<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224</id><updated>2011-04-22T00:11:49.004+04:30</updated><title type='text'>پراكنده</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://parakandeh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>42</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-105631083750058175</id><published>2003-06-23T00:10:00.000+04:30</published><updated>2003-06-23T00:22:06.030+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>درخواست ربع پهلوي از كوفي عنان  &lt;br /&gt;تاريخ : 1382،04،01  &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;رضا پهلوي آخرين پس مانده دودمان منفور سلطنتي در نامه اي به كوفي عنان دبير كل سازمان ملل خواستار حمايت بين المللي از آغتشاشگران و اوباش شد. &lt;br /&gt;وي بدون توجه به شصت هزار شهيد و صدها هزار شكنجه و زندان ديده دوران پدر سفاكش مدعي شد در ايران كشتار به راه افتاده است . &lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افشاگري رييس محافظان مريم رجوي  &lt;br /&gt;تاريخ : 1382،04،01  &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به دنبال بازداشت سركردگان گروهك تروريستي نفاق قديم توسط پليس فرانسه ، كريم حقي رئيس محافظان سابق مريم رجوي نكات جالب توجهي را به شرح ذيل افشا كرد. وي به خبرگزاري فرانسه گفت : مجاهدين هرچيزي هستند الا دموكرات. &lt;br /&gt;رجوي ها طوري رفتار مي كنند كه انگار نماينده خدا بر روي زمين اند. هيچ انتقادي را تحمل نمي كنند.» وي افزود: «رجوي ها مجاهديني را كه در كمپ هاي عراق زندگي مي كردند، وادار كردند از همسرانشان جدا شوند.» محمد حسين سبحاني، عضو سابق شوراي مركزي گفت: هدف اين بود كه همسران نتوانند افكارشان را با يكديگر در ميان بگذارند و از يكديگر حمايت كنند. &lt;br /&gt;پنج نفري كه در اين گفتگو شركت داشتند، همه از اعضاي گروه پيوند بودند و به مجاهدين پيوسته بودند. رهبران مجاهدين از شيوه هاي تنبيه بدني، زنداني كردن و شركت در بحث هايي كه گاه براي دوازده ساعت ادامه مي يافت براي كنترل اعضا استفاده مي كردند. &lt;br /&gt;كريم حقي گفت: وقتي در پاريس بود در خانه اي بدون هيچ وسيله ارتباطي كه توسط سازمان اداره مي شد زندگي مي كرد و اجازه نداشت فرانسه ياد بگيرد. رهبران مجاهدين اعضاي گروه پيوند را متهم به ارتباط با جمهوري اسلامي كردند. اعضاي گروه پيوند اين اتهام را تكذيب كردند. &lt;br /&gt;يكي ديگر از آنها گفت: سازماني كه به اعضايش دستور بدهد خود را در اعتراض به دستگيري يكي از رهبرانش آتش بزنند، و ما مي دانيم اين دستور سازماني بود، بالقوه بسيار خطرناك است مطالب فوق بسيار قابل توجه جواناني هست كه اين روزها آلت دست و فريب خورده نفاق جديد شده اند.&lt;br /&gt; ***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دخالت بوش در امور داخلي ايران و سكوت افراطيون  &lt;br /&gt;تاريخ : 1382،04،01  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;جرج دبليو بوش رئيس جمهور آمريكا كه با 25 درصد آراء مردم اين كشور و با مدد سيتم قضائي به اين پست دست پيدا كرده است با زير پا گذاشتن تمامي تعهدات و موازين بين المللي آشكار در امور داخلي كشورمان دخالت كرد و با حمايت از اغتشاش عده اي از اراذل و اوباش گفت: "من از آن افراد با شهامتي که براي آزادي در ايران سخن مي گويند تقدير مي کنم. آنها بايد بدانند که آمريکا استوارانه در کنارشان مي ايستد. &lt;br /&gt;و من دولت ايران را تشويق مي کنم که با احترام کامل با آنها رفتار کند. &lt;br /&gt;اين دخالت رسمي و بي پرواي بوش با سكوت مدعيان شعار ايران براي ايرانيان مواجه شد و محمد رضا خاتمي ، بهزاد نبوي، محسن آرمين، علي تاجرنيا، فاطمه حقيقت جو، علي يوسفيان و حسين انصاري راد حاضر به امضاي بيانيه نمايندگان مجلس ششم در محكوميت دخالتهاي آمريكا نشدند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; منبع: &lt;a href="http://www.gooyaa.com/" target="new1"&gt;گويا+آ&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهاجم دمكراتيك به زنان مسلمان  &lt;br /&gt;تاريخ : 1382،03،20  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;دموكراسي ، در فضاي خشونت آلود خود ، باعث آن شده است تا بسياري از مردم از اوليه ترين حقوق خود محروم شوند و چون اين محروميت در راستاي تعميق دمكراسي است حساسيت كسي را بر نمي انگيزد . &lt;br /&gt;روسها ، در پي فرانسوي هاي دمكرات ، به تشديد فشار عليه عقايد و باورهاي ديني مردم مسلمان پرداخته و آنان را به بي حجابي اجبار مي كنند . در آخر از اين دست اقدامات فاشيستي دمكراتيك ! كشور روسيه ، روسري را در پاسپورتها ممنوع كرده است و اين اقدام را در راستاي مسائل امنيتي دانسته است ! &lt;br /&gt;اين مطلب توسط بي بي سي گزارش شده است اما هرگز اين راديوي طرفدار حقوق بشر ، اين مسئله را مغاير با حقوق بشر ندانسته است .&lt;br /&gt; ***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;DIV dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#680868 size=5&gt;قتل و جنايت خانوادگي ، در همه جاي دنيا اتفاق مي افتد و كشورهاي دمكراتيك !! ، هر روزه شاهد چنين جناياتي هستند كه زني شوهرش را مثله مي كند يا مردي همسرش را مي كشد . &lt;BR&gt;ولي ، در آن كشورها هر اتفاقي از اين دست ، هرگز سيستم فكري و سياسي و قضايي را زير سوال نمي برد و روشنفكران جهان سوم ، آن را امري عادي مي دانند . نمونه آن خبري است كه در روزنامه ياس نو 13/3/1382 چاپ شده است .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;br /&gt;&lt;CENTER&gt;&lt;A href="http://www.akhbariran.com/v/13820319/ghatl.jpg"&gt;&lt;FONT color=#680868 size=5&gt;&lt;IMG src="http://www.akhbariran.com/v/13820319/ghatl.jpg" width=400 border=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;در اين خبر مي خوانيم مردي در آمريكا چهار همسرش را خفه كرده است و اين كار به خاطر به دست آوردن حق بيمه آنها بوده است ! &lt;BR&gt;&lt;br /&gt;&lt;CENTER&gt;&lt;IMG src="http://www.akhbariran.com/v/13820319/ghatl02.jpg" border=2&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;BR&gt;براستي اگر در ايران چنين واقعه اي اتفاق مي افتاد چند فيلمساز ايراني ، از آن فيلمي در سياهي حقوق اسلامي مي ساختند و در جشنواره خارجي جايزه مي گرفتند ؟! &lt;/MATN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;br /&gt;***&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-105631083750058175?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/105631083750058175'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/105631083750058175'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2003_06_22_archive.html#105631083750058175' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-87155098</id><published>2003-01-09T10:57:00.000+03:30</published><updated>2003-01-09T11:25:27.000+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt;&lt;b&gt;حزب مشاركت يا تماميت خواه &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه ميدانيم كه تا قبل از دوم خرداد 1376 و يا فرداى آن نه حزب مشاركتي بود و نه اين همه گروههاى مختلف كه خود را به دوم خرداد چسبانده اند. درست پس از دوم از دوم خرداد بود كه سر و كله همه فرصت طلبان هم پيدا شد و نفوذي ها با اوج قدرت طلبى و تماميت طلبى بر ضد قدرت طلبى و تماميت خواهى شعار دادند و در 4-5 سال گدشته كارى نكردند به جز فرصت سوزي و به راه انداختن بازيهاى جنجالى. اينها در حالى كه از به سر رسيدن دوران انقلابها شخن ميگفتند خود روى دست همه انقلابيها بلند شدند و همه چيز را به نفع خود زير و رو كردند و تحت عنوان مشاركت هر ان كس را كه با انها نبود با يك برچسب ساده راستي بودن از گردونه خارج كردند حتي اگر طرف از عناصر بارز چپ هم بوده باشد. حالا خنده دار است كه آقاي قدرت الله عليخاني مجبور است از خود دفاع كند كه چرا به او تهمت راستي زده اند!! بياييد با هم سخنان روشنگرانه ايشان را كه باعث وا رفتن محمدرضا خاتمي در صندلي مجلس شد را مرور كنيم:&lt;br /&gt;&lt;font color=brown&gt;&lt;br /&gt;سخنان نماينده بوئين زهرا و آوج  در تاريخ 18 دى 1381&lt;br /&gt;قدرت الله عليخاني نماينده بوئين زهرا و آوج ديروز طي سخناني با اشاره به برخي اظهارنظرها و مصاحبه ها گفت : بنا نداشتم نطق كنم ولي با توجه به موارد ذكر شده اين ضرورت را ديدم وظيفه تشخيص دادم كه بعضي از مطالب را به ملت شريف ايران عرض كنم . &lt;br /&gt;وي گفت : امروز صبح (ديروز) يكي از دوستان پيش بنده آمده و گفت كه باز راستي ها تو را تحريك كرده اند مي خواهي صحبت كني گفتم خدا تو را هدايت كند من نه راست بودم , نه راست هستم و نه راست خواهم شد , من 55 سال از عمرم مي گذرد كه پيرو امام بودم و اصولي براي خودم ترسيم كرده ام و دوستاني مثل رئيس مجلس , آقاي محتشمي , آقاي خامنه اي , آقاي كيان ارثي بنده را مي شناسند , من فرد اصول گرا و پيرو امام بودم و الان بيچاره ها راستي ها كه قدرتي ندارند من با راست بشوم , آنوقتي كه راستي ها قدرت داشتند من با آنها نبودم , من براي بعضي از دوستان عرض مي كنم , آنوقتي كه شما عزيزان , سران مشاركتي ها را عرض مي كنم , آنوقتي كه نام نقدي را شما نشنيده بوديد من چهار سال تمام با نقدي مبارزه كردم اين اتهامات چيست كه گاهي دوستان وقتي به مزاقشان نمي سازد بر زبان مي آورند , خواهشم اين است كه اغراض را كنار بگذاريد و با واقعيت ها مواجه شويم , الان هم خداي ناكرده قصد اهانت و تضعيف هيچ گروهي را نداشته و ندارم فقط مي خواهم عرض كنم مردم را فريب ندهيد. اگر جايي اشتباهي رخ داد و خطايي اتفاق افتاد يا مثل مركز پژوهش هاي مجلس خطايي انجام داد نياييم آنرا توجيه كنيم . مركز پژوهش هاي مجلس مال شخص نيست , دو جلسه در دادگاههاست كه مرتب مركز پژوهش هاي مجلس آورده مي شود. &lt;br /&gt;وي گفت : آقايي به نام وحيدسينا داشت از مركز پژوهش ها در دادگاه مطالبي بيان مي كرد. در جامعه زشت است مي خواهيد قبول كنيد مي خواهيد قبول نكنيد. مجلس مقدس و راس امور است بنده به برادر بسيار عزيزمان دكتر محمدرضا خاتمي با كمال احترام و تواضع عرض مي كنم آقاي محمدرضا خاتمي خداوند يك موهبت الهي با راي 20 ميليوني برادر رئيس جمهوري تان را به خاندان شما عطا كرد بنده مي گويم خدشه دار نكنيد , كاري نكنيد در افكار عمومي جا بيفتد كه شما داريد خطي و نفوذي عمل مي كنيد , مركز پژوهش هاي مجلس حق نداشته خودسر و بدون نظر مجلس و هيات رئيسه خودسر و با آن هزينه سنگين سنجش انجام دهد. &lt;br /&gt;عليخاني در ادامه سخنان خود گفت : افراديكه در مركز پژوهش هاي مجلس كار مي كنند بايد اسامي شان اعلام شود تا ببينيم اينها چه افرادي هستند. وقتي سنجش انجام مي دهد مي گويند مخفي بود و از اينجا رئيس محترم كميسيون امنيت ملي توصيه كرد , او هم نمي تواند تنها خودسر اين كار را بكند , به قول يكي از دوستان مگر من و فلان نماينده هم توصيه كنيم بيائيد مركز پژوهش ها يك چنين پروژه اي را انجام دهيد انجام خواهيد داد. &lt;br /&gt;وي افزود : بنده راضي نيستم يك نفر از دوستان ما به زندان برود , آرزوي آزادي آقاي عباس عبدي را هم دارم , دوستاني كه زندان هستند آرزوي آزادي آنها را هم دارم اما فضاسازي نكنيد وقتي آقاي عبدي با شهامت چيزي را مي پذيرد فضاسازي مي كنيم , جوسازي مي كنيم بعد مي گوئيم بايد بيرون بيايد آنوقت مي بينيم گفته يا نه , خوب وقتي بيرون آمد بعد بگوئيم اگر اين حرفها را بزني تو را طرد خواهيم كرد وقتي كسي را طرد كردند آنوقت اين حرفها را نمي زند. &lt;br /&gt;نماينده بوئين زهرا گفت : بنده نه به عنوان دفاع از قوه قضائيه به عنوان دفاع از كليت نظام , از اصل نظام و از اصولي كه امام (ره ) و رهبري ترسيم كرده اند دفاع مي كنم , از كل مجلس دفاع مي كنم . خواهشم اين است كه همينطور كه روش شما اين بود كه سكوت كنيد تا ببينيد چه اتفاقي رخ مي دهد , بنده كه از جلسات شما با اطلاع هستم , شما مطالبي كه در جلسات رد وبدل مي كنيد بنده آگاهي دارم , گفتيد چه شده بايد صبر كنيم تا ببينيم چه مي شود , شكنجه اي وجود ندارد كه مرتب حرف از شكنجه مي زنيد , اينها واقعا شكنجه است يا آقايان قبل از انقلاب زندان نبودند و يا شكنجه نمي دانند چه هست , اينها كه شكنجه نيست , نگهداري يك فرد در اتاق را شكنجه نمي گويند. &lt;br /&gt;وي افزود : بنده سربسته گفتم بنده خيلي چيزها مي دانم به خاطر مصلحت نظام و دوستان و مجلس و مشاركتي ها عرض نكردم و نمي كنم ولي مراعات كنيد و وادار نكنيد بيايم و همه چيز را بگويم . &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-87155098?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/87155098'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/87155098'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2003_01_05_archive.html#87155098' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-84882579</id><published>2002-11-21T22:44:00.000+03:30</published><updated>2002-11-21T22:44:55.150+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt;&lt;b&gt;لباس شخصيها&lt;/b&gt;: &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;مدتها بود كه من در فكر بودم كه بالاخره اين كه نمى‌شود ما دايما در اخبار و روزنامه هاى گوناگون به اين كلمه لباس شخصيها بر بخوريم ولي يك تعريف مشخصى از ان نداشته باشيم. در همين راستا من خودم در فكر تدوين يك تئوري مناسبى در اين باره بودم ولي به علت گرفتاريهاى كار و دانشگاه اين فرصت تا كنون فراهم نشده بود تا اينكه امروز ديدم بالاخره يك دانشجوي شير پاك خورده اى زحمت اين كار را كشيده و كور از خدا چه مى‌خواهد غير از دو چشم بينا؟ خوب بياييد اين تئوري را با هم مرور كنيم. اصل مقاله از سايت خبرى &lt;a href="http://www.bionvan.com/univs.php?cat=news&amp;show=810829-03"&gt;بى عنوان&lt;/a&gt; نقل شده. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظريه لباس شخصي ها &lt;br /&gt;چهارشنبه، 29 آبان 81 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از مطالب ديگری که امروز در در و ديوارهای دانشگاه به چشم می خورد ، نوشته ای است که باز هم در مورد «لباس شخصی ها»ست. اين مطلب در زير می آيد:  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;....................................................................................  &lt;br /&gt;نظريه لباس شخصي ها ؛ Personal clothes theory  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين مقاله علمي سعي شده است آخرين يافته های علمي درباره personal clothes theory معروف به قضيه «لباس شخصي ها» مورد كنكاش قرار گيرد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين روزها دوباره اين قضيه به شدت در بعضي از روزنامه ها دامن زده ميشود و لابد بندگان خدا( نويسندگان و خبرنگاران روزنامه هاي مذكور) در راه اصلاح امور، اين زحمات بي دريغ را متحمل ميشوند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همين روزنامه خودي « ايران » كه اتفاقا روزنامه دولت محبوبِ خدمتگذار پاسخگو ميباشد شروع كنيم بهتر است، چرا كه ناسلامتي اين روزنامه متعلق به خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران است و در صحت خبرهاي آن هيچ شبهه ای نميتوان وارد كرد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين روزنامه در بيان خبر تجمع دانشجويان در دانشگاه صنعتي شريف در روز دوشنبه 27/8/81 اعلام ميدارد كه در اين تجمع حدود 500 نفر از شركت كنندگان افراد خاص و غالبا «لباس شخصي» بوده اند. در ابتدا نكته اي را درباره صحت كليات اين خبر عرض كنم و سپس به تحليل خبر بپردازيم. اين روزنامه در ابتداي خبر خود مي نويسد كه مسؤولين حراست دانشگاه از ورود ساير دانشجويان به دانشگاه صنعتي شريف جلوگيری كردند. حال آنكه واقعيت چيزي حدود 180 درجه با اين موضوع متفاوت است و دانشجويان اكثر دانشگاههای تهران در اين تجمع حضور داشتند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال چرا چنين خبري در روزنامه درج شده است خود موضوع جالبی ميتواند باشد:  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.: دليل اول اين ميتواند باشد كه خبرنگار از لحاظ قوه شنوايي دچار اشكال بوده است و گرنه حتي يك آدم كور هم ميتوانست تشخيص دهد كه دانشجويان غير شريفی نيز در تجمع هستند، يا خبر، همانطوريكه حتي سايتهای خبري ضد انقلاب و خبرگراريهای معتبر معلوم الحالی نظيرBBC در آن سر دنيا اين مطلب را عنوان كردند كه تجمع با حضور دانشجويان اكثر دانشگاههای تهران برگزار شد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته يك موضوع اينجا مطرح ميشود و آن اين است كه مسؤولان حراست دانشگاه تمايل نداشتند دانشجويان ساير دانشگاهها را به دانشگاه راه دهند ولي با فشارهای مسؤولين وزارت علوم مجبور به اين كار شدند. پس خبر بالا دروغ نيست. مسؤولين حراست از ورود جلوگيري كردند منتهي مسؤولين وزارتخانه لطف كردند و در را باز كردند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;احتمال ديگر اين است كه در متن اين خبر نيز نظير لايحه افزايش اختيارات رييس جمهور اشتباه تايپی رخ داده باشد و متن خبر به اين صورت بوده است كه: «مسؤولين حراست دانشگاه (در ابتدا) از حضور دانشجويان ديگر دانشگاهها جلوگيری به عمل آوردند و بعد ( مجبور شدند) در را باز كنند.»  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لايحه افزايش اختيارات رييس جمهور كه به مجلس ارايه شد چنان سوتي هايي در آن مشاهده شد كه معاونت پارلماني رييس جمهور هيچ جوابي نداشت جز اينكه تقصير را گردن تايپيست بدبخت بيندازد. حال وقتی در اين لايحه كه ادعا ميشود با كار كارشناسي بسيار بالايي تهيه شده است، اشتباه تايپي وجود دارد بي انصافي است ار يك روزنامه كه در چند ساعت محدود تهيه ميشود ايراد بگيريم كه چرا غلط تايپي دارد. ضمن اينكه اشتباه اصلا عمدی نبوده است.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يك احتمال ديگر هم وجود دارد و آن اينكه خبرنگار بر اثر ضعف مفرط به خاطر روزه، هذيان بافته است كه احتمال قريب به يقينی ميتواند باشد، ولي اگر از جدی و شوخی بگذريم، علت اصلي كه در خود خبر نيز بيان شده، آن است كه يك خبرنگار سياسي خبر را تهيه كرده است و سياست هم پدر و مادر ...  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مسأله اصلي مسأله حضور لباس شخصي ها (personal clothes) در اين تجمع بود. خوب! اكنون تناقضات مربوط به اين قسمت خبر را بررسي كرده و با ارايه راهكارهاي علمي آنها را رفع ميكنيم:  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.: اين روزنامه مدعي شده است از دانشگاههای ديگر كسي در تجمع حضور نداشته ولی 500 نفر لباس شخصی در تجمع حضور داشتند. پس نتيجه مي گيريم اين 500 نفر شريفي بودند، يعني شريف 500 نفر لباس شخصي دارد. نكته اينجاست كه تعريف لباس شخصي چيست؟ اگر منظور از لباس شخصي يعني افرادي كه لباسشان متعلق به خودشان است پس خبرنگار دوباره اشتباه كرده است، چرا كه همه افراد حاضر در تجمع با لباس شخصی خود حاضر بودند. البته برخورد با اين لباس شخصی ها ضروري به نظر مي رسد. وقتي حزب حاكم، « جبهه مشاركت » نام دارد، ديگر چيزي نبايد «شخصي» باشد. همه چيز بايد «مشاركتي» باشد حتي لباس. شما ببينيد چه تركيب زيبايي است: «لباس مشاركتي». مگر سعدي عليه الرحمه نمي فرمايد «بني آدم اعضاي يك پيكرند»، پس لباس شخصي چه معنايي دارد. يك پيكر، يك لباس،آن هم با رأي عوام الناس(مردم سابق).  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال اگر منظور از لفظ «لباس شخصي ها» در اين خبر اشاره به افرادي است كه با روند برگزاري تجمع مخالف بودند، براي اين منظور هم چند نكته قابل عرض است.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولا/ لازم است اين افراد از اين به بعد با «لباس فرم يكدست» در تجمعات حاضر شوند تا شايبه لباس شخصي بودن بر آنها مترتب نگردد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ثانيا/ مسأله مهمتر اين است كه از جمعيت سالن حدود يك سوم به عنوان تماشاگر و به قصد تفريح و ... به سالن آمده بودند كه اكثرا روي سكوي تماشاگران نشسته بودند و به تماشاي ماجراهاي ريز و درشت مي پرداختند كه خوب البته به طور طبيعي در بين آنها تماشاگر نما هم وجود دارد ( و اين يك مسأله طبيعي است همانطور كه اختلاف سلايق بين جناحها يك مسأله طبيعي است، اما آنچه مهم است قانون مداري و نهادينه كردن قانون مداري است).  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب، حال اگر اين كسر يك سوم را از جمعيت كل كسر كنيم، می ماند دو سوم. حال از اين دو سوم غير بی طرف، برخي موافق تجمع و برخي مخالف محتواي تجمع بودند. حال پرتقال فروش را بياييد پيدا كنيم. به اين آقايان مخالف محتوای تجمع من عرض می كنم كه شما اگر مخالف تجمع بوديد چرا خودتان در سالن تجمع كرده بوديد، آن هم در وسط سالن. شما بايد در سالن پخش می شديد تا ايجاد تناقض نكنيد. از طرفی چه معنی دارد وقتی وزارتخانه با تجمع موافق است عده ای مخالف باشند. دانشجو بايد آزاد انديش باشد، دانشجو بايد مثبت باشد، اصلا راه حل مناسب آن است كه لايحه ای به مجلس برود و اختيارات وزير آموزش عالی و معاونانش را چنان افزايش دهد كه بتوانند مخالفان را حداقل از دانشگاه اخراج كنند. اين مسير اصلاح و اصلاحات است. اگر موضوع را قبول نداريد بياييد رفراندوم بگذاريد. اگر رفراندوم را هم قبول نداريد بياييد يك رفراندوم بگذاريد كه آيا بايد رفراندوم برگزار شود يا نه؟ آنوقت همه چيز معلوم ميشود.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما يك معنی ديگر می توان از لباس شخصی داشت و آن اينكه اين واژه اشاره كند به افرادي كه مي خواستند جلسه را بر هم بزنند. خوب اگر نظم اين جلسه برهم ميخورد چه كسی ميتوانست از آن بهره برداري كند. مسلما همين برگزار كنندگان جلسه و اربابانشان. پس به نظر بنده اين لباس شخصيها افرادي بودند كه توسط برگزار كنندگان جلسه هماهنگ شده بودند تا جلسه را بر هم بريزند و بعد در بوق و كرنا كنند كه خشونت طلبان تجمع ما را به هم ريختند و ... منتهي با درايت گروه مخالفِ محتوای تجمع، آنها نتوانستند به هدف خود دست يابند. به عقل ناقص بنده مطلب اينطور نمايان است. به عقل ناقص شما چطور؟  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهد مطلب هم اينكه مجری جلسه از دقيقه اول ادعا ميكرد كه عده ای می خواهند جلسه را به هم بريزند و مكرر به اين موضوع دامن می زد، اما نتوانست كاری انجام دهد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معنی ديگری بر لباس شخصي مترتب است و آن مأموران امنيتی اطلاعاتی هستند كه لباس فرم ندارند. حال اينكه اين افراد در اين جلسه چه ميخواستند به دلايل امنيتی بماند برای بعد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتيجه بحث: پيشنهاد می شود خبرنگاری كه اين خبر را براي روزنامه ايران تهيه كرده بود و ساير خبرنگارانی كه خبرهايشان مشابه اين خبر بود، در مسابقه بزرگترين خالی بندهای جهان شركت كنند كه حتما برنده خواهند شد و بر سكو خواهند رفت. استفاده از اين خبرنگاران به عنوان اعضای مركز گفتگوی تمدنها نيز توصيه می شود.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;والسلام  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسعود فرحزاد  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورودی 76  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-84882579?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/84882579'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/84882579'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_11_17_archive.html#84882579' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-83458100</id><published>2002-10-24T16:50:00.000+03:30</published><updated>2002-10-24T16:51:28.000+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>خدا نفس اين آقاى سبزوارى را هميشه گرم نگه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face="times new roman" size=3 color=green&gt;&lt;br /&gt;&lt;center&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;اي شما رفتگان به خويش آييد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استاد حميد سبزواري&lt;br /&gt;رهروان رهروان خطر! نگريد!&lt;br /&gt;چندگامي به پشت سر نگريد!&lt;br /&gt;ره دو تا شد، شما دو تا نشويد!&lt;br /&gt;رهنوردان ز ره جدا نشويد!&lt;br /&gt;ره دو تا شد ره ولا گيريد!&lt;br /&gt;پرتو از مشعل هدا گيريد!&lt;br /&gt;ره دو تا شد ره سلامت كو؟&lt;br /&gt;رهسپاران حذر علامت كو؟&lt;br /&gt;نقش سيري زديد، باطل شد&lt;br /&gt;بار افتاد و كار... مشكل شد&lt;br /&gt;مكر بيگانه كارگر افتاد&lt;br /&gt;در بناي وفا شرر افتاد&lt;br /&gt;سست عهدان ز چاره برگشتند&lt;br /&gt;محو ميز و مقام و زر گشتند&lt;br /&gt;ناقصان تكيه بر سراب زدند&lt;br /&gt;سر نهادند و دل به خواب زدند&lt;br /&gt;پاي برخي به جاده ها لغزيد!!&lt;br /&gt;زانوي بي اراده ها لرزيد&lt;br /&gt;كينه باليد و تيغ زنگ گرفت!!&lt;br /&gt;ساحت اعتماد رنگ گرفت!&lt;br /&gt;طبع شورنده اعتدالي شد!&lt;br /&gt;جاده اعتقاد خالي شد!&lt;br /&gt;فتنه باريده، راه گل شده است&lt;br /&gt;بار گردن وبال دل شده است&lt;br /&gt;فتنه باريده، باخبر باشيد!!&lt;br /&gt;الحذر، واقف از خطر باشيد!&lt;br /&gt;فتنه باريده، كور و كر نشويد!!&lt;br /&gt;غافل از راه و راهبر نشويد!!&lt;br /&gt;رنج سي ساله تان تلف نشود&lt;br /&gt;گم در اين پيچ و خم هدف نشود!!&lt;br /&gt;هان، كه با موج فتنه بر نخوريد&lt;br /&gt;فتنه باريده است سر نخوريد&lt;br /&gt;راهتان راست بود كج نكنيد&lt;br /&gt;فكر مقصد كنيد لج نكنيد&lt;br /&gt;چند غفلت، به راه برگرديد&lt;br /&gt;خطر! از پرتگاه برگرديد&lt;br /&gt;باز بوي سقيفه مي شنوم&lt;br /&gt;سخن از چاه و جيفه مي شنوم&lt;br /&gt;واي من فتنه در ميان بينم&lt;br /&gt;رد پاي حراميان بينم&lt;br /&gt;رد پاي حراميان شرف!&lt;br /&gt;نقش طرح دمشق، طرد نجف!&lt;br /&gt;رد پاي جمل ز تو پيداست!&lt;br /&gt;فتنه اي بر كتل زنو پيداست!&lt;br /&gt;رنگي از نهروان دوباره نگر!&lt;br /&gt;خيل جهال را سواره نگر!&lt;br /&gt;اين دو صف روبه رو چه آيين است؟&lt;br /&gt;واي من، باز نقش صفين است؟&lt;br /&gt;نكند راه عشق گم گردد&lt;br /&gt;مرتضي در دمشق گم گردد&lt;br /&gt;نكند از صفا بري گرديد&lt;br /&gt;جفت موساي اشعري گرديد!!&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;پختگان زمانه خامي چند؟&lt;br /&gt;غفلت از حيله حرامي چند؟&lt;br /&gt;آي شوريده سر چه مي گرديد...؟&lt;br /&gt;تشنه در جوي و جر چه مي گرديد؟&lt;br /&gt;گر شما تشنه ايد آب كجاست؟&lt;br /&gt;دجله در پرتو سراب كجاست؟&lt;br /&gt;اين دو صف در مصاف يعني چه؟&lt;br /&gt;بين ياران خلاف يعني چه؟&lt;br /&gt;ايمني نيست، خوابتان نبرد&lt;br /&gt;هان كه از ره سرابتان نبرد&lt;br /&gt;غافل از مكر اهرمن نشويد&lt;br /&gt;يار بيگانه با وطن نشويد&lt;br /&gt;تشنگان، ترك جست وجو نكنيد&lt;br /&gt;تيغ ها با غلاف خو نكنيد&lt;br /&gt;عارفان، واقفان تلاش كنيد&lt;br /&gt;رازهاي نهفته فاش كنيد&lt;br /&gt;رهروان شيوه هدا گيريد&lt;br /&gt;مدد از پير رهنما گيريد&lt;br /&gt;اي شما رفتگان به خويش آييد&lt;br /&gt;روز هم باوري است پيش آييد&lt;br /&gt;عارفان راه همدلي پوئيد&lt;br /&gt;ره عيان است، با ولي پوئيد&lt;br /&gt;مهر 1381&lt;br /&gt;&lt;/b&gt; &lt;/center&gt; &lt;/font&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-83458100?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/83458100'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/83458100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_10_20_archive.html#83458100' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-81653967</id><published>2002-09-16T07:35:00.000+04:30</published><updated>2002-09-23T08:41:19.000+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt;&lt;b&gt;ياد آيت الله طالقانی به خير&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;در طول تاريخ انقلاب خيلی از شخصيتها بوده اند که عده ای سودجو هميشه در صصد بوده‌اند که اين شخصيتها را به نفع اهداف حزبی و گرئهی خود مصادره کنند. اين آقايان در عين حاليکه به محض اينکه کسی نام امام يا شخصيتهای ديگر را می‌آورد و راهنماييهای آن بزرگان را گوشزد می‌کند و يا اينکه همينکه کسی راه شهدا و هدف آنها از آن همه جانفشانی را ياد آوری ميکند فورا او را به استفاده بزاری از شخصيتها و يا شهدا و ارزشها متهم ميکنند، در عين حال خيلی راحت دست خود را باز ميبينند تا با تحريف تاريخ انقلاب، تاريخی که بسياری از ما شاهد زنده آن هستيم، دست به مردم فريبی زده و کشور و مردم را به راهی بکشند که پايان سياهش بر بسياری از ما مخفی نيست. ولی هيهات که اينها بتوانند با اين روشهای منحرف به اهداف شوم خود برسند. &lt;br /&gt;يکی از اين شخصيتهايی که بسيار مورد بی مهری ما و در نتيجه مورد سو استفاده افراد و گروههای منحرف قرار گرفته تا با ريختن اشک تمساح برای او در راه اهداف ناميمون خود استفاده کنند آيت الله طالقانی است که به حق ابوذر زمان نام گرفته بود. من خودم يادم هست که چطور منافقين با نفاق تمام او را پدر طالقانی خطاب ميکردند و چطور همين آيت الله طالقانی در يکی از سخنرانيها در حاليکه نماينده منافقين هم در کنارش نشسته بود خيلی غرا فرياد بر آورد که اگر اين گروههای منحرف دست از آشوب طلبی بر ندارند او هم سوار تانک شده و به جنگ آنها ميرود.&lt;br /&gt;يادش به خير ... روحش شاد. گفتگوی زير مصاحبه است با فرزند ايشان و توضيحی بر اينکه چگونه برخی با جعل نام خانواده آيت الله طالقانی در تلاش سو استفاده هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*****&lt;font color=brown&gt;&lt;br /&gt;ابوذر زمان ما چگونه بود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاريخ نهضت اسلامي ملت ايران وامدار رشادت و خروش بي امان راست قامتي است كه ظلمت اريكه نشيني ديوان و ددان را با فروغ تفسير آيات جهاد و شهادت درهم شكست و رايت قسط و عدل الهي را برافراشت. امام اباذر و مالك اشترش خواند و ملت نايب پيغمبر.&lt;br /&gt;منش فكري و عملي آن بزرگ بايد به سان سرمايه گرانسنگ انقلاب و نظام اسلامي از آفاتي چون فراموشي و تحريف مورد صيانت قرارگرفته و به نسلهاي آينده منتقل گردد. سوگمندانه بايد اذعان نمود كه درساليان اخير اين ميراث گرانمايه فراوان دستخوش سوءاستفاده و مصادره به مطلوب حاميان و مروجان اباحه گري و راهزنان انديشه ديني قرارگرفته است. دراين مدت تمامي آشنايان با مرام و ايده آن برادر امام بارها از خويشتن پرسيده اند كه به راستي چه نسبتي ميان غارتگران استقلال عقيدتي و فرهنگي ملت ايران با طالقاني عزيز آن منادي سترگ دين مداري و انحراف ستيزي وجوددارد؟&lt;br /&gt;درگفت وگويي كه ازنظر خواهيد گذراند، سيدمهدي طالقاني به بازگويي گوشه اي ازخاطرات ناگفته خويش ازپدر مي پردازد كه مروري بر آن موجب نزديكي ما به حقيقت سيره آيت الله طالقاني است.&lt;br /&gt;¤ با تشكر از جنابعالي به لحاظ شركت در اين گفت وگو، با عنايت به رابطه فرزندي شما با آيت الله طالقاني بهتر اين است كه سخن را از سيره اخلاقي و تربيتي ايشان آغاز كنيم. از ديدگاه شما بارزترين شاخص هاي تربيتي و رفتاري ايشان كدامند؟&lt;br /&gt;- البته گفتني ها در اين باره فراوان است و حتي اشاره اجمالي به برخي سرفصلها در اين موضوع، بخش قابل توجهي از فرصت و حجم اين گفت وگو را به خود اختصاص خواهد داد، اما با توجه به وضعيت فرهنگي و تربيتي جامعه امروز و لزوم الگوگيري عموم مردم از اينگونه شخصيتها، مناسب است كه ما در اين فرصت به اين مقوله بپردازيم. آنچه را كه در مورد سيره تربيتي ايشان عرض خواهم كرد بيشتر مربوط به دوران كودكي ماست چرا كه در مقطع نوجواني و جواني ما، ايشان عمدتا در زندان به سر مي بردند و در منزل حضور نداشتند هر چند كه هيچيك از ملاقاتهايي كه ما در زندان به صورت هفتگي با ايشان داشتيم از توصيه هاي اخلاقي و تربيتي خالي نبود.&lt;br /&gt;نكته اولي كه در اين مورد مي توانم به آن اشاره كنم، توجه ايشان به نيازهاي طبيعي فرزندان خود بود. به عنوان نمونه عليرغم اشتغالات گسترده اي كه داشتند همواره به نياز فرزندانشان به تفريحات سالم توجه داشتند. ايشان همه ساله تابستانها مقيد بودند كه بچه ها را براي گردش به طالقان ببرند. با اينكه بزرگترها در جريان مسافرت چندان اهل همراهي با بچه ها نيستند اما ايشان براي هر روز ما در ايام سفر برنامه هاي تفريحي مي ريختند و خودشان هم با ما مي آمدند.&lt;br /&gt;نكته ديگر اينكه ايشان هميشه سعي داشتند تا براي كارهايي كه بچه ها معمولا از آنها گريزان هستند جاذبه ايجاد كنند تا خود آنها بدون واهمه و اجبار و با كمال رغبت به آن كارها تن بدهند. در دوران كودكي منزل ما در محله «قلعه وزير» تهران بود. به ياد دارم كه آقا ]مرحوم آيت الله طالقاني[ در آن منزل يك حمام ساخته بودند كه با زغال سنگ گرم مي شد. مي دانيد كه كودكان معمولا از حمام رفتن فراري اند. اما ايشان در آن مقطع هرگاه كه ما را به حمام مي بردند، براي ما يكي از داستانهاي اسلامي را نقل مي كردند خود من براي اولين بار داستان برخي غزوات پيامبر و جنگهاي خيبر و خندق و نيز قضاوتهاي حضرت علي(ع) را از زبان آقا در حمام شنيدم. ايشان معمولا هم مثل داستان شب راديو، وقتي داستان به جاي مهم و حساسش مي رسيد قطع مي كرد و مي گفت: بقيه اش را در نوبت بعد كه حمام آمديم برايت مي گويم. به همين لحاظ ما بچه ها كه به طور معمول بايد از حمام فراري مي بوديم، لحظه شماري مي كرديم كه كي ايشان دوباره ما را به حمام مي برد.&lt;br /&gt;البته ايشان براي انجام تمامي كارهاي لازم و صحيح توسط ما، هيچگاه از اهرم اجبار استفاده نمي كرد چرا كه اعتقاد داشت اين نوع شيوه ها دافعه ايجاد مي كند بلكه هميشه سعي داشت بينش ما را ارتقا دهد تا خود ما به طور طبيعي به اين نتيجه برسيم كه مثلا فلان كار به نفع ماست. مثلا به ياد دارم در دوران كودكي مادر ما با تندي و شدت خاصي ما را مجبور به نماز مي كرد. آقا به اين شيوه انتقاد داشت و مي گفت: نمازي كه اين بچه ها از ترس من و تو بخوانند ارزشي ندارد اينها بايد خودشان به اين نتيجه برسند كه نياز به عبادت و نماز دارند... و بر همين مبنا هميشه سعي داشتند تا در مورد فرايض ديني ذهن فرزندان را روشن كنند تا خود آنها به طور طبيعي به انجام آنها بپردازند.&lt;br /&gt;ناگفته نگذارم كه ايشان به شدت با لاقيدي ديني مخالف بودند و اعتقاد داشتند كه اگر فردي نام مسلمان را بر خود گذاشته در تمام ابعاد و جوانب زندگي بايد نسبت به شرعيات ملتزم باشد. داستاني همين الان به يادم آمد. خاطرم هست زماني يكي از بستگان ما كه در آمريكا به سر مي برد به همراه يك خانم آمريكايي به ايران آمد. ايشان به اتفاق آن خانم روزي به ديدن آقا آمد و به ايشان گفت: ما امروز آمده ايم تا اين خانم اول نزد شما مسلمان شود و بعد خطبه ازدواج ايشان را با من بخوانيد- لازم به ذكر است كه اين آقا به لحاظ عمل به شرعيات فرد غيرمقيدي بود- آقا با جديت گفت كه من اين كار را نمي كنم! وقتي با اصرار علت را از ايشان سؤال كردند گفت: اين خانم حداقل هفته اي يك بار يكشنبه ها به كليسا مي رود اما اگر مثل تو مسلمان شود همين تقيد نسبي خودش را هم از دست مي دهد و اين نوع مسلماني ارزشي ندارد... به هر حال آقا بيش از يك ساعت با اين فرد صحبت كرد و او را متقاعد كرد كه عملا نسبت به وظايف ديني پايبند باشد. سريع استقبال نكرد تا اين فرد يك اسلام ظاهري بياورد بلكه سعي كرد ايمان را در او تقويت كند. &lt;br /&gt;¤ يكي از گرفتاري هاي امروز خانواده ها چگونگي هدايت فرزندان در برابر امواج مفاسد اجتماعي است. مرحوم طالقاني چه شيوه اي در هدايت فرزندان در برابر مفاسد داشتند؟ &lt;br /&gt;- ايشان همواره سعي داشتند تا در برابر موج مفاسد اخلاقي و اجتماعي آن روز در فرزندانشان مصونيت ايجاد كنند و صرف ايجاد محدوديت را در اين راستا مفيد نمي دانستند. البته مقصود ازاين سخن نفي محدويت صحيح و معقول نيست بلكه مراد اين است كه ايشان هميشه اولويت را به مصون سازي جوانان مي دادند. آقا بر اين باور بود كه ما تا سنين خاصي مي توانيم جوانان را محدود كنيم بالاخره اينها از محدوده خانه بيرون خواهند رفت و چه بخواهيم يا نخواهيم در برابر امواج مفاسد اجتماعي قرار مي گيرند و همه چيز را خودشان مي فهمند بنابراين ما بايد قبل از مواجهه اينها با مفاسد فرهنگي در آنان مصونيت و قدرت مقاومت ايجاد كنيم كه تحت تأثير قرارنگيرند. به همين لحاظ از هر فرصتي براي گفت وشنود با جوانان و فرزندان استفاده مي كردند. ما هر وقت كه با ايشان براي اقامه نماز به مسجد هدايت مي رفتيم در راه رفت و برگشت هميشه با ما باب سخن و بحث را باز مي كرد و فضائي را هم ايجاد مي كرد كه ما محدوديتي در سؤال نداشته باشيم و به راحتي بتوانيم تمامي مسائل و معضلات فكري خودمان را با ايشان در ميان بگذاريم.&lt;br /&gt;¤ اين آزادي مطلق در سؤال كردن سعه صدر زيادي را در طرف سؤال شونده مي طلبد پيش مي آمد كه از سؤالي برآشفته شوند؟&lt;br /&gt;- از ويژگي هاي تربيتي ايشان تفوق شديد رأفت و محبت بر تنبيه بود. ايشان صبر زيادي داشت و زود عصباني نمي شد لذا ما در درون خانواده و در ارتباط با مسائل خانوادگي عصبانيت ايشان را كم ديده بوديم ثانيا گاهي اوقات كه به تمام معني ضرورت پيدا مي كرد كه تنبيهي در حد يك عصبانيت و تشر به هر يك از ما داشته باشند پس از آن با محبت و رأفت شديد اثر آن تنبيه را از بين مي بردند و اجازه نمي دادند كه اين مسئله در روحيه ما تأثير نامطلوبي بگذارد ما هم كه با اين مبناي رفتاري ايشان آشنائي پيدا كرده بوديم، سعي مي كرديم كاري بكنيم كه گاهي اوقات آقا به ما يك تشر بزند تا مدتي از محبت آنچناني ايشان برخوردار باشيم[با خنده] به ياد دارم در دوران كودكي با آقا به اتفاق مهندس بازرگان و با ماشين وي به اصفهان مي رفتيم. آقاي بازرگان يك پژوي قديمي داشت كه وسط راه خراب شد. ايشان با آقا پياده شد و كاپوت را بالا زد و به من هم گفت پشت فرمان بنشين و مثلا هر وقت گفتم گاز بده. ما اين كار را كرديم تا اينكه مرحوم بازرگان ماشين را تعمير كرد و آمد مجددا پشت ماشين نشست من بر مبناي ذهنيت هاي كودكانه تصور مي كردم حالا كه توانسته ام گاز بدهم پس لابد مي توانم رانندگي هم بكنم و براساس همين فكر شروع كردم به اصرار كه من مي خواهم رانندگي كنم. آقا هر چه به من گفت كه نمي شود ما توي گوشمان نرفت تا اينكه ايشان مجبور شد يك تشري به ما بزند. باور كنيد بعد از اين جريان تا پايان آن سفر كه حدود 3 روز طول كشيد آقا آنقدر به من محبت كرد كه به كلي آن داستان را فراموش كردم.&lt;br /&gt;¤ معروف است كه شخصيت آيت الله طالقاني براي اقشار گوناگون مردم جذابيت داشت. بنظر شما رمز مقبوليت گسترده ايشان در ميان طيف هاي مختلف چيست؟&lt;br /&gt;- براي پاسخ به اين پرسش نيز بهتر است چند خاطره عرض كنم. يكي از اين خاطرات مربوط به سال 57 و پس از آزادي ايشان از آخرين زندان است. همانگونه كه مي دانيد در آن ايام عده اي از حاميان شاه و نظام سلطنتي تحت عنوان حمايت از قانون اساسي تظاهرات فرمايشي به راه مي انداختند مردم انقلابي هم كم وبيش مي رفتند و تجمع اينها را برهم مي زدند. در همان روزها كه دفتر آقا محل مراجعه عموم مردم و انقلابيون از تمامي طيف ها بود، يك نفر از عيارهاي آن زمان كه تيپي «داش مشتي» هم داشت با عده اي از اطرافيانش به دفتر آمد و پس از اينكه فهميد من پسر آقا هستم، سلام و عليك گرمي كرد و گفت من ناصر... هستم! سؤال كردم: امرتان چيست؟ گفت: آقا مرا مي شناسند من آمده ام به شما بگويم اين بچه ها را كه مي بينيد مي روند تا اين تظاهرات قانون اساسي را به هم بريزند. فقط آمده ام بگويم اگر اينها را گرفتند و هر نسبتي به اينها دادند حداقل شما بدانيد كه اينها چه كساني بودند و با چه انگيزه اي رفتند... به هر حال آنروز گذشت و من شب آقا را ديدم. وقتي گزارش مراجعات روزانه دفتر را به ايشان مي دادم جريان مراجعه اين فرد را هم براي ايشان نقل كردم و پرسيدم كه او را مي شناسيد؟ گفتند: بله اگر اين بار آمد حتما بياورش پيش من. من خيلي تعجب كردم و به ايشان گفتم: اين آدمي كه من ديدم هيچ تناسبي با شما نداشت چطور با او آشنا شديد؟ ايشان نقل كردند كه چندسال قبل در سالهاي 42 تا 46 وقتي در بند4 زندان قصر كه مخصوص زندانيان سياسي بود به سر مي برديم، مسئولين زندان به اين نيت كه ما را قدري اذيت كنند برخي از محكومين جرايم عادي را آوردند و كنار ما انداختند. يكي از اين افراد همين فردي بود كه امروز ديده اي. اينها به يك هفته نرسيده، از نظر اخلاقي متحول شدند تا جايي كه در نمازهاي جماعت ما شركت مي كردند و حتي ديگر به لحاظ رعايت شرعيات غذاي زندان را نمي خوردند و برايشان از بيرون غذا مي آوردند... آقا ادامه دادند: علاوه بر اينكه اينها جذب ما شدند و سران زندان از نيل به هدف خود ناكام ماندند، حضور آنان حتي به نفع ما شد چرا كه اينها بعضا افراد متمولي بودند و برخي دست اندركاران زندان را با پول خريده بودند و امكانات مناسبي دراختيارشان بود كه ما هم از اين امكانات استفاده مي كرديم.&lt;br /&gt;ديگر موردي كه در باب جاذبه ايشان قابل اشاره است مربوط مي شود به روزهاي آغازين بهمن ماه .57 وقتي مسئله بازگشت حضرت امام مطرح شد، بنابر اين شد كه آقا با يك هواپيماي «ايران اير» به پاريس بروند و با امام برگردند. روزي كه ايشان براي پرواز به پاريس به فرودگاه رفتند، بنده هم همراهشان بودم كه ديديم فرودگاه را بسته اند. در همين اثناء كه ايشان در سالن فرودگاه نشسته بودند و استراحتي مي كردند افراد زيادي به دور ايشان حلقه زدند. من به يكباره ديدم فردي به ايشان نزديك شد و دست ايشان را بوسيد آقا هم خيلي گرم و صميمي با او رفتار كرد و حتي چاي خود را جلوي او گذاشت. من تصور كردم كه شايد اين فرد يكي از انقلابيون و مبارزين يا يكي از دوستان قديمي ايشان است. وقتي اين بنده خدا از ايشان خداحافظي كرد، از آقا پرسيدم ايشان كي بود؟ جواب دادند: زندانبان سابقم بود... من و تمامي اطرافيان به يكباره بهت زده شديم از اينكه ايشان به قدري جاذبه دارد كه زندانبان خودش را هم جذب كرده است.&lt;br /&gt;البته تمامي صفات شخصي ايشان در اين جاذبه نقش داشت اما تواضع و خاكي بودن وي از همه موثرتر بود. اين جريان را كه براي شما مي گويم تنها خودم شاهدش بوده ام. در ماههاي اوليه پيروزي انقلاب ايشان تراكم كاري فوق العاده اي داشتند. رسيدگي به امور دفتر، شوراي انقلاب، ديدارها و سخنرانيها و نيز درگيري ها و مسائل و مشكلاتي كه براي انقلاب پيش مي آمد تمامي وقت ايشان را پر كرده بود و موجب شده بود كه ايشان بعد از نمازصبح تا حدود يك بامداد روز بعد به شدت درگير مسائل مختلف باشند.در همان ايام آقا يك روز به من گفت: مهدي! من خيلي خسته شده ام، يك ماشين جور كن فردا مرا ببر بيرون. گفتم: كجا مي خواهيد برويد؟ گفت: برويم يك جايي بيرون شهر، البته به كسي نگو كه چنين برنامه اي داريم. گفتم: آقا اگر نگويم كه نگران مي شوند. گفت: عيبي ندارد بگذار يك روز هم نگران شوند... به هرحال فرداي آن روز ما با يك ماشين تويوتا كه براي كارهاي دفتر گرفته بوديم، آقا را بي سروصدا سوار كرديم و راه افتاديم. گفتم: آقا كجا برويم؟ گفت: برو سمت شمال. ما هم از جاده هراز به سمت شمال حركت كرديم و ظهر به آنجا رسيديم. آقا گفت: برو يك چيزي براي ناهار تهيه كن. من هم رفتم و يك نان و پنيري مهيا كردم و رفتيم جنگل سي سنگان ناهار را خورديم و نمازمان را خوانديم. بعد از نماز آقا گفت: مهدي، يك چايي از جايي جور كن بخوريم. گفتم: آقا ما هرجا برويم شما را مي شناسند نمي توانيم كه به قهوه خانه برويم. دوباره سوار ماشين شديم. همينطور كه داشتيم در جاده حركت مي كرديم، از پيچ مرزن آباد كه گذشتيم، يك كلبه روستايي را ديديم كه كمي با جاده فاصله داشت. آقا گفت: برو ببين داخل اين كلبه چه خبر است. من رفتم و ديدم كه تنها يك پيرزن داخل اين كلبه قديمي است و آمدم به آقا گفتم. ايشان گفت: مي رويم خانه همين بنده خدا، چايي مي خوريم. به هرحال آقا از ماشين پياده شد و دري زد و يا ا... گويان وارد كلبه شد. آن پيرزن وقتي چشمش به آقا افتاد از حيرت خشكش زد. همانطور كه به ايشان نگاه مي كرد گفت: آ... آقا شما آقاي طالقاني هستيد؟ آقا اول از جواب صريح دادن طفره رفت اما وقتي كه ديد كه طرف ول كن نيست، گفت: بله هستم، بيا بنشين يك چايي درست كن بده بخوريم. آن خانم به آقا گفت: اگر شما برويد و من به اهالي اين محدوده بگويم كه آقاي طالقاني به اينجا آمد، همه خواهند گفت كه اين ديوانه شده، اجازه بدهيد كه من بروم و چند تا از دهاتي ها را صدا كنم. آقا قبول نكرد و گفت: اگر كسي را خبر كني، مي روم. گفت: لااقل بگذاريد من شوهرم را خبر كنم كه آقا اين يكي را اجازه داد و او هم رفت و همسرش را كه پشت كلبه مشغول كشاورزي بود آورد كه البته او هم با ديدن ايشان از خود بيخود شده بود. بعد هم ما آنجا يك چايي خورديم و بلند شديم... اين سنخ رفتارها در مسافرتها از آقا بسيار سر مي زد.&lt;br /&gt;¤ گويا رفتار ايشان در ماجراي ازدواج شما هم داستان جالبي دارد كه مي تواند براي جوانان ما آموزنده باشد.&lt;br /&gt;- از خصوصيات ايشان ساده گيري در مسئله ازدواج جوانان بود. ما امروزه مي بينيم اهميت دادن به تجملات و زرق و برقهاي ظاهري به مثابه مانع بزرگي بر سر راه ازدواج جوانان ظاهر شده و مشكلات روحي و اخلاقي بسياري را به بار آورده است. وقتي ايشان در بافت كرمان تبعيد بودند، والده مكررا به ما مي گفت كه وقت ازدواج شماست و بايد متاهل شويد. چند جا هم رفته بود و براي بنده و برادرم موارد مناسبي را پيدا كرده بودند. به هرحال پس از قطعي شدن مسئله قرارشد برويم «بافت» تا آقا خطبه عقد را بخوانند. ما به اتفاق خانواده سوار دو تا ماشين شديم و رفتيم به تبعيدگاه آقا. يكي دو روز گذشت تا اينكه والده جريان را به ايشان گفت. ايشان هردو خانواده همسر من و برادرم را مي شناختند. به آقا گفته شد كه به هرحال بايد مراسم عقد و عروسي برگزارشود. ايشان گفتند: درست است، همين الان بلند مي شويم و مي رويم حومه شهر، يك محدوده اي است به نام «آسياب جفته» كه چند تا درخت دارد، همانجا زير درختان مي نشينيم و مراسم ازدواج را برپا مي كنيم كه همينطور هم شد و مراسم ازدواج ما در نهايت سادگي در حومه بافت كرمان برگزارشد...&lt;br /&gt;¤ در مقطع كنوني كه شاهد دنيازدگي برخي از خواص و مسئولين كشور هستيم شايد، ذكر نكاتي درباب زهدورزي آيت ا...طالقاني، درس آموز و مفيد باشد. درباب اين خصيصه ايشان براي ما و خوانندگان بگوييد؟&lt;br /&gt;- دوري از تجمل و ساده زيستي از بارزترين جلوه هاي سلوك و رفتار آقا بود. خاطرم هست منزل اول ما در خيابان «قلعه وزير» به قدري كوچك و ساده بود كه گاهي اوقات كه براي آقا ميهمان مي رسيد، اعضاي خانواده با مشكل مواجه مي شدند. اين منزل«پيچ شميران» را هم دوستان آقا در مقطعي كه ايشان در زندان به سر مي برد با فروش منزل قبلي و مبالغي كه خودشان روي آن گذاشتند، تهيه كردند كه از قضا موجب ناراحتي و اعتراض شديد ايشان شد. علاوه بر اين در لباس و استفاده از وسيله نقليه هم واقعاً به سادگي رفتار مي كردند. خاطرم هست اوايل پيروزي انقلاب يكي از شعبات سفارت آمريكا تعدادي از اتوموبيلهاي مورد استفاده خود را به فروش گذاشت. يكي از دوستان ما يك دستگاه از اين ماشينها كه ظاهراً كاديلاك مدل 71 بود با قيمتي نازل خريد و آورد دفتر و گفت: من دوست دارم از اين ماشين براي جابه جائي آقا استفاده كنيد. ما هم قبول كرديم. اتفاقاً همان شب آقا مي خواست جائي برود از ما پرسيد: ماشين داريد؟ ما هم گفتيم: بله بفرمائيد. ايشان وقتي از منزل بيرون آمدند، آن دوست ما درب همان ماشين را باز كرد و گفت: بفرمائيد! آقا به يكباره و با عصبانيت خاصي چندبار گفت: بردار و ببر... بردار و ببر... من به ايشان گفتم: آقا اين بنده خدا به عشق شما اين ماشين را خريده تازه قيمتش هم به اندازه قيمت يك پيكان است! ايشان جواب داد: باشد، مردم كه نمي دانند، اگر مرا در اين ماشين ببينند چي فكر مي كنند؟ با خودشان نمي گويند كه اينها هنوز روي كار نيامده اينطور دنيازده شده اند، واي به وقتي كه كاملاً مسلط شوند...&lt;br /&gt;باتوجه به اينكه الآن مسئله «آقازاده ها» هم مطرح است بد نيست اشاره كنم كه ايشان همواره به فرزندانشان هم درمورد دوري از هرگونه شائبه دنيا زدگي توصيه مي كردند. پس از پيروزي انقلاب به ما كه فرزندان ايشان بوديم، فراوان پيشنهاد شغل مي شد آن هم از مشاغل نسبتاً پرسود. مثلاً رياست فلان كارخانه يا واحد توليدي و يا مديريت فلان شركت مهم اقتصادي. اتفاقاً ما هم شديداً ازنظر مالي در مضيقه بوديم. راستش خود بنده قبل از انقلاب ازنظر مالي از تمام فرزندان آقا جلوتر بودم اما از وقتي كه پس از آزادي آقا در دفتر ايشان مشغول كار شديم تمام دارايي خود را اندك اندك ازدست داديم و كارمان به جائي كشيد كه ماهانه مي رفتيم و از ايشان پول توجيبي مي گرفتيم. به هر حال، من يك روز كه يكي از همين پيشنهادات را با آقا مطرح كردم و با مخالفتشان روبرو شدم از ايشان پرسيدم: آقا شما كه وضعيت مالي ما را بهتر مي دانيد، چرا اجازه نمي دهيد يكي از همين مشاغل پيشنهادي را قبول كنيم؟ ايشان در پاسخ گفت: عامه مردم مرا به خوبي مي شناسند و سابقه مرا هم مي دانند برهمين مبنا اگر كسي بخواهد عليه من حرفي بزند يا تبليغي كند به جاي اينكه مرا خراب كند، خودش را خراب كرده است چراكه مردم وضع خانه و زندگي مرا از نزديك مي بينند تنها از يك طريق ممكن است كه من آسيب پذير شوم، و آن هم دنيازده شدن فرزندان من است كه درمجموع موجب ملكوك شدن شخصيت من مي شود بنابراين شما چه در زمان حيات من و چه بعد از آن هرگز به دنبال پست و مقام نرويد... به دنبال همين توصيه ما هيچوقت دنبال شغل دولتي نرفتيم. الآن هم معتقدم برخي از مفاسد مالي اين آقازاده ها به لحاظ عدم دقت و نظارت پدران آنهاست. اگر آنها هم مثل مرحوم آقا از همان اول جلو فرزندانشان را مي گرفتند، كار به اينجا نمي رسيد.&lt;br /&gt;¤ همه مي دانيم در ميان ويژگي هاي مرحوم طالقاني شرح صدر و اغماض جايگاهي ويژه دارد. اما در چند ساله اخير برخي عناصر و جريانات سعي در القاء اين نكته دارند كه اين ويژه گي در ايشان بي حد و مرز بوده است. درواقع آنان سعي دارند با القاء اين توهم، رفتار سياسي و لاقيدي اعتقادي خود را توجيه كنند. ديدگاه شما در باب تلقي اين افراد چيست؟&lt;br /&gt;- سعه صدر و تسامح آيت الله طالقاني نه بي ملاك بود و نه بي حد و مرز. ايشان همواره در برابر تعرض به اصول و مباني ديني و يا توهين به آن با شدت و قاطعيت موضعگيري مي كرد. در اين مورد خاطره جالبي دارم. همه مي دانند كه مسجد ايشان در خيابان استانبول يعني يكي از مراكز شاخص لهو و لعب و عياشي در تهران واقع شده بود و كاباره ها و سينماهاي آنچناني در حول و حوش آن وجود داشت. طبيعتاً عناصر فاسد و مست هم زياد در اين خيابان تردد داشتند.اينها در بسياري از شبها هنگامي كه آقا براي نماز به مسجد مي رفت، به ايشان متلك مي گفتند. آقا هم تا وقتي اين متلك ها متوجه خودش بود، اغماض مي كرد و به اينها چيزي نمي گفت. به ياد دارم كه يك شب من زودتر از ايشان به مسجد رفته بودم و همراه با مأمومين منتظر بوديم تا تشريف بياورند. ما يكباره ديديم كه آقا يك نفر را كتك زنان و با عصبانيت زياد دارد به داخل حياط مسجد مي آورد. مأمومين با حيرت و تعجب به داخل حياط ريختند. وقتي از ايشان علت اين برخورد را سؤال كردند، گفت: من هرشب كه مسافت اين خيابان تا مسجد را مي آيم، اين مردك به من متلك مي گويد و چون مسئله شخصي بود به او چيزي نمي گفتم. امشب ديدم كه به خدا و پيغمبر بد و بيراه گفت كه لازم ديدم ادبش كنم.&lt;br /&gt;¤ هرچند كه قطعاً خاطرات و گفتني هاي ديگر نيز در باب اخلاقيات و سيره تربيتي ايشان وجود دارد، اما به لحاظ محدوديت مجال اين گفت وگو خوب است قدري هم به تاريخچه مبارزات سياسي ايشان بپردازيم. به عنوان اولين سؤال در اين مورد از سابقه ارتباط و تعامل ايشان با جمعيت فدائيان اسلام و شهيد نواب صفوي براي ما بگوئيد؟&lt;br /&gt;- البته سن من به اندازه اي نيست كه از تمامي پيشينه اين ارتباط خاطراتي داشته باشيم. اما از آخرين اختفاي مرحوم نواب و دوستانش كه در منزل ما بود خاطراتي دارم كه عرض مي كنم. پس از ترور نافرجام حسين علاء رژيم شاه تمامي تلاش خود را به كار گرفت تا براي هميشه خود را ازدست فدائيان اسلام خلاص كند. عمال رژيم براي دستگيري مرحوم نواب و يارانش بسيج شدند و آنها نيز ناگزير به زندگي مخفي روي آوردند. در آن مقطع كه بسياري از افراد جرأت پناه دادن به آنها را نداشتند، آقا با روي گشاده از آنها استقبال كرد و حال آنكه منزل خودشان هم مورد سوءظن حكومت بود. مرحوم آقا از اينكه قرار بود شهيد نواب و دوستانش به منزل بيايند خوشحال بودند و حتي در لحظاتي كه آنها به سوي خانه ما مي آمدند، مقداري جلوتر از منزل از آنها استقبال كرد. منزل قديمي ما داراي 2 طبقه بود كه در اتاقهاي پائين خانواده ساكن بودند و اتاقهاي بالا هم كتابخانه و محل رفت و آمد ميهمانان آقا بود. مرحوم نواب و دوستانش در همان اتاقهاي بالا ساكن شدند. من براي اولين بار كه نواب را ديدم، چهره بسيار مهربان و درعين حال مصمم ايشان برايم بسيار جالب بود. از همان روزهاي اول آقا مكرراً به ما سفارش مي كردند اگر بيرون رفتيد به كسي نگوئيد كه چنين افرادي در منزل ما ميهمان هستند يا يك وقت پيش دوستانتان اسمي از آقاي نواب نبريد. من در همان دو سه روز اول روي همان رفتارهاي بي آلايش كودكانه بامرحوم نواب انس زيادي گرفتم. از جمله خاطرات شيرين من از آن ايام اين است كه ايشان هر روز صبح با صميميت خاصي يك آيه يا حديث را با ترجمه فارسي آن به من ياد مي داد و روز بعد همان را از من سوال مي كرد و اگر بلد بودم يك 5 ريالي به من جايزه مي داد. من هر شب با دقت مي نشستم و آنچه را كه مرحوم نواب درس داده بود با علاقه حفظ مي كردم و لحظه شماري مي كردم كه كي صبح مي شود تا 5 ريالي را از ايشان بگيرم و بروم بيرون براي خودم چيزي بخرم. &lt;br /&gt;از جمله نكات ديگري كه از دوران اقامت ايشان در منزلمان به خاطرم مانده اين است كه نواب و دوستانش برحسب سنت حسنه شان هر جا كه بودند صبحها با صداي رسا اذان مي گفتند، روز اول هم كه به منزل ما آمدند مرحوم نواب هنگام سحر به پشت بام رفت و اذان سرداد. آقا همان لحظه سراسيمه به حياط منزل آمد و سريعا براي نواب پيغام داد: در اين شرايط كه در تمامي مملكت به دنبال شما مي گردند، اذان گفتن علني به مصلحت نيست و احتياطا مدتي اذانتان را تعطيل كنيد... دقت و ظرافت رفتاري آقا در طول اين مدت نقش زيادي در مكتوم ماندن محل مخفيگاه مرحوم نواب و دوستانش داشت. برخي از دوستان آقا كه بعضا در برخي از نيروهاي انتظامي مانند شهرباني اشتغال داشتند، وقتي ظرف اين چند روز به ديدار ايشان در طبقه دوم منزل مي آمدند، تا چشمشان به مرحوم نواب مي افتاد و شك مي كردند كه آيا اين واقعا همان نوابي است كه همه به دنبال او مي گردند، آقا سريع دست به سرشان مي كرد و آنها را به بيرون از منزل هدايت مي كرد. پس از چند روز كه ايشان و دوستانشان تصميم گرفتند تا از منزل ما خارج شوند و محل اختفاي خود را تغيير دهند، اول آب خواستند و غسل شهادت كردند. بعد آقا از مرحوم نواب خواست كه مقداري تغيير قيافه بدهد. مي دانيد كه نواب به شكل خاصي عمامه مي بست. آن شب آقا خودشان عمامه مرحوم نواب را بستند تا همين تغيير در بستن عمامه تا حدي به تغيير ظاهرشان كمك كند. البته آقا مي خواستند ايشان استثنائا عمامه سفيد بر سر بگذارد كه مرحوم نواب گفت: من سيادت خودم را فداي ترس از دستگيري نمي كنم. بعد آقا يك عينك تقريبا دودي هم به ايشان داد كه بزند. در آخر هم تمامي آنها با آقا مصافحه گر مي كردند و از منزل خارج شدند. &lt;br /&gt;پس از رفتن آنها بلافاصله از فرمانداري نظامي به منزل ما حمله ور شدند و شبانه درب منزل را شكستند و به داخل ريختند. برخي هم از در و ديوار بالا مي آمدند. نيمه شب بود كه ما بر اثر سر و صدا از خواب بيدار شديم. و ديديم كه اينها اسلحه هاي خودشان را به طرف اتاقها نشانه گرفته اند و برخي از آنها هم با خشونت خاصي منزل را مي گشتند. تفتيش اينها در آخر كار حالت مضحكي پيدا كرده بود تا جائي كه برخي از خواهران و برادرانم به آنها مي گفتند: بيائيد داخل اين كشوهاي كمد را هم بگرديد شايد نواب را در داخل آنها پيدا كنيد!؟ آقا خطاب به اين عده مي گفت: شما روي شمر و يزيد را سفيد كرده ايد. اگر مي خواستيد بيائيد داخل، خوب درمي زديد چرا در را شكستيد؟ يادم هست كه در همان لحظات فرمانده آنها كه يك سرهنگ بود كنار حوض حياط ايستاده بود و داد و بيداد مي كرد. آقا به يكباره چنان كشيده اي به آن سرهنگ زد كه با كله توي حوض رفت. آنها آن شب ايشان را بردند و چند روزي در زندان نگه داشتند. والده نقل مي كنند كه مرحوم نواب پس از رفتن لباده اش را در منزل ما جا گذاشته بود كه آقا تا مدتها پس از شهادت او، خودش آن را مي پوشيد و بيرون مي رفت. &lt;br /&gt;¤ وضعيت كلي شما و خانواده در ايام غيبت ايشان و حضورشان در زندان چگونه بود و از اين شرايط چه خاطراتي داريد؟ &lt;br /&gt;- ما به نبودن آقا در منزل به دليل بازداشتهاي مكرر ايشان عادت كرده بوديم. خود ايشان هم به اين وضعيت عادت داشتند گاهي مي گفتند: من هميشه رختخواب و لباسهايم را داخل زندان مي گذارم و به زندانبانها هم مي گويم كه اگر اينها اينجا باشد، بهتر است، چون به زودي بازمي گردم. البته هر وقت كه ايشان آزاد بودند، هم از نظر معنوي و هم از لحاظ مادي براي ما بهتر بود اما به هر حال ما به نبودن آقا عادت كرده بوديم واساسا زندان رفتن در خانواده ما امري عادي تلقي مي شد. در غياب ايشان با حق التدريس ماهانه شان كه از سوي مدرسه سپهسالار به ما پرداخت مي شد، زندگي خودمان را مي گذرانديم. در مقاطعي كه ايشان در زندان به سر مي بردند، ما هر هفته يكبار در زندان ملاقاتشان مي كرديم. به ياد دارم يك بار كه قرار بود براي ديدن آقا به زندان برويم، قبل از رفتن درب خانه را زدند. در را كه باز كردم ديدم مرحوم جهان پهلوان تختي است كه آمده بود با ما به ديدن آقا بيايد. ما از آمدن ايشان خوشحال شديم چرا كه برخي از ملزومات و وسايل آقا را مي خواستيم به داخل زندان ببريم و ماموران ممانعت مي كردند. با توجه به موقعيت مرحوم تختي، اميدوار بوديم، اجازه دهند تا آنها را به داخل منتقل كنيم كه البته اجازه ندادند. &lt;br /&gt;¤ شما پيش و پس از پيروزي انقلاب در دفتر آيت الله طالقاني فعاليت داشته ايد، با توجه به نقش مهم و شاخص اين دفتر در روند انقلاب، از خاطرات و گفتني هاي آن مقطع بفرماييد. &lt;br /&gt;- قبل از پاسخ به سوال شما بايد اشاره كنم كه وقتي آقا در آبانماه 57 از آخرين زندان خود آزاد شدند، من در تهران نبودم. قبل از آزادي، ايشان يك پيغامي براي كسي در بابل داده بودند كه مرا مامور رساندن آن كردند و در همين ميان كه من براي رساندن پيام رفته بودم، از زندان آزاد شدند. وقتي خبر آزادي ايشان از راديو اعلام شد، سريعا به تهران زنگ زدم. بچه ها گفتند تو كجائي، جايت خالي است كه ببيني چه خبر است! من فورا به تهران آمدم و ديدم كه سيل جمعيت است كه براي ديدار با آقا به سمت خانه ما به راه افتاده است و اين كوچه بن بست منزل آقا، مرتبا از جمعيت پر و خالي مي شود. واقعا خاطرات ايام پس از آزادي آقا و مراجعات عناصر و جريانات گوناگون با مقاصد مختلف به دفتر بسيار جالب است و كاش تمامي آنها جمع آوري و جايي ثبت مي شد. داستان با مزه اي همين الان يادم آمد. يك روز 2 نفر از ملي پوشان كشور كه يكي از آنها آقاي نصيري وزنه بردار و ديگري يكي از فوتباليستهاي معروف كشور بود، پيش آقا آمدند و گفتند: آقا مردم خيلي به ما بدبين هستند و مي گويند شما ساواكي بوده ايد و آقاي طالقاني را هم شما شكنجه كرده ايد! در همين حين كه نصيري در اتاق بلند شده بود و از دور با آقا حرف مي زد، آقا خطاب به او گفت: پسر جان بلند شو ببينمت. اين بنده خدا گفت : آقا من خيلي وقت است كه ايستاده ام! كه جمعيت به يكباره زير خنده زد از اينكه ايشان آنقدر قدش كوتاه بود كه وقتي هم كه بلند شده بود آقا او را نمي ديد. بعد هم ايشان به هركدام از آنها كاغذي داد تا كسي متعرضشان نشود.&lt;br /&gt;مورد بعدي كه از همان ايام سرنوشت ساز انقلاب به ياد دارم اين است كه يك روز «آزمون» را دستگير كردند و به دفتر آوردند. آقا در همان لحظه داشت از پله ها پائين مي آمد تا براي كاري به بيرون برود. در همين اثنا يكي از برادرهاي ما كشيده محكمي به آزمون زد. آقا آنقدر عصباني و ناراحت شد كه اگر كسي نمي دانست تصور مي كرد كه يكي از بچه هاي خود ايشان كشيده خورده است. با تندي خاصي خطاب به برادرم گفتند: تو به چه حقي قبل از محاكمه به او سيلي زدي؟ اگر اين، فردا در دادگاه تبرئه شود چه جوابي داري؟&lt;br /&gt;مسئله مهم ديگري كه من مايلم در اينجا به آن اشاره كنم و متأسفانه آنگونه كه شايسته است در تحليل تاريخ انقلاب مورد توجه قرار نگرفته است، راهپيمائي عظيم روز تاسوعاي سال57 است كه حقاً پايه هاي رژيم طاغوت را لرزاند. اين راهپيمائي با ابتكار و اعلام ايشان انجام شد كه طي اطلاعيه اي اعلام كردند: در اين روز من و خانواده ام از پيچ شميران به مقصد ميدان آزادي حركت خواهيم كرد. صبح آنروز وقتي از خانه بيرون آمدم و نگاهي به محدوده پيچ شميران و قبل و بعد آن انداختم ديدم كه استقبال مردم بيش از حد پيش بيني ماست و بسياري از چهره هاي انقلابي كه بعدها در جريانات انقلاب و نظام نقش آفرين شدند در ميان جمعيت ديده مي شدند. آقا اول سعي كردند كه با مردم و پياده حركت كنند، اما به علت فشار و ازدحام جمعيت و عدم وجود امنيت لازم بخش اعظم راه را توسط ماشين و در كنار مرحوم آيت الله كمره اي طي كردند و در پايان راهپيمائي هم نماز جماعت باشكوهي در ميدان آزادي با حضور ايشان انجام شد.&lt;br /&gt;¤ از روابط ايشان با حضرت امام خاطراتي داريد؟&lt;br /&gt;- البته گفتني ها در اين باره زياد است. قبل از ورود حضرت امام اعلاميه هاي ايشان توسط دفتر و با دستور آقا به شكل گسترده تكثير و پخش مي شد. شكل كار هم به اينصورت بود كه مرحوم حاج احمد آقا از پاريس با دفتر تماس مي گرفت و اعلاميه را به شكل دقيق و كلمه به كلمه مي خواند و ما ضبط مي كرديم و سپس هم منتشر مي شد. اما شخص آقا نسبت به امام علاقه و شيفتگي خاصي داشتند. به ياد دارم كه ايشان به كرات مي گفت: من گاهي اوقات كه به ديدار امام مي روم، عليرغم اينكه سخن چندان مهم و درخور توجهي هم مطرح نمي شود. اما درعين حال از ملاقات با ايشان روحيه مي گيرم و ظاهراً يك بار هم اين را در يكي از سخنراني هاي خود گفتند. خود من هم از يكي از ملاقاتهاي ايشان با امام خاطره جالبي دارم. بعد از مسافرت معروف آقا كه پس از دستگيري فرزندانشان روي داد، با ايشان و در معيت مرحوم حاج احمد آقا به قم و به منزل ايشان رفتيم. منزل احمد آقا دو تا در داشت. يك در آن به محل اقامت و ملاقاتهاي امام و در ديگر به كوچه باز مي شد. آقا غروب روز اول اقامتمان در آنجا، داشت وضو مي گرفت و آماده نماز مي شد، به يكباره امام در منزل حاج احمدآقا را باز كردند و آقا را در حياط ديدند. خدا شاهد است كه اين دو نزديك به چند دقيقه يكديگر را در آغوش گرفتند. امام با ملاطفت خاصي به آقا مي گفت: آقاي طالقاني كجا رفته بوديد؟ در آن لحظات بغض گلوي آقا را گرفته بود. حيف كه در آن موقع دوربيني نداشتيم تا از آن صحنه استثنائي عكس بگيريم.&lt;br /&gt;ناگفته نگذارم كه مرحوم حاج احمدآقا هم با آقا بسيار صميمي بود و مكرر به ديدن ايشان مي آمد آقا هم به او علاقه داشت. به ياد دارم آقا وقتي به كار پاره اي از مسئولان انتقاد مي كرد، آنها انتقادات ايشان را برنمي تابيدند و بعضاً مي رفتند قم نزد امام و از ايشان سعايت مي كردند. احمدآقا مثلاً يكي دو روز بعد از گفت وگوي اين افراد با امام، مي آمد به تهران و تمام حرفهاي آن بندگان خدا را من البدوالي الختم براي آقا نقل مي كرد كه اين واقعاً نشان دهنده ميزان استحكام روابط ايشان با امام بود. البته آقا هم مي دانست كه اين نوع سعايتها هيچ تأثيري برروي امام ندارد.&lt;br /&gt;آقا به رهبر كنوني انقلاب هم علاقه زيادي داشتند و يك بار در حضور خود من از ايشان تمجيد كردند. يك روز كه جلسه شوراي انقلاب در منزل آقاي مطهري بود، پس از ختم جلسه ايشان را به منزل مي آوردم، نمي دانم كه در جلسه شورا، آيت الله خامنه اي چه مطلبي گفته بودند كه آقا در ماشين مي گفتند: آقاي خامنه اي سيد بسيار خوشفكري است و درك خيلي بالايي دارد.&lt;br /&gt;¤ چنانكه مي دانيد در چند ساله اخير نام و شخصيت ارزنده آيت الله طالقاني دستخوش سوءاستفاده و مصادره به مطلوب برخي عناصر و جريانات شده است. ديدگاه شما در اين باره چيست؟&lt;br /&gt;- بنده لازم مي دانم در اين باره نكاتي را براي اطلاع مردم عرض كنم. اولاً اطلاعيه هايي كه در پاره اي اوقات با عنوان «خانواده آيت الله طالقاني» منتشر مي شود تنها مربوط به عده معدودي است و نظر كليت خانواده ايشان محسوب نمي شود بر همين مبنا اينگونه اطلاعيه ها فاقد اعتبار است. صادركنندگان اينگونه اعلاميه ها بدون مشورت با بنده يا خواهران ما و همسر آقا مبادرت به صدور و انتشار اطلاعيه هايي مي كنند كه عنوان آن شامل همه ما مي شود و حال آنكه ممكن است ما با مضمون بسياري از آنها هم مخالف باشيم. من تقاضا مي كنم از اين به بعد هركس از اعضاي خاندان ما خواست اطلاعيه اي بدهد تنها نام خودش را در ذيل آن قرار دهد و از عنوان «خانواده» استفاده نكند.&lt;br /&gt;ثانياً هيچ فرد، گروه يا جناحي متولي اعلام و تفسير ديدگاههاي آيت الله طالقاني نيست و هيچ كس هم حق ندارد سخن خود را از زبان ايشان بگويد. متأسفانه امروز افراد و جرياناتي سعي دارند ضعف و نقصان موجود در مواضع و عملكرد سياسي خود را با هزينه كردن از وجهه و آراء آيت الله طالقاني جبران كنند. جالب اينجاست كه همين افراد، منادي عدم استفاده ابزاري از دين، ارزشها و شخصيتها هستند. اين واقعاً زشت است كه ما به گونه اي رفتار كنيم كه اشتباهات و خبط هاي ما ناخودآگاه به حساب فردي گذاشته شود كه 23سال پيش از دنيا رفته است. علاوه بر اين تقاضا مي كنيم تمامي افراد از مطلق انگاري برداشتهاي خود از آراء و ديدگاههاي ايشان خودداري كنند و به عبارت روشنتر فقط حرف خودشان را بزنند.&lt;br /&gt;¤ با عنايت به لزوم حفظ مواريث فكري و اعتقادي شخصيتهاي بزرگ انقلاب، فقدان يك مركز امين و بي طرف جهت تنظيم و انتشار آثار مرحوم طالقاني احساس مي شود. آيا براي پركردن اين خلأ تدبيري انديشيده ايد؟&lt;br /&gt;- قبل از پاسخ به سؤال شما بايد عرض كنم، يكي دو سال پس از رحلت ايشان با پيشنهاد برخي از اعضاي خانواده و استقبال همه ما از آن بنا شد مؤسسه اي فرهنگي تحت عنوان «بنياد فرهنگي آيت الله طالقاني» تشكيل شود تا به مرور به انتشار دقيق و بي غلط آثار ايشان بپردازد. اما گذر زمان نشان داد كه متوليان اين مؤسسه هيچ اقدام درخور توجهي در اين باره انجام ندادند و حتي پس از چندي گفتند برخي اسناد و عكسهايي كه ما در اختيارشان قرار داده بوديم در اثر سانحه از بين رفته است! بنابراين بنده در اينجا اعلام مي كنم كه اين مؤسسه فاقد پشتوانه اجماع خانوادگي است. اما در پاسخ به سؤال شما بايد عرض كنم ما به اتفاق برخي از اعضاي خانواده درپي توليد نرم افزاري مشتمل بر آثار مكتوب، گفتاري و نيز تصاوير ايشان هستيم كه اميدواريم اين مهم هرچه زودتر انجام پذيرد. علاوه بر اين ايجاد يك پايگاه اينترنتي با همين محتوا از ديگر برنامه هاي ماست كه اميدوارم به انجام اين اهداف توفيق پيدا كنيم.&lt;br /&gt;محمدرضا كائيني &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;********&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-81653967?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/81653967'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/81653967'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_09_15_archive.html#81653967' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-81465938</id><published>2002-09-11T22:32:00.000+04:30</published><updated>2002-10-20T02:07:36.000+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt;&lt;b&gt;ديروز و امروز&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;گاهی انسان فکر ميکند که وقايعی که امروز ميبينيم برای بار اول اتفاق می‌افتند، در حاليکه واقعيت اين است که بسياری از مسايل پيرمون ما داةئما در حال يک دوره تناوبی هستند. ظلم و جور و مردم فريبی هميشه بوده و در مقابل حق باوران و ظلم ستيزان و پاسداران حقيقت هم هميشه بوده‌اند. جنگ روانی و شخصيت زدايي و حإف جريانات مخالف از راههای ناجوانمردانه هم هميشه بوده. يکی از سدهايي که در جلوی جريانات مردم فريب و وطن فروش با صلابت ايستاده است روزنامه کيهان است. البته اين به معنای آن نيست که بگويم کيهان بهترين راه را انتخاب کرده و يا کم و کاستی ندارد. خوب ذوق و هنر و انجام دادن کاری به روش احسنت يک چيز است که حالا اگر کسی کم داشت و طا فاقد آن بود دليل نميشود که از وظايف ديگر خود غافل شود. من ترجيح ميدهم روزنامه‌ای هنرش کم باشد ولی وطن فروشی نند و در مقابل زورگويان، مردم فريبان و جريانات زرو وزور و تزوير بايستد. در مقابل اگر روزنامه ای با بالاترين سطح هنری و کيفيت ورق و طرح و ظاهر منتشر شود ولی هدفی جز به بند کشيدن کشورم و وطن فروشی نداشته باشد ميخواهم که سر به تن گردانندگان چنان نشرياتی نباشد. مشکلی که ما در سالهای اخير با آن مواجه بوده‌ايم اين است که عده‌ای در عين حالی که فرياد آزاديخواهيشان و بانگ اصلاحاتشان (که خودشان هم تعريف واضحی از آن ندارند) گوش فلک را کرکرده همزمان جنگ روانی طاقت فرسايي را عليه هر کسی که کوچکترين مخالفتی با آنها داشته به راه انداخته اند. مدعيان جامعه چند صدايي هر صدای مخالفشان را با بدتيرن شيوه های جنگ روانی و عمليات طراحی شده در مراکز تاريک خفه کرده اند. هر صدای مخالفی را با هر جهتی و با هر تنوعی همه را با برچسب "جناح راستی" و "کيهانی" آراسته اند. من به نوبه خودم اهل هيچ جناح و دسته ای نبوده‌ام ولی هميشه از اين برچسبها تا بخواهيد بر پيشانی دارم چون همانطور که گفته ام مدعيان جامعه چند صدايي هيچ استثنايي قايل نيستند. البته اگر شما با هر سابقه ای ومرامی در مقبل آنها کوتاه بياييد و همدم آنها شويد آنوقت شما بهترين انسان روی زمين يا بهتر از آن، بهترين اصلاح طلب ممکن خواهيد شد. آنوقت حتی اگر پرونده‌ای به قطوری پرونده ايران مارين سرويس هم در بغل داشته باشيد، آقايان تمام کار و بار مملکت را رها کرده و خود را به آب و آتش خواهند زد تا پس از محکوم شدن در چندين دادگاه و تاييد حکم در همه مراحل استيناف باز شما را نجات بدهند. والبته گور بابای مليارده تومان پول مردم که بالا کشيده شده است. به هر حال صرف نظر از هرگونه نظری که شما ممکن است در باره کيهان داشته باشيد و حتی اگر آن را بدترين روزنامه کشور بدانيد به هر حال باز خواندن مقاله زير ممکن است برايتان مفيد باشد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face="Times New Roman" size = 3 color= green&gt;&lt;b&gt;طعمه هاي آسان &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=brown&gt;شرور متكبري شمشير بر كف و شراب بر لب، عربده مي كشد و مي خواهد كه شعري بخواني، شعري كه او را سرمست تر و خوشي اش را فزونتر سازد و مقبول طبعش واقع شود. با كدام گفتمان بايد با جبار متكبر و مست سخن گفت؟&lt;br /&gt;متوكل عباسي بسيار بر امام هادي(ع) سخت گرفته بود. دستور داد آن حضرت را از مدينه به منطقه اي نظامي در شهر سامرا منتقل و در محيطي پادگاني و تحت محاصره مسكن دهند. امام در عسرت و تنگنا قرار داشت اما از رونق آن مشعل هدايت كاسته نشد. &lt;br /&gt;خانه آن حضرت با وجود تحت الحفظ بودن، مورد سوءظن قرار داشت به گونه اي كه سربازان و دژخيمان بارها به دستور متوكل، وقت و بي وقت، شبانه يا بامدادان به منزل آن حضرت مي ريختند تا مگر سلاحي، نامه اي، پولي پيدا كنند و همان را بهانه اي براي آزار و اذيت بيشتر قرار دهند. بارها نزد متوكل سعايت كردند و گفتند در منزل امام اسلحه بسيار و نامه هاي فراواني است كه شيعيان و پيروانش از قم فرستاده اند تا عليه تو خروج كند. &lt;br /&gt;در يكي از اين دسيسه ها، متوكل مأموران مسلح خويش را شبانه گسيل داشت و آنها مخفيانه و از در و ديوار وارد منزل امام شدند و شروع به تفحص كردند اما هيچ مستمسكي نيافتند. حضرت مشغول عبادت بود. مأموران ناكام، امام هادي را به كاخ متوكل بردند. وارد كه شدند، خليفه عباسي مشغول مي گساري بود. از حضرت خواست كنارش بنشيند، آنگاه شراب تعارف كرد اما پاسخ شنيد «گوشت و خون من با شراب آلوده نشده است». &lt;br /&gt;خليفه ابرو درهم كشيد و گفت؛ «پس شعري برايم بخوان كه مورد پسند طبعم واقع شود». امام فرمود: «من بسيار كم شعر مي خوانم» اما خليفه اصرار كرد: «چاره اي نيست، بايد شعري بخواني» و لبان مبارك امام، لاجرم به حركت آمدند و خطابه اي رسا ايراد كردند: &lt;br /&gt;«زورمداران و قدرتمندان، خانه هاي خود را بر فراز قله كوه ها بنا كردند و مردان نيرومندي را به پاسداري و محافظت از خود گماشتند اما محافظان نيرومند، مغلوب مرگ شدند و آن دژهاي محكم نيز برايشان سودي نداشت. پس از آن عزت و شوكت زودگذر، از فراز به زير افتادند. در حفره هاي گور پنهان شدند و آه كه به چه بدجايي افتاده اند. پس از آنكه در گور دفن شدند، فريادي بلند شد كه به كجا رفته اند آن خاندان ها، تاج ها و زيورها؟ كجايند آنها كه غرق در نعمت بودند. بر صورت هايشان كرم ها مي لولند. آنها روزگاري خوردند و نوشيدند اما خود پس از خوشگذراني در اين دنيا، خورده شدند...»&lt;br /&gt;اهل مجلس منقلب و در عين حال هراسان شدند كه عربده جوي مست چه خواهد كرد. اما خوشي و مستي از سر متوكل پريده بود؛ سربر دست ها نهاده و مي گريست. دستور داد بزم شراب را جمع كنند و امام را با احترام به منزل محصورش بازگردانند. &lt;br /&gt;امروز سالگرد انفجارهاي پرسرو صدايي است كه در قله قدرت جهان سرمايه داري روي داد و بهانه اي شد تا زمامداران متكبر آمريكا به بهانه آن، در فكر شخم زدن كشورهاي اسلامي بيفتند. به افغانستان تاختند و گروهكي بي ريشه را برفراز دست گرفتند و رجز خواندند براي اهل دنيا كه ديديد چگونه جماعت القاعده را از غارهاي «تورابورا» ريشه كن كرديم.&lt;br /&gt;هيچ انديشيده ايم كه چرا از روزي كه قرار شد آمريكا به افغانستان حمله كند، نام طالبان هم از اخبار و گزارش هاي رسانه هاي آمريكايي حذف شد و القاعده جاي آن را گرفت. آيا نام طالبان، گذشته شرم آوري را براي آمريكا و برخي شيخ نشين هاي مرتجع و حكومت نظامي متحد آمريكا در همسايگي افغانستان تداعي مي كرد؟ و آيا مي شد صداي شكستن استخوان هاي ابرقدرت كاپيتال- ليبراليسم را با جنگ افروزي و انفجار و هياهو پوشاند؟ آيا اين لشكركشي ها، مانع از ورشكستگي شركت هاي غول آساي آمريكايي شد و از فرار سرمايه ها از اين كشور كاست؟ جهان اسلام و ام القراي آن چه بايد بكند وقتي روشنفكر اروپايي، به تمسخر سناريوي 11 سپتامبر مي ايستد و كتاب مي نويسد و نامش را «فريب بزرگ» و «پنتاگيت» مي گذارد؟ آيا ما در ايران كم نگذاشته ايم، وقتي اطمينان داده ايم كه ما را كاري با افغانستان نيست الا كمك مالي به دولتي كه هنوز هم با تنفس مصنوعي واشنگتن نفس مي كشد؟ اعتراف سفير افغانستان در تهران را چگونه بايد تحليل كرد كه مي گويد اعضاي نشست توكيو هيچ يك به تعهدات خود عمل نكردند و فقط ايران 100 ميليون دلار كمك كرد. كمك هاي ميليون دلاري ما به جيب چه كسي مي رود و آن كسان پول هاي ما را خرج كدام هدف خواهند كرد، آبادي افغانستان يا رونق سكولاريسم؟&lt;br /&gt;آيا حكايت برخي از سياسيون ما حكايت همان آدم ساده دلي نيست كه دزدها به خانه اش شبيخون زده، دايره كوچكي دور او و همسرش كشيده و از آنها خواسته بودند كه پاي از اين دايره بيرون نگذارند و صاحبخانه در پاسخ به اعتراض همسرش كه مي گفت: «مرد! كاري كن»، جواب مي داد هيس! هيچ نگو كه انگشت پا از دايره برون نهاده ام!&lt;br /&gt;آن دسته از سياسيون و روشنفكران ما كه در تعرض به ساحت دين، مرجعيت و ولايت، لاابالي مطلق بوده و مست لايعقل پنجه بر صورت مفاخر و بن مايه هاي قدرت مملكت كشيده اند، در برابر آمريكا چه كرده و كدام گفتمان را برگزيده اند؟ جرئت و جسارت و اعتراض يا رعب و تذلل و آستان بوسي و ننگ؟&lt;br /&gt;وقتي دبيركل فلان حزب كه رگ و ريشه و سابقه اي در سياست ندارد، ادعا مي كند كه ما جواني خود را در راه مبارزه با استكبار گذاشته ايم و ديگر نبايد اين مسئله را به شريعت ربط داد، چگونه بايد قضاوت كرد. نمي شود كه هم ادعا كرد ما سكولار نيستيم و فقط از سكولاريزاسيون نگرانيم اما در عمل به سيره ائمه معصومين پشت كرد و مشي خوارج، يا مشي اصحاب جمل را در پيش گرفت.&lt;br /&gt;امروز سالگرد شهادت امام هادي است، مولاي معصومي كه حتي در اسارت هم با صراحت و شهامت، از حق دست نكشيد. و باز همان امام همام(ع) بود كه فرمود «از شر و گزند كسي كه خود را مورد وهن و اهانت قرار دهد، ايمن مباش». جماعتي كه خود را با گرگ و اسب و درندگي و لگدپراني آنها مقايسه مي كنند يا كساني كه به نوشيدن شير درازگوش مباهات مي كنند و به شيوه نهروانيان دفاع مقدس يك ملت را برادركشي مي نامند يا قومي كه دزدكي با جاسوس آمريكايي به مذاكره مي نشينند و آن جاسوس مي گويد كه فلاني از من عذرخواهي كرد و من او را به خاطر شجاعتش مورد ستايش قرار دادم، آيا مي شود به خيرشان اميد داشت و از شر آنان ايمن بود؟&lt;br /&gt;روشنفكرمآبان پرخاشگر در برابر اعتقادات ملت و رام در برابر قدرتمندان، در طول تاريخ معاصر امتحان خود را پس داده اند. حتي هيچ كور و لنگي هم دست اعتماد به آنها نمي دهد تا از گذرگاه هاي سخت و خطرناك عبورش دهند چه رسد به ملتي كه مهر ولايت و ستاره هاي تابان هدايت را نصب العين خود قرار داده است.&lt;br /&gt;نه، ما سكولار نيستيم. نمي توانيم به فاطمه و علي و يازده اولاد معصومشان - عليهم السلام- عشق بورزيم اما در برابر مستكبران عالم، جامه حقارت و ذلت بر تن كنيم. نظم جنگلي را بايد بر هم زد، اگر نه، طعمه مفلوكي بيش نخواهيم بود كه همه را به طمع و اشتها در مي آورد.&lt;br /&gt;محمد ايماني &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;****&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-81465938?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/81465938'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/81465938'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_09_08_archive.html#81465938' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-80736381</id><published>2002-08-26T22:13:00.000+04:30</published><updated>2002-08-26T22:16:19.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt;&lt;b&gt;پاسخی به مزخرفات آقای مهاجرانی&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;شما هم حتما از افاضات آقای مهاجرانی در هفته گذشته مطلع شده‌ايد. البته آقای مهاجرانی زياد تقصير ندارد. کسی که با رانت و چسبيدن به قدرت و سو استفاده يک مدرک دکترايي بگيرد که هيچکس نفهمد چگونه آن را گرفته خوب آخر و عاقبت کار هم اينگونه می‌شود. وای به حال ما که آقای مهاجرانی بخواهد تمدن و فرهنگمان را به دنطا عرضه کند. "ذات نايافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=green face="Times New Roman" Size=3&gt;&lt;b&gt;ما وحشي بوديم و بي هويت&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=blue&gt;&lt;br /&gt;اشاره: &lt;br /&gt;در روزهاي گذشته، به كرات مطالبي را در رسانه هاي گوناگون ديده ايد كه در اعتراض به عبارت «برادركشي» آقاي مهاجراني رئيس مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها، داد سخن داده اند. اما آنچه در ادامه مي آيد به گونه اي متفاوت با تمامي آنهاست. &lt;br /&gt;«بازمانده اي از قافله شهدا» كه از ذكر نام خويش خودداري نموده مطالب زير را از قول يك سروان عراقي نقل كرده و نوشته است: اين تنها ذره اي از ذات و خوي كساني است كه به مملكت و خاك و ناموس ما تعرض كردند. &lt;br /&gt;وي در ادامه خطاب به آقاي مهاجراني نوشته است: اگر فرصت كرديد همين مقدار اندك را بخوانيد و اعتراف كنيد كه روح و مرام ايراني هيچ سنخيتي با جنايتكاران ندارد چه برسد به اينكه بخواهد به حد برادري هم برسد!&lt;br /&gt;اين نوشتار از لابه لاي صفحات كتاب «عمليات عبور» شامل خاطرات سروان عراقي حميد حسين فلك ذكر گرديده كه توسط دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري به زيور طبع آراسته شده است. &lt;br /&gt;سنگر از بويي كه مشام را آزار مي داد، پر بود. بر روي ديوارهاي سنگر تصاوير عريان زنان چسبيده بود. به خود گفتم: «سروان حميد! تا كي مي خواهي در اين فضا نفس بكشي؟» به درجه ام نگاه كردم و باز گفتم: «اين لعنتي كي ارتقا پيدا مي كند؟»&lt;br /&gt;غرق در افكار خود، بي وقفه به سيگار پك مي زدم. دود سيگار در همه سنگر پيچيده بود. گفتم: «سرهنگ احمد التكريتي كجا و من كجا؟ سرهنگ اسعد الجبوري كجا و من كجا؟ ديگران به درجات عالي رسيده اند، اما من با همين درجه لعنتي درجا مي زنم!»&lt;br /&gt;كاغذهاي سفيد و خودكار مشكي وسوسه ام مي كردند: «بله! فرمانده تيپ را به آتش خواهم كشيد و عناوين زيبايي را كه شايسته مقامات عالي رتبه است براي خود انتخاب مي كنم! ... سرهنگ هشام الرواي! در روز روشن سر از بدنت جدا خواهد شد.»&lt;br /&gt;رابطه فرمانده تيپ با من سرشار از صداقت و خلوص بود. كار دنيا عجيب است! ماجراي قادسيه از ما مردماني بدون هويت و بي توجه به آداب ساخته بود. ديگران را مي كشيم و دنبال جنازه شان به راه مي افتيم. نفاق، محور مهمي است كه بر روابط و دوستي هاي ما حاكم است...&lt;br /&gt;... در تحقيقات اوليه اي كه در قرارگاه سپاه سوم انجام شد، سرهنگ هشام در حالي كه نمي توانست كلمات را به خوبي ادا كند، گفت: «جناب فرمانده، من نيروهاي ايراني را در درون مواضعشان سربريده ام، من اسراي ايراني را در عمليات «پل طاهري» قتل عام كردم، من بودم كه در عمليات مهران به طفل شيرخوار هم رحم نكردم، با نظر من، عمليات گلوله باران شيميايي در هور و عمليات «بدر» انجام گرفت، من بودم كه اسراي ايراني را در ابتداي حمله به محمره ]خرمشهر[ و آبادان زنده به گور كردم!...&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... سرتيپ صبري گفت: ... من با چشمان خودم ديدم كه يكي از سربازان ما درخرمشهر(.....) يك زن ايراني شده است.... يك بار ديگر ، يكي ازسربازان را ديدم كه سرنيزه اش را پشت گردن اسيري گذاشته بود و مي خواست كه او را بكشد. كمي كه درنگ كرد، از او پرسيدم: «براي چه درنگ كردي؟» گفت: «جناب فرمانده، فكركردم كه شما با اين كار من مخالف هستيد» گفتم: «آيا اين عاقلانه است؟! اگرمن مانع انجام اين كار شوم، مورد خشم و غضب رهبري قرارخواهم گرفت.» آن سرباز سرنيزه اش را آماده كرد و سر اسير ايراني را ازتن جدا و به كناري پرتاب كرد.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;.... روز 14/11/1364 گروهي از زنان عضو شعبه قادسيه حزب بعث، به مناسبت هفته جشنهاي حزب نزد ما آمدند. همراه اين زنان، يك گروه موسيقي متشكل از «سعدون جابر» و «حسين نعمه» و رقاصه ها: «اكرم» و «نجوي» نيز بودند. درمحوطه گردان، سالن بزرگي براي گردهمايي وجودداشت. مراسم جشن آغازشد و گروه موسيقي شروع به نواختن كرد. «نجوي» بدنش را مي لرزاند و نيروها درحال و هواي ديگري بودند. بعدازپايان مراسم كه تا صبح ادامه داشت، يكي از زنان نزد من آمد و گفت: «آيا دردفتر شما جايي براي خواب و استراحت هست؟» منظورش را فهميدم. نام او «سميره» و صورتش زيبا بود. با آنكه همسر داشت، بعداز خواب و استراحت درسنگر من، گفت: «دوباره به ديدارت خواهم آمد.» به او گفتم: «نه! دربغداد با تو تماس خواهم گرفت...»&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... سربازي به نام «عبودالكرخي» ازسنگرش بيرون آمد. او سرباز تنومندي بود... بسيار پرخور بود... ازخلال يك روزنه كوچك او را مي ديدم كه به سنگرها مي رود و دست خالي برمي گردد. به طرف سنگر من راه افتاد، چهره اش زرد شده بود. با صداي بلند فرياد مي زد: «من گرسنه هستم، غذا مي خواهم!» و مانند زنان گريه سرمي داد.&lt;br /&gt;تفنگ در دست، به سمت سنگر من آمدند، به سرباز امربر گفتم: «غذا را بردار و همراه من بيا.» از در ديگر سنگر بيرون رفتيم و به جايي رسيديم كه «عبود» ما را نمي ديد! او به در سنگر من آمد و گفت:« كجايي ترسو! من غذا مي خواهم... من غذا مي خواهم بزدل.» درسنگر را محكم و پشت سرهم مي كوبيد، اما جوابي نمي شنيد. ازسنگر خارج شد و فرياد زد: «اگر غذا به من ندهي، همه چيز را از بين مي برم.» هفت تيرم همراهم بود. احساس كردم اوضاع دارد بد مي شود. سر عبود الكرخي را نشانه گرفتم و شليك كردم. گلوله به سراو اصابت كرد و فورا كشته شد... هنگامي كه بالاي سر او رسيدم، آب دهان به صورتش انداختم.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;.... دربغداد، اثري ازجنگ نبود. همه چيز مرتب بود. خيابانها پر ازعكسهاي صدام حسين با لباس نظامي و غيرنظامي بود. مجلسهاي رقص وعيش و نوش برپا بود. مردم بغداد كشته هاي جنگ را كمتر مي ديدند؛ گويي جنگ درجاي ديگري بود و آنان درجاي ديگري هستند. بعداز دو روز اقامت درهتل شرايتون، زني را كه منتظرش بودم، ديدم... در اين هتل كارهاي حرامي صورت مي گيرد؛ توسط عده اي كه با روسپيگري و شراب فروشي تجارت مي كنند.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... سرهنگ الطايي گفت: ما در خرمشهر همه چيز را ويران كرديم؛ حتي كودكان شيرخوار از آتش سلاحهاي ما در امان نماندند. هدف ما محو نسل جديد انقلاب بود. كودكان، زنان و دختراني كه در خرمشهر به قتل رسيدند جزيي از نسل انقلاب بودند. در عمليات امشب با استفاده از گازهاي شيميايي ايرانيها را از بين خواهيم برد.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... استوار گروهان پيش من آمد و گفت: «يكي از سربازان، از ترس خودش را خيس كرده است و قصد فرار دارد. چه دستور مي دهيد؟» گفتم: «برو او را بياور.»&lt;br /&gt;او را آورد، سرش را ميان دستانش گذاشته بود. از جايم بلند شدم و چنان سيلي محكمي به صورت او زدم كه نقش بر زمين شد. گفتم: «پدر سگ، نمي خواهي بجنگي!» به سوي تفنگ رفتم و آن را مسلح كردم. سرباز با التماس گفت: «جناب سروان چشم... مي روم... مي جنگم... خواهش مي كنم....» اين التماسها ثمري نداشت، گلوله را شليك كردم و سر سرباز را از هم پاشيدم.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... ستوان «علي اسماعيل» به من گفت: «جناب سروان، چقدر ترسو و بزدلي! چرا جلو نمي روي؟ سربازان همراه من كشته شدند.» گفتم: «لعنت بر تو و افراد تو!» قلبش را نشانه رفتم و او را درجا كشتم.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... سرهنگ الطايي به سختي نفس مي كشيد؛ در گودالي كه انفجارخمپاره ايجاد كرده بود، افتاده بود گفت: «كمكم كن!» جراحت بدنش زياد بود، اما معروف بود كه هفت جان دارد! دستش را گرفتم، ولي به ياد رفتاري كه تا به حال با من داشت، افتادم. آهسته آهسته دستم را شل و او را رها كردم. در گودال افتاد. كسي در اطراف متوجه ما نبود. بيلچه اي برداشتم و خاك در گودال و برروي سرهنگ ريختم. او فرياد مي زد و التماس مي كرد، ولي آن قدر خاك ريختم تا زير خاك مدفون شد! دلم آرام گرفت، مردي را زنده به گور كرده بودم كه مي خواست آرزوهايم را نقش برآب كند.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... «ماهر» در ميان سنگرهاي تصرف شده مي گشت و از سربازان مي پرسيد: «چند نفر ايراني كشته ايد.» يكي مي گفت: «ده نفر» و ديگري تعداد بالاتري را به زبان مي آورد، ماهر عبدالرشيد هم دستور مي داد آنها را تشويق كنند. يكي از سربازان فرياد زد: «تيمسار! به خدا من يكي از رزمندگان ايراني را گوش تا گوش سربريدم... چشمان يكي از كشته هاي ايراني را از حدقه بيرون آوردم...» &lt;br /&gt;ماهرعبدالرشيد دست برشانه او زد و به يكي از همراهانش گفت: «نام اين سرباز را يادداشت كن تا به او يك دستگاه خودرو بدهند.» نام سرباز «عبعوب مناتي گاصدالغنامي» بود. افسر همراه ماهرالرشيد گفت: «اسم عجيب و غريبي دارد، اين اسم در عراق معمول نيست.» سرباز وظيفه توضيح داد كه در روستايي زندگي مي كند كه فقط قتل و غارت و تفنگ و گلوله و موادمخدر و شراب ارزش دارد. عبعوب مناتي چهره كريهي داشت، بوي سرگين وكثافت مي داد. مي گفت «در دنيا فقط جنس مخالف را مي شناسم....»&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... خطر از پي خطر موج مي زد و همه چيز در چنگال مرگ بود؛ جز فرماندهان كه جانشان از موشكها وتركشها در امان بود. يكي از سربازان فرياد زد: «جناب سروان! تمنا مي كنم، مرا نجات بده!» در خون شناور بود، اعتنايي نكردم و او را به حال خود رها كردم.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... نيروهاي ما حمله شيميايي خود را آغاز كردند. درآن لحظات احساس مي كردم كه ما چقدر جنايتكار هستيم و فرماندهي ملعون ما چقدر در حق انسانيت جنايت مي كند! گلوله هاي شيميايي به صورت انبوه به سوي نيروهاي اسلامي شليك مي شد. گاز هاي خردل و اعصاب كه به هيچ كس رحم نمي كنند، در منطقه پخش شد.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... فرمانده لشكر بيست و شش با سرهنگ «صباح التكريتي» فرمانده تيپ چهارم گارد رياست جمهوري تماس گرفت و از اوضاع پرسيد. سرهنگ در جواب او گفت: «واحد مهندسي نتوانست كار كند، بلدوزرها را گذاشتند و فرار كردند.» سرتيپ رشاش گفت: «هركس را كه فرار كرده باشد، اعدام مي كنم.» سرگرد «مدحت العبودي» فرمانده واحد مهندسي نيز فرار كرده بود. در دژباني شماره يك همه افراد مهندسي و ازجمله سرگرد مدحت را دستگير كردند. برخي از افرادي كه درآن جا حاضر بودند، چنين گفتند: «هنگامي كه افراد واحد مهندسي دستگير شدند، سرگرد مدحت العبودي خودش را كثيف كرده بود. او گريه مي كرد و مي گفت: «ما را رها كنيد، از ما بگذريد، يك بار ديگر به ما فرصت بدهيد...» سروان «صدام السامرايي» گفت: «چگونه تو را آزاد كنيم؟» سرگرد در جواب مي گويد: «نيروها مستحق اعدام هستند، اما مرا به حال خود بگذاريد.» نيروهاي او مي گويند: «اگر حقيقت را مي خواهيد، سرگرد به ما دستور عقب نشيني داد. ما فقط دستور او را اجرا كرديم.» سروان جوخه اعدام را خواست و دستور داد به هركدام از فراريها، سي تير شليك كنند. سپس گفت: «به امر صدام حسين، جنازه هاي فراريها بايد روي زمين بمانند تا طعمه حيوانات وحشي و پرندگان لاشه خوار بشوند.»&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;...وقتي در محاصره بوديم، روحيه سربازان تا حد صفر سقوط كرده بود. مسئول توجيه سياسي تلاش مي كرد كه به افراد روحيه بدهد اما يكي از سربازان ازجا پريد و گفت: «باعث همه اين بدبختيها، سروان حميد است.»&lt;br /&gt;اگر به عقب برگشتيم و اگر خدا خواست كه تو سالم بماني، به دايره توجيه سياسي در منطقه الدريهميه بيا و در آن جا در اين باره توضيح بده. &lt;br /&gt;-كاملاً براي شما توضيح خواهم داد، اما به شرط اين كه به حرفهايم ترتيب اثر داده شود. من براي حرفهايم شاهد دارم و مسئوليت حرفهايم را مي پذيرم.&lt;br /&gt;-آفرين! ما به اين كارها خيلي احتياج داريم. راه كار ما را تصحيح مي كند و باعث مي شود كه ما صحيح عمل كنيم.&lt;br /&gt;مراقب اين سرباز بودم. فهميدم كه او مي خواهد با اين حرفها مرا سر به نيست كند. درآن شرايط منتظر دريافت نشانه هاي شروع آتشباري توپخانه بوديم. ساعت هشت و سي دقيقه گلوله باران توپخانه ها آغاز شد. هدف گلوله باران، سنگرهاي فاو و پشت مواضع ما بود.&lt;br /&gt;همه باسرعت به حركت درآمدند تا عقب نشيني كنند؛ هفت تيرم را مسلح كردم و پشت سر سرباز به راه افتادم. در يك لحظه مناسب به سمت او نشانه رفتم و پنج گلوله شليك كردم. روي زمين افتاد و نيروها ازكنار جنازه او بي اعتنا گذشتند، مطمئن شدم كه مرده است.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;و... سروان «ليث المنصوري» و سروان «اسعد اللامي» (دوتن از خلبانان عراقي) مي گفتند كه ما عليه شهروندان ايراني مرتكب جنايات فجيعي شده ايم. سروان ليث مي گفت:«من دريكي از حمله هايم به آبادان، خانه ها، مدارس و بيمارستاني را مورد هدف قراردادم. «سروان اسعداللامي نيز به من گفت:«من محرمانه به تو مي گويم وازتو خواهش مي كنم در اين باره با كسي حرف نزني كه فرمانده نيروي هوايي در نشستهايش با ما، مي گفت:«درصورتي كه موفق به زدن اهداف از پيش تعيين شده نشديد، غيرنظاميها را مورد حمله قراردهيد. اگر شما بيمارستانها و مدارس را بمباران كنيد،مردم ايران عليه رژيم شان دست به قيام خواهند زد. من ازدريافت خبرهاي مربوط به بمباران اهداف غيرنظامي درشهرهاي آبادان و اهواز خوشحال مي شوم. عربهاي ايران ما را فريب دادند. آنها به ما گفتند كه شما را كمك خواهيم كرد، اما در يافتيم كه آنها به حكومتشان وفادار هستند. آنها را با قدرت هرچه تمامتر مورد حمله قراردهيد و فرزندان و زنانشان را بكشيد. صدام به ما گفته است:«من آرزو دارم ايران ازصحنه هستي محو شود. اگر برايم فراهم بود، با بمب هيدروژني آنها را نابود مي كردم.»&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... سروان فلاح ناصري ]كه درمحاصره قرارگرفته بود[ با من تماس گرفت وگفت:«دوست من سروان حميد! خداحافظ! همه افراد من كشته شدند، من هم درمحاصره ايرانيها هستم.»&lt;br /&gt;ـ راهي براي نجات ازاين مهلكه وجود دارد؟&lt;br /&gt;ـ به هيچ وجه ... من خوب فكركرده ام... اما درحال حاضر مي خواهم با صراحت به تو بگويم، ما اشتباه مي كنيم. من دراينجا فرشته ها را به چشم خود ديدم و بوي مشك وعنبر از اجساد ايرانيها استشمام كردم...&lt;br /&gt;خداحافظ! من به ايرانيها ملحق خواهم شد و عليه شما خواهم بود. به خدا قسم هركس با ايرانيها بجنگد شرف ندارد!&lt;br /&gt;آخرين سخنان سروان فلاح ناصري مثل وصيتي بود كه يك مسلمان مومن هنگام مرگ به زبان مي آورد اوبه من و ديگران ثابت كرد كه اين جنگ، جنگ بين حق وباطل است.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;... تانكهاي ما پيشروي كردند و همراه با آنها واحدهاي پياده هم پيشروي مي كردند. تا آنجا كه مي توانستيم بر روي نيروهاي ايراني آتش ريختيم. چهل وپنج نفر آنها را اسير كرديم و هشام الفخري در صحنه عمليات، آنها را اعدام كرد.&lt;/font&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-80736381?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/80736381'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/80736381'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_08_25_archive.html#80736381' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-80415105</id><published>2002-08-19T09:05:00.000+04:30</published><updated>2002-08-19T09:05:46.960+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>به مناسبت 28 مرداد , سالروز گشايش مجلس خبرگان قانون اساسي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مقاله در روزنامه جمهوری اسلامی توجهم را جلب کرد و برای همين آن را در اينجا نقل می‌کنم چون فکر مِکنم خيلی به طور خلاصه ولی جامع وقايع روزهای اول پس از پيروزی انقلاب را تشريح می‌کند. البته من خودم آن روزها را به ياد می‌آورم و احتياجی به مقالات اين چنينی برای ياد آوری آن ندارم ولی خوب حدود 40 مليون نفر پس از انقلاب به دنيا آمده و بالطبع آشنايی چندانی با سوابق نهضت آزادی و بقيه مدعيان ملی گرايی و کسانی که نام خود را ملی مذهبی گذاشته‌اند ندارند. و شايد بهترين برگ برنده اين مدعيان ملی مذهبی هم همين است. خوب برای مفتضح کردن اين مدعيان هم چه چيزی بهتر از حقيقت است؟&lt;br /&gt;========&lt;font color=blue&gt;&lt;br /&gt;پس از پيروزي انقلاب اسلامي ملت ايران , ملي گرايان كه در قالب احزاب و گروههاي متنوعي فعاليت مي كردند (جبهه ملي , نهضت آزادي , حزب ايران , انجمن اسلامي مهندسين , جمعيت دفاع از آزادي , نهضت مقاومت ملي و...) علي رغم آنكه درصدي ناچيزي از آرا مردم را داشتند , مورد اعتماد رهبري معظم انقلاب , حضرت امام خميني و رهبران مذهبي و طبعا مردم متدين قرار گرفته و بعضي از عناصر برجسته ايشان در شوراي انقلاب حضور يافته و اولين دولت پس از پيروزي انقلاب به آنان واگذار شد. مهندس بازرگان چهره شاخص اين طيف از طرف حضرت امام به نخست وزيري منصوب شد و مورد حمايت قاطع ملت قرار گرفت . بنيانگذار جمهوري اسلامي او را فارغ از گرايش حزبي و گروهي به اين مقام نصب كرد تا دولت نظام اسلامي دولتي فراگير بوده و وابسته به حزب خاصي نباشد. در متن حكم امام آمده است : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« بنا به پيشنهاد شوراي انقلاب برحسب حق شرعي و حق قانوني ناشي از آراي اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران .... جنابعالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي به گروهي خاص مامور تشكيل دولت موقت مي نمايم تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصا انجام رفراندم و رجوع به آراي عمومي ملت درباره تغيير نظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي و تشكيل مجلس موسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسي نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسي جديد را بدهيد. مقتضي است كه اعضاي دولت موقت را هر چه زودتر باتوجه به شرائطي كه مشخص نموده ام , تعيين و معرفي نمائيد.... » &lt;br /&gt;(صحيفه امام ج 6 , ص 54 ) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهندس بازرگان علي رغم آنكه فارغ از « روابط حزبي و بستگي به گروه خاص » مامور تشكيل دولت موقت شده بود , اما كابينه را از ملي گرايان با گرايشات مختلفي كه نام برده شد , تشكيل داد. علاوه بر نخست وزير , آنطور كه از حكم امام برمي آيد ايشان اعضاي دولت را نيز فارغ از وابستگي حزبي و گروهي خواستار بوده اند , اما اعضاي دولت يا از جبهه ملي بودند يا از نهضت آزادي يا از گروههاي ديگر همسو. بگذريم از اينكه بعضي از آنان داراي پستهاي مهمي در رژيم پهلوي بودند. مدير كل وزارت دارايي , رئيس كانون وكلاي دادگستري , وزير مشاور در دولت هويدا , وكيل برجسته و عضو كانون وكلا و... از جمله منصبهايي بود كه بعضي از اعضاي دولت موقت پيشتر عهده دار بوده اند. اعتراضات مردمي نسبت به طاغوتي بودن بعضي از همكاران بازرگان كه گاه و بيگاه مطرح مي شد , از وجود چنين افرادي در دولت ناشي مي شد. &lt;br /&gt;به هر تقدير رهبران مذهبي انقلاب با كمال حسن نيت و براي آنكه از سوي جريانات مختلف به انحصارطلبي متهم نشوند , دولت را يكسره به روشنفكران و ملي گرايان واگذار كردند تا در عمل هم حسن نيت و صداقت خود را نشان دهند و هم كارآيي و توانايي خود را حضرت امام ماهها قبل از پيروزي كه به دنبال شناسايي افراد لايق براي تصدي امور بودند , شرطشان اين بود كه از طبقه روحانيون نباشند. &lt;br /&gt;(ر . ك : صحيفه امام . ج 5 , ص 151 ) &lt;br /&gt;متاسفانه دولت موقت به مانند يك شركت سهامي ميان گروههاي ملي گرا , كه بعضي از آنان ساليان درازي در اروپا و آمريكا بسر برده و در روزها و هفته هاي آخر به كشور بازگشته بودند , تقسيم شد. &lt;br /&gt;از نظر آنان , مردم كه انقلاب كرده بودند بايد به خانه هاي خود بازمي گشتند , روحانيان نيز به مدارس و مساجد رفته و به كار طلبگي و امامت جماعت و تبليغ دين مشغول مي شدند و مملكتداري را به سياستمداران و متخصصان مي سپردند! اتفاقا حضرت امام و رهبران مذهبي ديگر , هيچگونه گرايش و تعلق خاطري به تصدي امور اجرايي و مملكتداري نداشتند , لذا اداره اموررا از ابتدا به كساني سپردند كه لااقل خودشان مدعي توانايي , مديريت و تخصص بودند , اما در عمل خلاف آن به اثبات رسيد كه ذيلا پاره اي از جزئيات آن ايام را يادآور مي شويم تا هم ميزان صداقت آنان در شعارهايشان روشن شود و هم مقدار تخصص و كارايي شان , تا اگرامروز ديگران را به انحصارطلبي و عدم توانايي و تخصص متهم مي كنند , كارنامه خودشان نيز بازبيني شود و در منظر جوانان و نوجواناني قرار گيرد كه آن ايام را درك نكرده اند. &lt;br /&gt;1 ـ حضرت امام , مهندس بازرگان را بدون در نظر گرفتن بستگي حزبي و گروهي مامور تشكيل كابينه كرده و توصيه نمودند كه اعضاي دولت نيز باتوجه به اين شرط انتخاب شوند , چرا اكثريت قريب به اتفاق اعضاي دولت وابستگان حزبي و گروهي , آن هم احزاب و گروههاي ليبرال و ملي گرا و متمايل به غرب بودند. اگر بنا بر حضور همه كساني بود كه سهمي در پيروزي انقلاب داشتند , چرا جريانات مذهبي در دولت حضور پيدا نكردند تعداد معدودي از روحانيان هم كه در مراحل بعدي و از روي ناچاري در هيئت دولت قرار گرفتند , اين اشكال را كه « چرا نخست وزير از ابتدا كابينه را بين دوستان و همفكران خود تقسيم كرد » مرتفع نمي سازد. بهتر است طيفي كه روحانيت را به انحصارطلبي متهم مي سازد , قدري در كارنامه چند ماهه خود , آن هم در آغاز پيروزي انقلاب تامل كند كه چه ميزان نيروهاي مذهبي و يا روحانيان توانا را , كه قطعا بيش از ملي گرايان در نهضت نقش داشته و از پايگاه اجتماعي قويتري برخوردار بودند , در اداره امور سهيم نمود به راستي انحصار طلبي زيبنده كدام طيف است , نيروهاي انقلابي و مذهبي يا ملي گرايان &lt;br /&gt;2 ـ امام خميني نخست وزير دولت موقت را به منظور انجام رفراندم و رجوع به آراي ملت درباره تغيير نظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي نصب كردند. گر چه از نظر امام , مردم در راهپيمائيهاي ميليوني موافقت خود را با جمهوري اسلامي اعلام كرده بودند و اصلا نيازي به رفراندم نبود , اما براي پايان به بهانه ها , يكي از وظائف دولت موقت را برگزاري رفراندم « جمهوري اسلامي » اعلام فرمودند. اما دولت موقت در يك مخالفت آشكار با رهبري انقلاب و نقض فلسفه وجودي خود به دنبال حكومت « جمهوري دموكراتيك » و نهايتا « جمهوري دموكراتيك اسلامي » بودند. بازرگان معتقد بود كه « به جمهوري اسلامي صفت دموكراتيك را بايد اضافه كرد و آن را با صراحت ابراز مي نمود , با اين استدلال كه نبايد حق انتخابهاي متعدد را ازمردم سلب كرد و دموكراتيك , مفهوم عامتري است . احمد صدر حاج سيد جوادي وزير كشور دولت موقت (و وكيل دادگستري و دادستان تهران در دولت دكتر علي اميني در زمان پهلوي ) گفت : « اگر بناست كه ما حكومت دموكراتي داشته باشيم , چرا اين دموكراسي از ابتدا رعايت نشود » يعني مردم در انتخاب نوع جمهوري آزاد باشند. وي افزود « راي ما براي جمهوري اسلامي آنطور كه دولت موقت انقلاب پيشنهاد مي كند , در درجه اول براي شركت در انتقال شكل حاكميت ملي جامعه ايراني از نظام استبداد و سلطنتي به نظام دموكراتيك جمهوري است » اين سخنان از سوي كساني مطرح مي شد كه مامور برگزاري رفراندم بودند. امام با قاطعيت در برابر اين حركت ضد ملي و ضد اسلامي ايستاد , آن بزرگوار خود ماجرا راتوضيح مي دهد : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« تا توانستند راجع به جمهوري اسلامي مخالفت كردند مثلا جمهوري باشد , اسلام مي خواهيم چه كنيم . جمهوري دموكراتيك باشد , اسلامش نباشد , آخرش كه آن خوب خوبهايشان كه درست و خوب صحبت مي كند , گفت : جمهوري اسلامي دموكراتيك , ملت ما اين را قبول نكرده , گفتند آنچه ما مي فهميم اسلام رامي فهميم و جمهوري را هم مي فهميم چيست اما دموكراتيكي كه در طول تاريخ پيراهنش را عوض كرده است , هر وقت به يك معني , الاذن هم دموكراتيك در غرب يك معنا دارد و در شرق يك معناي ديگر است , ... آن دموكراتيك را حتي پهلوي اسلام هم بگذاريد , ما قبول نداريم . علاوه بر اينكه ... اين اهانت به اسلام است , چون معنايش اينست كه اسلام دموكراتيك (نيست ) و حال آنكه از همه دموكراسي ها بالاتر است .... » &lt;br /&gt;(صحيفه نور , ج 11 , ص 129 ) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علي رغم اين مخالفتها 98,2 درصد مردم به جمهوري اسلامي راي مثبت دادند و ملي گرايان شگفت زده شدند و از ميزان پايگاه اجتماعي خويش اطلاع يافتند. اما اين مدعيان دموكراسي و آزادي مردم دست از كارشكني خود با خواسته هاي مردم برنداشته و عملا بر فريبكاري خود در شعار دموكراسي صحه نهادند. &lt;br /&gt;3 ـ ماموريت ديگر دولت موقت , « تشكيل مجلس منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسي جديد » بود. ماجراي اين مجلس هم از حوادث شگفت انگيز و در عين حال رسوا كننده مدعيان دموكراسي و ملي گرايي در اين مملكت است . مجلس خبرگان رهبري ـ علي الظاهر ـ با اصرار ملي گرايان , در برابر كساني كه معتقد بودند همان پيش نويس قانون اساسي كه به تصويب شوراي انقلاب رسيده , پس از رويت بعضي از مراجع به همه پرسي گذاشته شود , تشكيل شد. در اين مرحله نيز احزاب و جريانات ملي گرا از نتيجه انتخابات كه نشانگر پايگاه قوي روحانيت و فقها در ميان مردم بود , دچار تحير و سرگرداني شدند. آنان به منظور ايجاد تغييراتي در پيش نويس به نفع دموكراسي , بر تشكيل مجلس خبرگان اصرار ورزيدند , اما مجلسي كه تشكيل شد , درست برخلاف انتظار آنان بود. چنين مجلسي با حضور 69 % از فقها و علما نمي توانست آرزوهاي آنها را برآورده سازد. از اين رو به دنبال راهكاري براي مقابله با اين مجلس بودند. دولت موقت كه برگزار كننده انتخابات بود , نتوانست بهانه گروههاي چون جمهوري خلق مسلمان , جبهه ملي , حزب ملت ايران , چريكهاي فدايي خلق و... مبني بر تقلب در انتخابات را بپذيرد , چون عملكرد خويش زير سوال مي رفت . &lt;br /&gt;اين مجلس در روز 28 مرداد ماه 1358 با پيام حضرت امام خميني بازگشايي شد. ايشان در پيام خود با اشاره به حضور چشمگير مردم در رفراندوم جمهوري اسلامي تاكيد كردند كه « قانون اساسي و ساير قوانين در اين جمهوري بايد صد درصد براساس اسلام باشد و اگر يك ماده هم برخلاف اسلام باشد , تخلف از جمهوري و آراي اكثريت قريب به اتفاق ملت است . » همينطور ايشان نكته مهم ديگري را يادآور شدند و آن اينكه « تشخيص مخالفت و موافقت با احكام اسلام منحصرا در صلاحيت فقهاي عظام است ... و چون يك امر تخصصي است , دخالت و كلاي محترم ديگر در اين اجتهاد احكام شرعي از كتاب و سنت , دخالت در تخصص ديگران بدون داشتن صلاحيت و تخصص لازم است . » &lt;br /&gt;حضرت امام در اين پيام به نمايندگاني كه تمايل به مكاتب غرب يا شرق داشتند توصيه اكيد كردند كه تمايل خود را در قانون اساسي دخالت ندهند. ايشان نگران دخالت افراد فاقد صلاحيت در امر اجتهاد بودند و در همين نامه اين نگراني را ابراز كردند : « از گفته ها و نوشته هاي بعضي از جناحها بدست مي آيد افرادي كه صلاحيت تشخيص احكام و معارف اسلامي را ندارند , تحت تاثير مكتبهاي انحرافي , آيات قرآن كريم و متون احاديث را به ميل خود تفسير كرده و با آن مكتبها تطبيق مي نمايند و توجه ندارند كه مدارك فقه اسلامي براساسي مبتني است كه محتاج به درس , بحث و تحقيق طولاني است و با آن استدلالهاي مضحك و سطحي و بدون توجه به ادله معارض و بررسي همه جانبه , معارف بلند پايه و عميق اسلامي را نمي توان بدست آورد و من انتظار دارم محيط مجلس خبرگان از چنين رويه اي به دور باشد. » &lt;br /&gt;رهبر فقيد انقلاب به علماي حاضر در مجلس سفارش اكيد كردند كه « اگر ماده اي از پيش نويس قانون اساسي و يا پيشنهادهاي وارده را مخالف با اسلام ديدند , لازم است با صراحت اعلام دارند و از جنجال روزنامه ها و نويسندگان غربزده نهراسند كه اينان خود شكست خورده مي بينند و از مناقشات و خرده گيريها دست بردار نيستند. » &lt;br /&gt;(صحيفه امام ج 9 , ص 308 ) &lt;br /&gt;به دنبال اين نامه مهم و هشدار دهنده , فقهاي حاضر در مجلس خبرگان اصل « ولايت فقيه » را كه مورد اتفاق فقهاي شيعه و به تعبير آيه الله نائيني از ضروريات مذهب اماميه است , تصويب كردند . تصويب اين اصل با راي 53 نفر در برابر 8 راي مخالف و 4 راي ممتنع , همه آرزوهاي غربزدگان را بر باد داد. مخالفت افرادي چون مقدم مراغه اي (نامزد حزب خلق مسلمان از آذربايجان ) عزت الله سحابي (عضو نهضت آزادي ايران ) و بني صدر نيز اثر چنداني نداشت . ملي گرايان و مدعيان دموكراسي به جاي تن دادن به آرا اكثريت نمايندگان مجلس به دنبال راهكارهاي ديگر به منظور مقابله با اصل ولايت فقيه و اصول مشابه ديگر برآمدند. ابتدا مخالفت خود را به مجامع عمومي كشاندند , نخست وزير دولت موقت در مراسم ارتحال آيه الله طالقاني از روند جاري اظهار نگراني كرد. پاره اي از شبهاتي كه امروز در جامعه پراكنده مي شود , تكرار سخنان ملي گرايان و ماركسيستها در آن ايام است . اينكه « مردم مهجور وصغير نيستند , تا محتاج قيم و ولي باشند » . « رعيت و برده نيستند تا ارباب و سلطان بخواهند » . « اين اصل , حاكميت مردم را تهديد مي كند » از جمله شبهاتي بود كه در جامعه مطرح شد اما هيچيك از جريانات ياد شده از جنجال آفريني و پراكندن شبهات , طرفي نبستند. از اين رو , نقشه انحلال مجلس خبرگان رهبري طراحي شد. به دنبال برملا شدن جاسوسي امير انتظام براي آمريكا نامه اي از دفتر كار او بدست آمد. در اين نامه از تشكيل جلسه اي خصوصي در تاريخ 18 مهر ماه سال 58 در منزل تقي انواري با حضور گروهي از ملي گرايان سخن به ميان آمده بود كه به منظور پيدا كردن راه حل مقابله با بحران موجود و رسيدگي به پيشنهاد تشكيل جبهه واحدي براي شركت در انتخابات آينده مجلس شورا و رياست جمهوري بود. بني صدر به بهانه طولاني شدن زمان بررسي قانون اساسي پيشنهاد انحلال مجلس خبرگان را مطرح كرد كه در صورت رضايت نخست وزير اين مجلس منحل شده و قانون اساسي جديدي نوشته شود. اكثر اعضاي هيئت دولت اين پيشنهاد را تاييد كردند و مقرر شد شبانه پس از اتمام جلسه هيئت دولت از طريق راديو ـ تلويزيون اعلام شود ولي مشكلي كه امير انتظام از آن سخن مي گويد , تاكيد بازرگان مبني بر هماهنگي با امام قبل از تصميم نهايي و اعلام آن است . وي در اين باره مي گويد : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« چون متاسفانه مهندس بازرگان با همه خصوصيات عالي و قدرت فوق العاده در قبول شرائط سنگين زمان , فاقد جسارت كافي است و از ابتداي حكومت انقلاب ما دچار همين مشكل بوده ايم , آنچه را كه احتياج به جسارت براي يك كار بزرگ هست , او هميشه فرار مي كند. » &lt;br /&gt;(روزنامه جمهوري اسلامي , 1359,4,9 ) &lt;br /&gt;حضرت امام خود اين ماجرا را نقل مي كند و مي فرمايد : &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« ... قضيه طرح آنكه مجلس خبرگان منحل بشود كه در زمان دولت موقت اين طرح شد , بعد هم معلوم شد كه اساسش از امير انتظام بود و آن مسائل آن وقت آمدند آقايان پيش ما , همين آقايان , آقاي بازرگان و رفقايش گفتند ما خيال داريم اين مجلس را منحلش كنيم . من گفتم : شما چكاره هستيد كه مي خواهيد اين كار را بكنيد شما چه سمتي داريد كه بتوانيد مجلس را منحل كنيد , پا شويد برويد سراغ كارتان , وقتي ديدند محكم است مسئله , كنار رفتند. » &lt;br /&gt;(صحيفه نور ج 15 , ص 3 ) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همين يك نمونه در كارنامه ملي گرايان و مدعيان دموكراسي كافي است تا نشان دهد ادعاي مردمسالاري و حاكميت مردم كه از سوي اين طيف مطرح مي شود , چه مقدار توام با ايمان و صداقت است . از نظر آنان راي مردم تا وقتي محترم است كه به نفع آنان به صندوق آرا ريخته شود و حاكميت ارزشهاي غربي را دنبال كند. اما اگر مردمي با اكثريت مطلق آرا خواهان حاكميت اسلام و ارزشهاي ديني شوند و براي رسيدن به اين منظور , عالمان و فقيهان وارسته را به نمايندگي خويش برگزينند , نه تنها راي آنان احترامي ندارد بلكه بايد از طرق مختلف به مقابله با نمايندگان آنها برخاست , مجلس خبرگان ملت رامنحل كرد تا مصوبات آن را به تدوين قانون اساسي بر محور ولايت فقيه و احكام اسلامي نيانجامد! مردمي كه ملي گرايان را به نمايندگي خويش انتخاب نكنند , متهم به حمايت « گله وار » از نظام جمهوري اسلامي و تقليد « ميمون وار » از مراجع تقليد مي شوند! اين جماعت پر مدعا كه قادر به فريب نسل انقلاب نيستند , به سراغ جوانان و نوجواناني رفته اند كه از پيشينه درخشان ! آنان اطلاعي ندارند. متاسفانه غفلت و ساده لوحي بعضي از نيروهاي انقلاب نيز آنان را در رسيدن به اهدافشان ياري رسانده است . خدا رحمت كند آن امام حكيم را كه هشدار داد كه « نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است و ضرر آنها چون متظاهر به اسلام هستند و از اين حربه جوانان عزيز را منحرف خواهند كرد , از منافقين بيشتر است ....بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند. » متاسفانه بي توجهي به اين دستور امام نه تنها باعث انحراف جوانان و نوجوانان شده , بلكه طيفي از نيروهاي انقلاب نيز در دام اين گروهك گرفتار آمدند. &lt;br /&gt;ملي گرايان در كارنامه درخشان ! خود , نمونه هاي فراوان ديگري هم دارند كه بررسي آنها فرصت هايي ديگري مي طلبد. سياست داخلي دولت موقت در برابر توطئه ها به گونه اي بود كه اگر رهبري انقلاب و نيروهاي متعهد به داد كشور نمي رسيدند , بخشهايي از پيكر ايران اسلامي توسط ايادي استكبار جهاني جدا شده بود , چه اينكه اگر فرصت بيشتري پيدا مي كردند محصول سياست خارجي شان سلطه دوباره امريكا بر اين مرز وبوم بود. سلطه جهنمي شيطان بزرگ اين بار بوسيله ملي گرايان غرب زده , بررسي اين دو محور و محورهاي مشابه را به فرصت مناسب ديگري موكول مي كنيم . &lt;br /&gt;*** &lt;/font&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-80415105?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/80415105'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/80415105'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_08_18_archive.html#80415105' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-80173072</id><published>2002-08-13T10:10:00.000+04:30</published><updated>2002-09-09T11:03:26.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>100 واحد اقتصادی برتر جهان:&lt;br /&gt;سازمان ملل ليستی از 100 وحد اقتصادی برتر جهان که شمامل کشورها و يا شرکتهای بزرگ است را منتشر کرده است/ در اين ليست ايران در مرتبه سی و هفتم جای دارد. از کشورهای اطراف ايران به ترتيب روسيه، ترکيه و عربستان در مراتبی بالتر از ايران قرار دارند. البته از لحاظ کشورها اين ليست بر اساس کل توليد ناخالص ملی است و بر اساس سرانه سرشکن نشده است. همچنين مسائلی نظير چگونگی توزيع ثروت در يک کشور را در بر نمی‌گيرد. بنابراين نمی‌تواند خود به خود نشان دهنده وضعيت اقتصائی مردم يک کشور باشد. همانطور که برزيل که يکی از فقيرترين کشورهای جهان است در درده نهم و بالاتر از خيلی از کشورهای مرفه و ثروتمند قرار گرفته است. اين هم ليست به نقل از خبرگزاری اسوشيتدپرس: ارقام به مليارد دلار است.&lt;p dir=ltr&gt;&lt;br /&gt;&lt;table&gt;&lt;tr&gt;&lt;td&gt;&lt;br /&gt;1. United States, 9,810. &lt;br /&gt;2. Japan, 4,765. &lt;br /&gt;3. Germany, 1,866. &lt;br /&gt;4. Britain, 1,427. &lt;br /&gt;5. France, 1,294. &lt;br /&gt;6. China, 1,080. &lt;br /&gt;7. Italy, 1,074. &lt;br /&gt;8. Canada, 701. &lt;br /&gt;9. Brazil, 595. &lt;br /&gt;10. Mexico, 575. &lt;br /&gt;11. Spain, 561. &lt;br /&gt;12. South Korea, 457. &lt;br /&gt;13. India, 457. &lt;br /&gt;14. Australia, 388. &lt;br /&gt;15. Netherlands, 370. &lt;br /&gt;16. Taiwan, 309. &lt;br /&gt;17. Argentina, 285. &lt;br /&gt;18. Russia, 251. &lt;br /&gt;19. Switzerland, 239. &lt;br /&gt;20. Sweden, 229. &lt;br /&gt;21. Belgium, 229. &lt;br /&gt;22. Turkey, 200. &lt;br /&gt;23. Austria, 189. &lt;br /&gt;24. Saudi Arabia, 173. &lt;br /&gt;25. Denmark, 163. &lt;br /&gt;26. Hong Kong, 163. &lt;br /&gt;27. Norway, 162. &lt;br /&gt;28. Poland, 158. &lt;br /&gt;29. Indonesia, 153. &lt;br /&gt;30. South Africa, 126. &lt;br /&gt;31. Thailand, 122. &lt;br /&gt;32. Finland, 121. &lt;br /&gt;33. Venezuela, 120. &lt;br /&gt;34. Greece, 113. &lt;br /&gt;35. Israel, 110. &lt;br /&gt;36. Portugal, 106. &lt;br /&gt;37. Iran, 105. &lt;br /&gt;38. Egypt, 99. &lt;br /&gt;39. Ireland, 95. &lt;br /&gt;40. Singapore, 92. &lt;br /&gt;41. Malaysia, 90. &lt;br /&gt;42. Colombia, 81. &lt;br /&gt;43. Philippines, 75. &lt;br /&gt;44. Chile, 71. &lt;br /&gt;45. ExxonMobil Corp., 63. &lt;br /&gt;46. Pakistan, 62. &lt;br /&gt;47. General Motors Corp., 56. &lt;br /&gt;48. Peru, 53. &lt;br /&gt;49. Algeria, 53. &lt;br /&gt;50. New Zealand, 51. &lt;/td&gt;&lt;td&gt;&lt;br /&gt;51. Czech Republic, 51. &lt;br /&gt;52. United Arab Emirates, 48. &lt;br /&gt;53. Bangladesh, 47. &lt;br /&gt;54. Hungary, 46. &lt;br /&gt;55. Ford Motor Co., 44. &lt;br /&gt;56. DaimlerChrysler AG, 42. &lt;br /&gt;57. Nigeria, 41. &lt;br /&gt;58. General Electric Co., 39. &lt;br /&gt;59. Toyota Motor Corp., 38. &lt;br /&gt;60. Kuwait, 38. &lt;br /&gt;61. Romania, 37. &lt;br /&gt;62. Royal Dutch/Shell, 36. &lt;br /&gt;63. Morocco, 33. &lt;br /&gt;64. Ukraine, 32. &lt;br /&gt;65. Siemens AG, 32. &lt;br /&gt;66. Vietnam, 31. &lt;br /&gt;67. Libya, 31. &lt;br /&gt;68. BP PLC, 30. &lt;br /&gt;69. Wal-Mart Stores Inc., 30. &lt;br /&gt;70. IBM Corp., 27. &lt;br /&gt;71. Volkswagen AG, 24. &lt;br /&gt;72. Cuba, 24. &lt;br /&gt;73. Hitachi Ltd., 24. &lt;br /&gt;74. TotalFinaElf SA, 23. &lt;br /&gt;75. Verizon Communic. Inc., 23. &lt;br /&gt;76. Matsushita Electrical Industrial Co., 22. &lt;br /&gt;77. Mitsui &amp; Co., 20. &lt;br /&gt;78. E.On AG, 20. &lt;br /&gt;79. Oman, 20. &lt;br /&gt;80. Sony Corp., 20. &lt;br /&gt;81. Mitsubishi Motor Corp., 20. &lt;br /&gt;82. Uruguay, 20. &lt;br /&gt;83. Dominican Republic, 20. &lt;br /&gt;84. Tunisia, 19. &lt;br /&gt;85. Philip Morris Cos. Inc., 19. &lt;br /&gt;86. Slovakia, 19. &lt;br /&gt;87. Croatia, 19. &lt;br /&gt;88. Guatemala, 19. &lt;br /&gt;89. Luxembourg, 19. &lt;br /&gt;90. SBC Communications Inc., 19. &lt;br /&gt;91. Itochu Corp., 18. &lt;br /&gt;92. Kazakhstan, 18. &lt;br /&gt;93. Slovenia, 18. &lt;br /&gt;94. Honda Motor Co., 18. &lt;br /&gt;95. Eni SpA., 18. &lt;br /&gt;96. Nissan Motor Co., 18. &lt;br /&gt;97. Toshiba Corp., 17. &lt;br /&gt;98. Syria, 17. &lt;br /&gt;99. GlaxoSmithKline PLC, 17. &lt;br /&gt;100. BT Group, 17. &lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-80173072?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/80173072'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/80173072'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_08_11_archive.html#80173072' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-79695383</id><published>2002-08-01T22:00:00.000+04:30</published><updated>2002-08-01T22:00:08.456+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt;&lt;b&gt;آيا کميته ايکس واقعا وجود دارد؟&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;يکی از بنيانگذاران جبهه مشارکت می‌گويد که وجود دارد. برای اطلاعات بيشتر خبر زير را بخوانيد:&lt;br /&gt;****&lt;br /&gt;كواكبيان : كميته ايكس واقعيت دارد &lt;br /&gt;جبهه مشاركت را اول ما تشكيل داديم اما بعدها يك عده خودسرانه حزب مشاركت كنوني را تأسيس كردند.&lt;br /&gt;مصطفي كواكبيان، نايب رئيس حزب همبستگي در يك گفت وگوي مفصل با هفته نامه يالثارات با عنوان اين مطلب گفت: بنده خودم از پايه گذاران جبهه مشاركت بوده ام. ما هفت نفر بوديم كه حزب مشاركت را تشكيل داديم آقاي موسوي لاري و مرتضي حاجي هم جزو ما بودند. حدود 15جلسه نشست داشتيم، اساسنامه نوشتيم تا يك حزب منسجم و سراسري داشته باشيم. يكي دو هفته بيشتر طول نكشيد كه ديديم يك ليست منتشر شد و گفتند جبهه مشاركت تشكيل شد. من واقعاً خيلي پكر شدم كه اين چه كاري بود كه ما اين همه زحمت كشيديم ولي يك عده خودسرانه اسامي را منتشر كردند و جالب اينكه همان اساسنامه اي را كه ما كار كرده بوديم، آقايان گرفتند و متن اساسنامه مشاركت را تشكيل دادند.&lt;br /&gt;مديرمسئول روزنامه مردم سالاري همچنين گفته است: من معتقدم كميته ايكس واقعاً وجود دارد و درست است؛ چرا كه احساس مي شود بعضي از تصميمات را عده اي خاص مي گيرند و يك مصوبات دروني درخودشان دارند و بعد به صورت بيانيه با موضع گيري جلوه مي كند كه به عنوان مثال حزب همبستگي درجريان نيست.&lt;br /&gt;****&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-79695383?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/79695383'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/79695383'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_28_archive.html#79695383' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-79634353</id><published>2002-07-31T13:54:00.000+04:30</published><updated>2002-07-31T13:54:32.560+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>گزارشي از ماجراهاي دو وبلاگ:&lt;br /&gt;گزارشي كه در اينجا ملاحظه مى‌كنيد صرفا گزارشي است بى طرفانه در باره آنچه بين دو وبلاگ گذشته و بنده به عنوان نويسنده يكى از اين دو وبلاگ قصد هيچگونه نتيجه گيرى شخصى در اينجا ندارم و فقط جنبه گزارشى آن در اينجا مد نظرم مى‌باشد.&lt;br /&gt;اول وبلاگ عاقلانه هاى يك نيمه ديوانه دو مطلب داشت در مورد صنعت &lt;a href="http://nime-divaneh.blogspot.com/2002_07_21_nime-divaneh_archive.html#79253777" target="new1"&gt;خودروسازى در ايران&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://nime-divaneh.blogspot.com/2002_07_21_nime-divaneh_archive.html#79234443" target="new1"&gt;ساخت عروسكهاى دارا و سارا&lt;/a&gt;. سپس گل كوهي نويسنده تارداشت در &lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn/blog_id=90000029232_and_blog_entry_id=79234443#1855647" target="new1"&gt;نوشته‌اى كوتاه نظر خود &lt;/a&gt;را در باره اين مطالب در قسمت نظر سنجي آنجا نوشت. سپس گل كو (با گل كوهي اشتباه نشود) در همان صفحه نظر سنجي &lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn/blog_id=90000029232_and_blog_entry_id=79234443#1895296" target="new1"&gt;پاسخي به نظر گل كوهى دادند &lt;/a&gt;كه جناب نيمه ديوانه آن را پاسخ محكمي به گل كوهي خواندند و ايشان (نيمه ديوانه)  نظرات خود را در دو قسمت (&lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn?blog_id=90000022496&amp;blog_entry_id=79321677#1897315" target="new1"&gt;1&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn?blog_id=90000022496&amp;blog_entry_id=79321677#1897346" target="new1"&gt;2&lt;/a&gt;) در تارداشت نوشتند. پس از اين گل كوهي در جواب اين مطالب پاسخي داد كه مى‌توانيد آن را &lt;a href="http://tardasht.blogspot.com/2002_07_01_tardasht_archive.html#79454219" target="new1"&gt;از اينجا بخوانيد&lt;/a&gt;. بار ديگر جناب نيمه ديوانه دو پاسخ در قسمت نظر سنجي تارداشت از خود بر جاي گذاشتند (&lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn?blog_id=90000022496&amp;blog_entry_id=79454219#1923975" target="new1"&gt;1&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn?blog_id=90000022496&amp;blog_entry_id=79454219#1924042" target="new1"&gt;2&lt;/a&gt; ) كه گل كوهي هم&lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn?blog_id=90000022496&amp;blog_entry_id=79454219#1927961" target="new1"&gt; يك مطلب &lt;/a&gt;به عنوان بستن باب مناقشه در توضيح نظرات قبليش در همان صفحه نظر خواهي در تارداشت اضافه كرد. با اين مطلب آخر گل كوهي بحث را خاتمه يافته تلقي كرد و رفت پي كار خود تا اينكه امروز گل كوهي گذارش باز به همان وبلاگ عاقلانه هاي يك نيمه ديوانه رسيد و خواست نظرش را در باره يك مطلب ديگر &lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn/blog_id=90000026482_and_blog_entry_id=79608036#1954972" target="new1"&gt;همانطور كه در جاهاي ديگر&lt;/a&gt; داده بنويسد كه ديد صفحه نظر سنجي ايشان اين پيام را ميدهد: &lt;b&gt;Sorry, the owner of this blog has banned your ip address from posting comments&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;البته جناب نيمه ديوانه هم از طرف خود &lt;a href="http://nime-divaneh.blogspot.com/2002_07_28_nime-divaneh_archive.html#79529415" target="new1"&gt;ماجرا&lt;/a&gt; را در وبلاگشان نقل كرده‌اند كه تقريبا كامل است منهاى &lt;a href="http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn?blog_id=90000022496&amp;blog_entry_id=79454219#1927961" target="new1"&gt;آخرين توضيح &lt;/a&gt;گل كوهي.&lt;br /&gt;×××پايان گزارش×××&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-79634353?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/79634353'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/79634353'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_28_archive.html#79634353' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-79282156</id><published>2002-07-23T06:48:00.000+04:30</published><updated>2002-07-30T10:15:26.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>لباس شخصيها&lt;br /&gt;من هم مثل شما زياد اين اصطلاحات خشونت طلب و لباس شخصيها و غيره به گوشم خورده يا در جاهای مختلف ديده‌ام. با اين آقای ده نمکی هم هيچ رابطه‌ای ندارم که بخواهم از او تعريف کنم يا ضدش چيزی بگويم. ولی خوب مثل شما خيلی شنيده ام که می‌گويند او خشونت طلب است. خوب حالا شما متن زير را بخونيد و ببينيد اگر ده نمکی خشونت طلب است پس مشارکتيها و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با آن ادبيات آتشين و بيانيه های بلدوزر مانند چه هستند؟&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;ميزگرد “بررسي وضعيت سياسي، امنيتي و حقوقي لباس شخصي‌ها”/‌١/&lt;br /&gt;ده‌نمكي : راستي لباس‌شخصي‌ها چه كساني هستند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران  - سرويس سياسي  &lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.isnagency.com/news/pics/142761.jpg"&gt;&lt;img src="http://www.isnagency.com/news/pics/thumb/tn142761.jpg" width=57 hight=100&gt;&lt;br /&gt;نمايش عكس با ابعاد بزرگتر&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;راستي لباس شخصي‌ها چه كساني هستند و اين واژه از چه زماني درست شد؟&lt;br /&gt;به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران، مسعود ده‌نمكي در ميزگرد «بررسي وضعيت سياسي، امنيتي و حقوقي لباس شخصي‌ها» كه امروز در محل خبرگزاري دانشجويان ايران برگزار شد، افزود: من از اينكه دوستان در مورد اين موضوع غير شفاف صحبت مي‌كنند، تعجب مي‌كنم، زيرا اين مساله نه آنقدر حاد و امنيتي است كه نشود در موردش شفاف حرف زد و نه خطري متوجه كسي است و نه خطري متوجه امنيت ملي، كه فكر كنيم اگر در موردش شفاف و صريح صحبت كنيم، تبعاتي داشته باشد. &lt;br /&gt;وي با تاكيد بر اينكه در اين رابطه با شفافيت صحبت مي‌كند، گفت: چرا از موضوع طفره مي‌رويد؟ هرگاه كساني به صحنه آمدند، اگر باب ميلتان بوده، اين حضور در صحنه‌ي مردم عليه دشمن مشترك شما بوده است و اسم آن را مي‌گذاريد (حضور در صحنه‌ي امت حزب الله) مثل مسائلي كه در مشهد و اسلام شهر بوجود آمد، برخورد با ليبرالها و بني‌صدر و ملي‌گراها و ... شما آنزمان اسم اين جريان را« امت حزب الله» و «امت هميشه در صحنه» مي‌گذاشتيد اما بعد رفته رفته اين امت هميشه در صحنه فكر كردند كه اين فقط ضدانقلاب و ليبرال و نهضت آزادي‌ها نيستند كه قابل نقدند بلكه گروه‌هاي ديگري در درون مجموعه نظام نيز هستند كه رفتار و اعمالشان با آرمانهاي انقلاب تطابق ندارد بنابراين به صحنه آمدند تا نسبت به آنها اعتراض كنند يا حرفشان را بزنند. از اينجا به بعد اين گروه‌ها، به« حزب الله» موسوم شدند.&lt;br /&gt;وي افزود: بعد ديدند اين تقابل دارد حالت جدي به خود مي‌گيرد و علاوه بر پاره‌اي عملكردها، زيرساختهاي فكري آنها را مورد هجمه قرار مي‌دهند پس اسم آن را« گروهك حزب الله» گذاشتند. در نشريه« عصر ما» ارگان سازمان مجاهدين اين امر كاملا مشخص است . رفته رفته براي اينكه گروه‌هاي حزب الله بد نام نشوند، اسم آن را «گروه فشار» گذاشتند و در يك مرحله‌ي نوين و درست از مقطع 18 تير اسم آن را «لباس شخصي‌ها» گذاشتند چون مساله گروه فشار آنقدر لوس شد كه به اين نتيجه رسيدند اسم ديگري بكار ببرند زيرا گروه‌هاي فشار بقول آنها شناخته شده بوده و پرچم و آرم و تريبونهاي رسمي داشتند و فكرها و انديشه‌هاي زيرزميني نداشتند. از اين جهت چون آنها هم ديگر در صحنه نبوده و مسئوليت كارها را به عهده نمي‌گرفتند، اسمش را لباس شخصي‌ها گذاشتند.&lt;br /&gt;وي ادامه داد: در اينكه نوع برخورد اين جريانات قابل نقد است يا نه، بحثي نيست و اينكه آيا رفتار، حرفها و عملكردشان مطابق قانون بوده يا نه، جايي براي بحث نيست. ولي موضوع بحث ما اين است كه اين لباس شخصي‌ها چه كسي هستند؟ شما از اين مي‌ترسيد كه واژه‌ي مردم را بر اين قشر از معترضين خود بگذاريد، چرا مي‌ترسند؟ اين كار هدفمند است تا روند تقابل نظام را با خودشان تسريع ببخشند و در دنيا و افكار عمومي حالتي ايجاد كنند كه تقابل بين اين جريانها در داخل، تقابل مردم با مردم يا احزاب با يكديگر نيست، بلكه تقابل نظام با اينهاست.&lt;br /&gt;مدير مسئول نشريه صبح دوكوهه گفت: اگر نيروي انتظامي با باتوم و گاز اشك‌آور و ... با تجمعات و كارهاي غير قانوني آنها و شعارهايشان برخورد كند، به مراتب نفع و كاركرد تبليغاتي‌اش بيش از اين است كه عده‌اي بنام مردم به خيابان آمده و با آنها برخورد كنند. بايد در اين مرحله مردم را حذف كرد. اگر بخواهند پا به پاي مردم پيش بيايند، مردم، هميشه در صحنه هستند. كنفرانس برلين پيش بيايد ، مردم به خيابان مي‌ريزند كه اسم اين را مي‌گذارند گروه‌هاي فشار هدايت شده، هدايت از تريبونهاي رسمي نماز جمعه و ... حال بايد گفت اينهايي كه به صحنه مي‌آيند، چقدر با شمايي كه به آنها اعتراض مي‌كنيد فرق مي‌كنند؟ مثلا يكي از اتهاماتي كه به اينها زده مي‌شود، اين است كه رفتارهاي آنها خشونت‌آميز و غير منطقي است يعني بيشتر اهل كوفتمان هستند تا گفتمان. اما جالب اين است كه وقايع 18 تير نشان داد آنهايي كه صورتهاي خود را ‌پوشاندند، موتورهاي مردم را آتش ‌زدند، چادر از سر مردم ‌كشيدند، اجنبي‌، گروهك رجبي و ضد انقلاب از خارج آمده نبودند بلكه از بين همين كساني بودند كه شما آنها را مظلوم قلمداد مي‌كنيد.&lt;br /&gt;ده‌نمكي تصريح كرد: اين قدر كه در فضاي بعد از 18، ضرب و شتم از جانب اينها صورت پذيرفت، از جانب طرف ديگر نبود.&lt;br /&gt;وي افزود: شما تحمل يكديگر را نداريد، چطور گروههاي ديگر را متهم به خشونت مي‌كنيد؟ در تحكيم وحدت وقتي تجمعي صورت مي‌گيرد به زدوخورد كشيده مي‌شود و نيروي انتظامي آنها را از هم جدا مي‌كند. اينها چگونه داعيه‌ي مبارزه با خشونت داريد و ديگران را به خشونت متهم مي‌كنيد؟ كدام تجمع شما بوده كه در آن تحمل مخالف خود را داشتيد و به او اجازه داديد حرفش را بزند؟ شما بوديد كه شعار تحمل مخالف مي‌داديد. سمبل اين تجمع شما حضور آقاي خاتمي در دانشگاه بود كه وقتي يك نفر مخالف شما آمد، صحبت كند، همه آن را هو كردند. در تجمع سالگرد دوم خرداد شما منتقد خود را كه يك نفر هم بيشتر نبود، هو كرديد. شما اول برويد آداب تحمل مخالف را ياد بگيريد و بعد بياييد ديگران را به نقد بكشانيد و بگوييد كه وقتي اينها مي‌آيند جامعه دچار تشتت مي‌شود. &lt;br /&gt;وي ادامه داد: گروه فشار، پديده‌ي قابل انكاري در جوامع سياسي نيست منتهي فرقش اين است كه وقتي شما يك جريان را به گروه فشار متهم مي‌كنيد، اين جريان براساس اعتقادات خود به ميدان آمده ولي چرا كساني كه گروه فشار يك جريان ديگري مي‌شوند، مذموم نيستند؟&lt;br /&gt;ده‌نمكي تصريح كرد: چرا براي تعطيلي يك روزنامه عده‌اي به صورت غيرقانوني به خيابان مي‌آيند و رفتار غير قانوني انجام مي‌دهند و ما هيچ وقت ريشه‌هاي آن را بررسي نمي‌كنيم ولي ميآييم كساني كه با اينها برخورد كردند - به فرض اينكه غيرقانوني هم برخورد كردند- را نقد مي‌كنيم. همه مي‌دانند براساس همين مساله 18 تير و استراتژي« فشار از پايين، چانه‌زني از بالا» بخاطر تعطيلي روزنامه‌ي سلام عده‌اي به خيابان مي‌ريزند و زهره چشم مي‌گيرند كه اگر فيلتر شوراي نگهبان باز عمل نكند، معلوم نيست 18 تيري پيش آيد يا نه، و براي نظام لولوي سر خرمن مي‌تراشند و بعد همين افراد، ديگران را متهم به خشونت مي‌كنند.&lt;br /&gt;ده نمكي خطاب به ميثم سعيدي گفت: آقاي سعيدي، شما كه اينها را متهم مي‌كنيد به اينكه بخاطر قدرت طلبي به صحنه مي‌آيند، كدام يك از اين گروه‌هاي فشار در مناصب قدرت جاي گرفتند؟ ولي اين شما بوديد كه پس از 18 تير از دفتر تحكيم به مجلس راه پيدا كرديد.&lt;br /&gt;سردبير نشريه صبح دوكوهه گفت: شما مزد حركتهاي گروه فشاري خود را گرفتيد. وارد اركان قدرت شديد. وزارت كشور و مجلس دست دوستان شماست. من مدافع اين نيستم كه آنارشيسم در جامعه حاكم باشد، من مي‌خواهم مسئله را ريشه‌يابي كنم. در فيلم‌هاي غربي مشاهده مي‌كنيم كه افراد مي‌گويند ما ماليات مي‌دهيم كه امنيتمان حفظ شود و يا ما بنز الگانس وارد كرديم تا پليس، امنيت را حفظ كند اما ما با باتوم و بنز الگانس كه انقلاب را حفظ نكرديم و بدست نياورديم بلكه ما انقلاب را با حضور مردم در صحنه بدست آورديم. كاري نكنيم كه اين حضور در صحنه‌ي مردم گرفته شود. اينهايي كه امروز بحث اين را مي‌كنند كه مردم را از اين معادله حذف كنند، بدليل اين است كه مي‌خواهند اين تقابل را از بين بخشي از مردم با بخش ديگر، به تقابل ساختار نظام با خودشان بكشند. اين يك زنگ خطر است. گر چه من معتقدم رفتار افراد به اسم دفاع از ارزشها نبايد يك رفتار غيرقانوني باشد. تفكر سياسي اسلامي مي‌گويد همه مسئول هستيد. شما نمي‌توانيد بگوييد ما نيروي انتظامي و ارتش داريم اما كاري به انقلاب نداريم.&lt;br /&gt;ده‌نمكي تصريح كرد: بر فرض اينكه شرايط جامعه‌ي ما به گونه‌اي بود كه مردم را از صحنه‌ي معادلات حذف كرديم و بسيجي كه بايد در صحنه باشد را به دنبال قطره چكاني و بيابان زدايي فرستاديم، فساد در جامعه فراگير مي‌شود و در اين زمان گروه‌هايي كه نسبت به اين مسائل احساس مسئوليت بيشتري مي‌كنند، به صحنه مي‌آيند آنگاه به آنها انگ خشونت‌طلبي زده مي‌شود.&lt;br /&gt;وي ادامه داد: امروز نظام به اين نتيجه رسيده كه مفاسد دارد گريبان خود را مي‌گيرد . بعد اين افراد مسئول به صحنه مي‌آيند و نشان مي‌دهند كه ضريب دركشان از مسائل جامعه بالاتر است. نظام اگر به مسئوليت خود عمل مي‌كرد و قوه قضاييه و نيروي انتظامي كار خود را مي‌كرد، لزومي نداشت كسي بيرون بيايد و برخورد علني كند و همه در حد گفتار مي‌ماند. شما نمي‌توانيد با بخشنامه و ميزگرد، مردم را از صحنه حذف كنيد. امام در وصيت‌نامه‌ي خود دو قشر را مخاطب قرار ‌داد يكي بسيج و سازمان بسيج و يكي جوانان حزب اللهي را. يعني خارج از سازمان بسيج . امت حزب الله اينگونه نيست كه عنان هدايت خود را دست گروه‌هاي سياسي بدهد.&lt;br /&gt;وي ادامه داد: در برخورد با جرايد، اگر بحث اهانت به ارزشها و مقدسات و زير سوال بردن‌ها از ابتدا مورد توجه قرار مي‌گرفت و با آنها برخورد مي‌شد و به اينها كاغذ و يارانه نمي‌دادند، برخوردي نبود كه با نشريات پيش بيايد. شما سالها اين كار را نكرديد، مسايل روي يكديگر انباشته شد و كار بجايي رسيد كه خود نظام و قوه‌ي قضاييه مجبور شد ده، بيست روزنامه را با هم ببندد. هر جا نظام وارد عمل شده، جريانات مردمي هم هوشمندانه خود را كنار كشيدند و هر جا نظام به وظيفه‌ي خود عمل نكند، مردم وظيفه دارند به صحنه بيايند. حالا به صحنه آمدن شكلهايي دارد و برخي بدسليقه‌گي مي‌كنند و وارد آن صحنه‌ها مي‌شوند. &lt;br /&gt;وي ادامه داد: مساله اين است كه بحث لباس شخصي‌ها بحث فرماليته‌اي است كه هيچ جايگاه مهمي در شرايط فعلي ندارد زيرا الان به نظر من خطري از جانب تجديدنظرطلبان بصورت واضح ديده نمي‌شود كه مردم بخواهند بر آن اساس به صحنه بيايند.مي‌گويند فجايع 18 تير. كدام فجايع؟ فجايع 18 تير آن بود كه پاي مراجع را به ميان كشيدند و به پاي كشته‌هاي خيالي بيانيه صادر كردند. آنجا مقدسات زير سوال نرفت؟&lt;br /&gt;ده نمكي، 18 تير را توطئه‌اي براي كشيدن پاي نيروهاي حزب اللهي به ماجرا دانست كه ناكام ماند و گفت: اگر مي‌شد قضيه 18 تير را به اسم نيروهاي حزب‌اللهي تمام كنند، حتما اين كار را مي‌كردند. منتهي خدا در اين قضيه با ما يار بود و اين كار صورت نگرفت . &lt;br /&gt;ده‌نمكي تصريح كرد:‍ ماجرا اين است كه چون در رابطه با حضور جريانات مردمي، نهي ولايي وجود دارد، شما ديگر چنين تجمعاتي را بصورت نادر ناظر هستيد و آنجايي هم كه ناظريد؛ مثل قضيه كرمانشاه، جرمي در حال اتفاق افتادن است و براساس همان كه گفته‌اند كه از مجرم تجليل نكنيد، اما شما مراسمي مي‌گذاريد كه همان مجرم‌ها را به آنجا مي‌آوريد. با اين اهانتهايي كه به مقدسات مي‌شود، اگر نهي ولايي نباشد كه مردم به صحنه نيايند، شما نمي‌توانيد يك تجمع برگزار كنيد و اگر راحت اين كار را انجام مي‌دهيد بخاطر اين است كه آنها در صحنه نيستند. شما مي‌خواهيد همين نيروي انتظامي را يا منفعل يا مطيع كنيد.&lt;br /&gt;ده نمكي گفت: لباس شخصي‌ها را مي‌توان دو گروه تقسيم كرد . يكي نفوذي‌هايي كه مي‌خواهند اين جريان را منحرف كنند و ممكن است در ميان آنها باشند و هستند. اينها هم از جانب رقيب و هم از دستگاهها هستند. متاسفانه گاهي اوقات مي‌بينيم كه برخي بلواها خودساخته است و آسيب پذيري جريان مردمي هم از همه بيشتر است چون تشكيلات و سازمان ندارد و هدايت آن دست من يا اين گروه نيست. &lt;br /&gt;وي با بيان اينكه هزينه پيش‌گيري نظام براي برخورد با اين تجمعات، كمتر از هزينه برخورد با آنهاست، گفت:من معتقدم كه با بخشنامه و زندان نمي‌توانيد اعتقادات مردم را از بين ببريد. شما كه نه، راستي‌ها هم آن موقع سركار بودند، نتوانستند . آن موقع كه مانور و تجمع راه مي‌انداختند، اينها در صحنه بودند. من از جرياني دفاع مي‌كنم كه امروز نيست. شما از لباس شخصي‌ توهم درست كرده‌ايد. آقا شما احتياج به يك دشمن فرضي داريد كه به مواضع آن حمله كنيد. آن زمان كه خود شما در قدرت نبوديد، مي‌گفتيد اين راهپيمائي‌ها را حكومتي نكنيد حالا كه در اين موضع قرار گرفتيد، برعكس عمل مي‌كنيد يا راه اين است كه مردم را كاملا حذف كنيد. مردم شما را با آرمانها مي‌سنجند، اگر درست و براساس اين آرمانها عمل كرديد، در خانه هستند و اگر ببينند، چنين نيست، اين شخص هاشمي باشد يا خاتمي، جناح راست باشد يا چپ و ... فرقي نمي‌كند، به صحنه مي‌آيند و حرفشان را مي‌زنند.&lt;br /&gt;من مي‌گويم بايد بهانه را از دست كساني كه به اسم دفاع از ارزشها و آرمانها اخلال مي‌كنند، گرفت. راه اين هم تنها اين است كه همه‌ي ما مطيع قانون باشيم . اگر مطيع قانون باشيم و به قانون گردن نهيم، كسي بهانه ندارد به خيابان بيايد.&lt;br /&gt;ده نمكي، مطالبات اصلاح طلبان را فرااصلاحاتي دانست و گفت: هزينه‌اي كه به شما تحميل مي‌شود وراي اصلاحات است. ادبيات نخبگان سياسي ما با يكديگر ادبيات دشمني بود نه ادبيات رفاقت يا رقابت. وقتي بهم مي‌رسيم تحمل يكديگر را نداريم. امام فرمودند كه اگر اختلاف بين جناح‌هاي سياسي عمده‌ي نظام به دشمني تبديل شود كسي كه در اين ميان برنده است يك جريان سومي است كه هرگاه مي‌پسندد كه الان با كدام باشد برنده‌تر است ، به آن سمت مي‌رود. به نظر من ابتدا بايد به قانون گردن نهيم. آنوقت بهانه از همه ساقط مي‌شود. دوم اينكه ادبيات خود را اصلاح كنيم ، آنوقت مردم در اين مسير اصلاح مي‌شوند.&lt;br /&gt;انتهاي پيام  &lt;br /&gt;***&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-79282156?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/79282156'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/79282156'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_21_archive.html#79282156' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-79046592</id><published>2002-07-17T07:35:00.000+04:30</published><updated>2002-07-20T13:32:04.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;b&gt;&lt;FONT face="Times New Rooman" color=blue&gt;حذف ;عصاره كلام آغاجري &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;br /&gt;هاشم آغاجري در سخنراني همدان, انتقادات فراواني درباره روحانيت و مرجعيت مطرح كرده است وآن انتقادات را متوجه «روحانيت اقتدارگرا» و نيز«سنت گرايان» دانسته است كه عاميانه و عوام زده اند, نه روحانيت نوگرا, ترقي خواه, واصلاح طلب . &lt;BR&gt;اين جملات, ممكن است بدوا نوعي تفكيك وجدائي  ;بين گرايش هاي مختلفي كه دربين عالمان دين وجوددارد تلقي شود كه سخنراني برمبناي آن, فقط و فقط با برخي از گرايش ها وتلقي آنان درباره دين, مخالفت نموده است. ولي متن كلام وي نشان مي دهد كه آغاجري با«انتقادازبعض», درصدد «انكاركل» بوده است .اومعتقد است كه روحانيت ومرجعيت, به عنوان گروهي خاص كه فهم وتفسير دين رابرعهده دارد, زائده اي است كه بايد «حذف» شود, اصل حرف او اين است كه نيازي به «متوليان رسمي دين» نداريم زيرا ما امروز مخاطب خدا وپيامبرهستيم وهمان طوركه مردم عصر نزول وحي, پيام قرآن را درك مي كردند, ماهم متناسب با عصر خودمان, حق داريم , اين پيام رابفهميم, لذا اگر يك دانشجو با متد علمي به سراغ قرآن برود, چيزهائي مي فهمد كه آن آقاي با«يك خروارعلوم قديمي» ولي بدون متد, هرگز درك نمي كند. وي به صراحت ازعلما دين به «واسطه هاي كاذب» تعبيرمي كند&amp;nbsp; و وجود آنها را براي فهم دين «زائد» &amp;nbsp;ميشمارد. &lt;BR&gt;با اين حساب, مباحثه درباره اينكه بحث درباره «روحانيت» بوده است, نه «علماي دين», كاملا بي مورد است واگرآغاجري درنامه به رئيس مجلس مي گويد: درسخنراني ام درصدد نفي ضرورت وجود دين شناسان, عالمان, مراجع ومجتهدان نبودهام, &amp;nbsp;بايد گفت: يا وي نميداند كه درسخنراني چه گفته است يا تناقض گوئي را جايز مي شمارد, ويا... &lt;BR&gt;درباره اين بخش ازسخنان آغاجري كه «لب كلام وي» است, اين نكات قابل تامل است : &lt;BR&gt;1 آغاجري مطلب فوق را به دكتر شريعتي نسبت داده است, در حاليكه درآثار دكتر مطالب فراواني برخلاف اين نسبت وجود دارد. شريعتي تصريح مي كند كه تقليدازفقها درعصرغيبت, دنباله اطاعت ازپيامبر وائمه (ع )است, او حتي دراين باره, براي فقيه ,ازتعبير «نائب امام»استفاده مي كند.(م .آ.ج ,7ص 208) شريعتي «رهبري» جامعه درعصرغيبت را نيزبر مبناي «نيابت معصوم» تحليل مي كند و آن راشايسته «عالم ترين وعادل ترين» افراد مي داند (همان ,ص 167). دكترمعتقد است كه «عامي بايد دربرابر مجتهد, مقلد باشد, اين يك نظام اجتماعي ودرعين حال علمي است.»(م ,آ.ج ,9ص 237) البته او به مرزهاي تقليد اشاره مي كند از قبيل اينكه دراصول دين , جاي تقليد نيست, هم چنانكه اين مرزها در رساله هاي عمليه هم مورد توجه قرارگرفته است. به طوركلي, مباحث دكترشريعتي درباره روحانيت, از«نگاه جامعه شناختي»است, درحاليكه آغاجري, از زاويه «معرفت شناختي» مساله رامطرح كرده است. درنگاه نخست, تفكيك روحانيت ازعالمان دين, قابل طرح است, در حاليكه در نگاه دوم, اساسا جائي &amp;nbsp;براي عالمان دين باقي نميماند وهركس مستقيما به سراغ دين مي رود! &lt;BR&gt;2- مساله مهم واساسي اين است كه با «حذف» متوليان رسمي دين و بركناري عالمان شريعت, «دينداري» و«دين شناسي», چه وضعي&amp;nbsp; پيدا مي كند و متدينان چه مسيري را بايد بپيمايند؟&lt;BR&gt;آيا مقصود آغاجري از لزوم مراجعه مستقيم &amp;nbsp;به متون ديني آن است كه باحذف واسطه‌ها, «همه مردم» بايد «تخصص و دانش» لازم براي فهم كتاب وسنت بدست آورند وهمه مكلفان بايد «مجتهد» شوند و از تقليد مراجع بي نياز گردند! &lt;BR&gt;البته اين نظريه درگذشته به صورت نادر طرفداراني داشته است (شهيداول ,مقدمه ذكري ), ولي &amp;nbsp;گمان &amp;nbsp;نمي رود كه موردنظرآغاجري باشد,زيراتنوع وگستردگي مسائل فقهي درابواب مختلف عبادات , معاملات واحكام ازيك سو,پيش آمدن مسائل مستحدثه كه از پيچيدگي هاي خارجي &amp;nbsp;برخوردار است ازسوي ديگر, وزندگي &amp;nbsp;پرمشغله انسان مدرن كه فراغت هاي او را ربوده است ازسوي سوم, چنين تصوري را «غيرممكن» جلوه مي دهد. &lt;BR&gt;درقديم الايام هم كه چنين محذوراتي كمتر وجود داشت, فقها مي گفتند, «وجوب عيني» اجتهاد, براي همه مكلفان «حرج آفرين» است, ولذا قابل قبول نيست (ذكري ,ص 41). زيرا چنين كاري درلزوم مراجعه مستقيم به منابع فقهي, مستلزم طي مراحل آموزشي متعدد و توانائي علمي بالائي است كه براي اكثرمردم, طاقت فرساست . &lt;BR&gt;علامه طباطبائي درمقاله اجتهاد وتقليد مي نويسد: &lt;BR&gt;يكي از وظايف مقرره اسلام براي جماعت مسلمين تشخيص علمي احكام دين است ازراه اجتهاد, وپر واضح است كه انجام اين وظيفه براي همه افراد مسلمين امكان پذير نمي باشدوتنهاعده معدودي قدرت وتوانائي انجام اين وظيفه را داشته, مي توانند با بررسي بيانات ديني ازراه استدلال و به كارانداختن قواعد استنباط, احكام و مقررات اسلام را بدست آورند...(مرجعيت وروحانيت ,ص 16) &lt;BR&gt;علامه درادامه بانشان دادن ريشه هاي فطري اجتهاد و تقليد مي افزايد: هرانساني در بخش كوچكي از زندگي, به اجتهاد مي پردازد, وبخش هاي بزرگتر را با تقليد مي گذراند, راستي كسي كه مي پندارد درزندگي خود زيربار تقليد نرفته ونخواهد رفت,با يك پندار دروغي &amp;nbsp;و خنده دار خود رافريب مي دهد.(همان ,ص 20) &lt;BR&gt;به علاوه در قرآن, به صراحت عام بودن وعمومي بودن «تكليف تفقه دردين» نفي شده است وخداوند آن را وظيفه «عده اي» ازافراد هرجامعه دانسته است : &lt;BR&gt;فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوافي الدين»(توبه 122) &lt;BR&gt;اگر«اجتهادهمگاني», «غيرممكن» است و مورد نظرآغاجري نيست, واز سوئي , «اجتهادخاص» هم به صراحت موردانكار قرار گرفته است, پس وي ازچه نوع دين شناسي دفاع مي كند آيا بجز «دين شناسي عاميانه» راهي باقي مي‌ماند؟! يعني بايد به عوام گفت كه بجاي تقليد از واسطه هاي متخصص, به پندارهاي جاهلانه خودعمل كنيد واين پنداره ابرتر از تقليد است؟! دراين صورت خدا ميداند چه فاجعه‌اي دردينداري و دين شناسي رخ خواهد داد و چه موهوماتي, &amp;nbsp;بنام دين, ارزش واعتبار پيدا خواهد كرد! سخن امام خميني ناظر به همين توهم است كه مي فرمود: &lt;BR&gt;«اگرفقهاي عزيزنبودند, معلوم نبود امروز چه علومي به عنوان علوم قرآن واسلام واهل بيت عليهم السلام به خوردتوده هاداده بودند».(صحيفه امام ,ج ,21ص 274) &lt;BR&gt;آغاجري كه ازآفت عوام زدگي درقرائت و فهم دين نگران است, آيامعتقد است كه باحذف متخصصان فقهي, «فهم دين» ازاين آفت مصون مي ماند؟ آيااظهار نظرهاي غيركارشناسان ازعوامل مهم تحريف وانحراف دين نبوده است! اي كاش سخنران محترم كه ازنام بزرگاني مانند مطهري وبهشتي درسخنراني خود استفاده مي كند, به آثارآنان مراجعه مي‌كرد و پاسخ توهمات خويش رادرآثارعلمي آنان مطالعه مي كرد. شهيد بهشتي &amp;nbsp;كه ازپيشگامان بحث نفي امتيازات صنفي روحانيون است واين مساله را 40 سال قبل مطرح كرده به صراحت از تئوري آغاجري درمراجعه مستقيم غيرمتخصصان به متون ديني, به عنوان «انحراف» ياد مي كند: &lt;BR&gt;اظهار نظر درمسائل اسلامي چه در رشته هاي ديگر, كار فني پيچيده و دشواراست آنچه امروز مخصوصا تحصيل كردگان رشته هاي مختلف علوم ديگررائج شده كه با مختصراطلاع از قرآن وحديث و تاريخ اسلام به خود حق مي‌دهند در مسائل فقهي عملي &amp;nbsp;فتوي دهند, در مسائل اعتقادي وتاريخي اظهار نظر كنند و گاهي نظرات دانشمندان بزرگ اسلامي گذشته يامعاصر را تخطئه نمايند, انحرافي سخت ناپسند و زيان آوراست وبايد براي جلوگيري از آن اقدام موثري بعمل آيد...همان گونه كه يك پزشك به طبابت هاي سطحي افراد پرادعا كه اطلاعات مختصر و پراكنده‌اي از پزشكي دارند مي‌خندد وهمانگونه كه يك سياستمدار ورزيده به بحث ها و سياست بافي هاي مردم پرچانه اي كه اطلاعات سياسي آنها ازمسموعات وشايعات يا مندرجات چندروزنامه تجاوزنمي كند به ديده تحقيرمي نگرد, همان گونه هم يك فقيه يا محقق اسلام شناس به اظهار نظرافرادي كه در علوم اسلامي تخصص ندارند ودر باره مسائل اسلامي نظرمي دهند, ارزش نمي‌گذارد و نمي‌تواند بگذارد...(مرجعيت وروحانيت ,ص 158) &lt;BR&gt;3 آغاجري در دفاع ازخود, مي گويد من مقلدم, وازآقاي منتظري, به عنوان مفتي خود, نام مي برد. با صرف نظراينكه وي در زندگي شخصي‌اش چگونه مشي مي كند وآيا مفتي وي چنين صلاحيتي دارد, اين ابهام جدي وجود دارد كه آيا اين عقايد آغاجري, درحذف واسطه در فهم دين, جائي براي تقليد, باقي مي گذارد هم چنين بايد تامل كرد كه با توجه به اينكه وي خودرا«مقلد» مي داند, ونه مجتهد, «فهم شخصي» او ازدين كه ازپشتوانه اجتهادي برخوردار نيست, تا چه حد ارزش دارد و«القا» آن به «عوام», چه نام دارد &lt;BR&gt;آغاجري باتوجه به تقسيم سنت گرا, اقتدارگرا, ونوانديش , مرجع خودرا دركدام يك ازاين سه جريان مي داند اگرمفتي وي نوانديش است, پس چرا چارچوب فتاوايش, تفاوت چنداني با سنت گرايان ندارد و چرا با اين وضع, ديگران سنت گرايند, واو نوانديش ؟! &lt;BR&gt;آغاجري خطر«اسلام اقتدارگرا» رابه مراتب بيشتراز«اسلام سنت گرا», مي داند, ولي مگر مفتي وي, چه چيزي ازباصطلاح «اقتدارگرايان» كم دارد اگر دفاع از نظريه «شكنجه متهم» براي «كشف جرم», شاخصه اقتدارگرائي است, مگراين آقاي مفتي, از شكنجه براي «حفظ نظام», دفاع نمي كند و آن را موجه نمي داند؟! (فقه الدوله ,ج 2ص 385) اگرشكنجه گران مثل آقاي آغاجري, مقلد اين آقا باشند, اقتدارگرايند يا نوانديش ؟! &lt;BR&gt;آغاجري درسخنراني همدان, مي گويد كه به «اومانيسم» اعتقاد دارد, اومانيسمي كه درآن «انسان» ارزش دارد, و«هرانساني», ارزش بالذات داشته وانسانها, بدون توجه به اعتقادات ديني, داراي حقوق اند. وي اين ديدگاه را در برابراقتدارگرائي و سنت گرائي درفهم دين مي داند, حال باوجود اين مبناي فكري, آغاجري چگونه مي تواند ازكسي تقليد كند كه به اين سخنان اعتقادي ندارد وفتاواي فراواني بر عليه آن صادركرده است؟ &amp;nbsp;كسي كه درتوضيح المسائل خود ديه مرد مسلمان را ده هزار درهم, وديه اهل ذمه را 800 درهم مي داند يعني كسي كه شهادتين نمي گويد, ديه‌اش, كمتراز 110 يك مسلمان است, &amp;nbsp;چگونه آقاي آغاجري اين گونه تقليد را موجه مي داند وبا افتخار از آن ياد مي كند؟!و چرا وي از كسي تقليد مي كند كه مي گويد قاتل مسلمان رابه خاطر قتل غير مسلمان نبايد قصاص كرد(استفتاات, مسئله 925), وسب كننده به پيامبر وائمه را بدون حكم حاكم واجب القتل مي داند(همان ,س 885) والزام به تحديد نسل را جايز نمي داند (همان ,ص 713) وازدواج با كافر را اجازه نمي دهد(همان ,ص 650) و درمراجعه به پزشك غيرهم‌جنس سخت گيري مي كند(س 625,626) و شركت دختران و پسران در يك كلاس درس دردانشگاه رامورد اشكال قرارمي‌دهد(س 557) و چون جسد مسلمان رامحترم مي داند, اجازه تشريح آن رانمي دهد برخلاف جنازه كافر(س 545) وحاضر نيست اجازه برد وباخت دراسب سواري رابه ابزار نوين جنگي از قبيل هواپيماي نظامي, تعميم دهد(س 505) و در باره اثبات خروج شطرنج ازآلت قمار بودن مي گويد: دون اثباته خرط القتاط (س 501) وزنان را از مرجعيت و قضاوت محروم مي داند(س 22) و... &lt;BR&gt;اين گونه فتاوي اگر نوانديشي است, پس همه نوانديشند وجائي براي اعتراض به سنت گرايان باقي نمي ماند واگرسنت گرائي است پس آغاجري دريك تعارض غيرقابل علاج گرفتاراست, وعلاج اين تعارض منحصرا در نفي اساس تقليد است كه درسخنراني&amp;nbsp; خود آورده است. وازاين روست كه تقليد از آقاي منتظري را كه درنامه به آقاي كروبي آمده است, بايد «تقليدتاكتيكي» ناميد كه يكي از اقسام «تقليد نامشروع» است ازقبيل ادعاي تقليد برخي از رباخواران, براي توجيه رباخواري و فرارازننگ حرمت آن ! &lt;BR&gt;آيا آغاجري مقلد كسي است كه «حاكميت ملت» رامورد بي اعتنائي قرارمي دهد(مشروح مذاكرات مجلس خبرگان ,ص 1183) &amp;nbsp;و درباره انتخاب رئيس جمهورمي گويد: &lt;BR&gt;«اگررئيس جمهور را «تمام ملت» به اوراي بدهد, ولي فقيه و مجتهد روي رياست جمهوري او صحه نگذارند, حكومتش جابرانه است»(همان ,ص 1182) ؟&lt;BR&gt;بنظرمي رسد تقسيم آغاجري در باره مراجع نوانديش, سنت گرا و اقتدارگرا, نمي تواند هيچ مشكلي را براي اوحل كند زيرا نوانديشي هائي كه درچارچوب مباني فقهي توسط فقهاي معظم صورت مي گيرد, هرگز براي وي قانع كننده نيست, پس براي توجيه ليبراليسم واومانيسم, بايدنقش عالمان دين رابه طوركلي انكارنمود. &lt;FONT color=crimson&gt;آري, حذف, عصاره كلام آغاجري است . &lt;/font&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-79046592?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/79046592'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/79046592'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_14_archive.html#79046592' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78917374</id><published>2002-07-14T04:31:00.000+04:30</published><updated>2002-07-20T13:33:17.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://http://www.jomhourieslami.com/1381/13810417/13810417_jomhori_islami_12_aghidati.HTML#matlab_1"&gt;يك مقاله در باره گروهي از اصلاح طلبان: http://www.jomhourieslami.com/1381/13810417/13810417_jomhori_islami_12_aghidati.HTML#matlab_1&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78917374?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78917374'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78917374'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_14_archive.html#78917374' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78791907</id><published>2002-07-11T01:51:00.000+04:30</published><updated>2002-07-11T01:51:43.780+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>توصيه:&lt;br /&gt;من به آقای واعظ طبسی توليت آستان قدس سفارش ميکنم تا دير نشده يک نامه به سبک آقای طاهری بنويسد تا به قول جبهه مشارکت برای هميشه در تاريخ نامش جاودان شود! بعيد نيست پس از آن جبهه مشارکت (تنها اپوزيسيون دولتی در جهان) نيز اعلاميه‌ای در پشتيبانی از او به سبک اعلاميه پشتيبانی از آقای طاهری منتشر کند. جبه مشارکت با نزديک شدن انتخابات آينده با دست خالی و با از دست دادن فرصتهای بيشمار برای سازندگی و ايجاد اشتغال و بهبود وضع اقتصادی مردم اين روزها بيش از پيش به بحران و سر کار گذاشتن مردم نياز دارد. و هر چه هم به انتخابات نزديکتر شويم اين مسائل بيشتر و بيشتر خواهد شد. چون ديگر تقريبا اين قضيه جا افتاده که جبهه مشارکت و همدستانش چون برنامه مشخصی برای سامان دادن به وضعيت اقتصادی و فرهنگی اجتماعی کشور ندارند از ابتدای پيدايش تا کنون فقط بر پايه التهابها و بحرانهای ايجاد شده و با ايجاد جو هيجان و تنش به پيش رفته‌اند و بعيد هم نيست با نزديک شدن به انتخابات شاهد استعفاهای نمايشی و پر سر و صدای نمايندگان و بعضی از مسئولين نيز باشيم تا باز هم بتوانند با انداختن توپ به زمين حريف شايد راهی برای ادامه آنچه تا کنون کرده‌اند و دستيابی به سنگرهای ديگر قدرت بيابند.&lt;br /&gt;در پايان لازم به توضيح است که غرض از اين نوشته اين نيست که گروه مقابل آنها کلا مسئوليتی در ايجاد وضعيت کنونی ندارند بلکه به نظر من آنها از سر سادگی و ساده لوحی گاهی مسائلی را مرتکب ميشوند در حاليکه اينها همچون درد با چراغند که چو دزدی با چراغ آيد گزيده تر برد کالا. همچنين برای جلوگيری از برداشت غلط بايد بگويم که منظور از جبه مشارکت و همدستانشان و يا گروههای مقابل آن برآيند کلی فعاليتهای آنها است و منظور اين نيست که همه اشخاصی که به نحوی به اين گروهها منتسب هستند همه دارای آن صفات هستند. آدمهای خوب و بد در همه گروهها پيدا می‌شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(اين مطلب همزمان در وبلاگ يادداشتهای سياسی-اجتماعی منتشر شده است)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78791907?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78791907'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78791907'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78791907' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78790140</id><published>2002-07-11T00:51:00.000+04:30</published><updated>2002-07-11T00:51:01.053+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>در باره آغاجری:&lt;br /&gt;نکاتی در مقاله زير که در تاريخ 17 تير 1381 در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شده توجهم را جلب کرد مخصوصا سؤال آخر آن. به علت مسائل فنی بعضی حروف در هم هستند.:&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;ازسخنراني آقاي هاشم آغاجري درهمدان دوهفته مي گذردودر اين مدت شاهدعكس العمل هاي فراواني ازسوي علماوزعماي حوزه وروحانيون بلادبوده ايم .اين برخوردهاواعتراض ها,نوعاااززاويه &lt;ضرورت مجازات &gt;صورت گرفته است . &lt;br /&gt;قبح اين سخنان ,چندان غيرقابل انكاربودكه ابتداآن را &lt;شوخي &gt;خواندند,وبعد&lt;سهولساني &gt;شمردندوبالاخره هيچ گروهي نتوانست مفادغيرمنطقي آن راتوجيه كرده ويااهانت هاي آن راانكار نمايد.اينك بامرورحوادث دوهفته اخير,اين نكات جلب نظر مي كند: &lt;br /&gt;1چرابزرگان حوزه ,دراينگونه رخدادها,به اعتراض كردن به مسئولان بسنده مي كنندوچراشخصااومستقيمااحكم الهي رانسبت به كساني كه به مباني ديني متعرض مي شوندوبجاي بحث هاي منطقي به &lt;هجو&gt;روي مي آورند,اعلام نمي كننداگر&lt;اقدام عملي &gt; نسبت به مجرمين ,به حكم قضائي درمحكمه نيازمنداست وبايدپس ازتشريفات قضائي صورت گيرد,ولي &lt;بيان تكليف شرعي &gt;چه محذوري داردآياهميشه وهمه جا,فقط بايدچشم به عدليه دوخت و منتظربرخوردقضائي بودمگربزرگاني مانندآخوندخراساني ,مرجع روشن ضميرورهبربزرگ مشروطه ,وقتي انحراف تقي زاده را تشخيص دادند,به صراحت درباره وي موضع گيري نكردندوچرااين بعداز&lt;استقلال حوزه &gt;مغفول مانده است &lt;br /&gt;2زعماي حوزه ومراجع عظام كه عمومااازهتك مقدسات و شبهه افكني دراعتقادات ,متاثرندوابرازناراحتي دارند,چرابه شكل &lt;هماهنگ &gt;موضع گيري نكرده وازشيوه وروش يكساني استفاده نمي كنندآيااين امكان وجودنداردكه باناديده گرفتن برخي كندي ها ونيزتندي ها,وهم چنين باچشم پوشي ازبرخي تقدم هاوتاخرها, &lt;جميعاا&gt;اعتصام به حبل الله رابه نمايش گذارندچرااعلاميه هاي مشترك قبل ازپيروزي انقلاب كه يك سنت حسنه بود,متروك مي شودآياگمان مي رودكه اقدامات فردي وپراكنده ,موثرتربوده و براي جامعه اسلامي ,مفيدتراست ! &lt;br /&gt;3اينك حوزه علميه قم داراي بيش ازيكصدنهادعلمي و موسسه فرهنگي است ازجامعه مدرسين گرفته تادفترتبليغات و مديريت حوزه ,ومراكزمتنوع پژوهشي ودفاترتحقيقاتي وگروههاي تخصصي ,وموسسات آموزش عالي و...پس چراوقتي فردياگروهي به شبهه افكني اقدام مي كند,هيچ پاسخ منطقي ونقدعالمانه و منصفانه اي ازاين مراكزباداشتن سرمايه هاي عظيم سخت افزاري و نرم افزاري ,ديده نمي شودآيافرصت پاسخ رابه گروههاي سياسي بايددادتابابدزباني وهجوگوئي دربرابريكديگرصف آرائي كنند پس اساساافلسفه وجودي اين مراكزحوزوي چيست وهزينه هاي سنگين وبناهاي عظيم آن ,چه توجيهي داردمادربرابر حكمي زاده هاي امروز,چندكشف الاسرار,ارائه كرده ايم وتاكي بايد حسرت دفاع جانانه شهيدمطهري رادرروزگارغربت اسلام ,داشته باشيم درحاليكه به بركت انقلاب اسلامي ,امروزه همه گونه امكانات لازم رادراختيارداريم آياسرگرم شدن به اين ظواهر,ماراازمقصد اصلي بازنداشته است &lt;br /&gt;4چراجامعه ديني مابه سوئي مي رودكه هرچندگاهي شاهدجدا شدن جمعي ازهمراهان قديمي هستيم آيابه اندازه اين &lt;ريزش ها&gt; رويش هم داريم آياتئوري &lt;عبورازنفاق پنهان به كفرآشكار&gt; مي تواندبه عنوان يك تحليل جامع ,زواياي مختلف اين روندرا توضيح دهدامروزانحراف رادرشخص اين سخنران وياسازمان او كه رسمااازوي حمايت كرده است ,نبايدديدواز&lt;لايه هاي ديگر&gt;آن غافل گرديد.آيازمان آن نرسيده است كه به رفتاروگفتارخودباز گرديم وبه جستجواززمينه هاي بروزاين انحرافات وكج روي ها بپردازيم آيامابه وعده هاي خوددرعينيت بخشيدن به اسلام ناب عمل كرده ايم وآياالگوهاي علوي رادرسيره خودبه اثبات رسانده ايم آيابراي ازبين بردن زمينه هاي پيدايش وريشه هاي گرايش به شعارهاي ضدروحانيت ,پاسخ زباني واحتجاج كلامي , كافي است يابايدباسيره خويش ,سخنان مخالفان راابطال كنيم &lt;br /&gt;آنچه درخانه معلم همدان گذشت ,به اين &lt;نگاه دوم &gt;نيزنيازدارد واگرآن راجدي نگيريم چه بسا,فرداديرباشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78790140?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78790140'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78790140'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78790140' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78771894</id><published>2002-07-10T16:05:00.000+04:30</published><updated>2002-07-10T16:05:56.020+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>رهزنان بهمن و دي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه نام نويسنده مقاله زير را نمي‌دانم.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;آيت الله سيد جلال الدين طاهري، امام جمعه اصفهان ديروز با انتشار نامه اي از امامت جمعه اين شهر كناره گرفت. نامه آقاي طاهري، متضمن مطالبي است كه اشاره به آنها خالي از لطف نيست.&lt;br /&gt;ايشان در مقدمه نامه خود نوشته كه نمي خواهد ملت را مأيوس و نااميد كند و بلافاصله آورده است كه: «نمي توانم چشمم را بر واقعيات ملموس و حقايق محسوس ببندم و شاهد درد نفس گير و رنج طاقت فرساي مردم باشم. مردمي كه گلهاي فضيلت را پايمال مي بينند و افول ارزش ها و زوال معنويت ها را مي نگرند.»&lt;br /&gt;نامه امام جمعه اصفهان با اين عبارات ادامه مي يابد:&lt;br /&gt;«مصيبت عظماي دين گريزي و سرخوردگي و بيكاري و تورم و گراني و شكاف جهنمي فقر و غنا و فاصله عميق و روزافزون طبقاتي و ركود و سقوط درآمد ملي و اقتصاد بيمار و فساد اداري و ضعف شديد مديريتي و نقص فزاينده ساختار سياسي كشور و اختلاس و ارتشاء و اعتياد و عدم چاره انديشي كارآمد تبعات وجيع و فجيعي دارد كه همچون سيل بنيان برانداز پشت سد ايستاده و هر لحظه كيان كشور و حيات ملت را تهديد مي كند.»&lt;br /&gt;وي همچنين مي نويسد: «عدم تعهد به قانون و حضور نهادهاي غيرمدني نامسئول، ... بافت نامطلوب شوراي نگهبان و مردم را هيچ انگاشتن و بر شيپور قدرت دميدن و كشور را بر بال باد گذاشتن، سرانجامي ناميمون دارد كه از نكبت و شقوت آن به خداي بزرگ پناه مي برم.»&lt;br /&gt;آقاي طاهري سپس با حمايت و پشتيباني از شيخ حسينعلي منتظري مي نويسد: عزت و حرمت و عظمت حريم مرجعيت معظم شيعه حتي در رژيم طاغوت نيز استوار و پايدار و برقرار بوده است. حوزه هاي نفوذناپذير علميه هميشه كهف امين مردم و مراجع عظام تقليد علي الدوام حبل المتين ملت و روحانيت اصيل پيوسته حصن حصين كشور و منهاج حقيقت و منوار فضيلت بوده اند و حيات و ممات همه فقها از كليني تا خميني شاهد اين مدعا است.&lt;br /&gt;آيت الله طاهري در پايان نوشته اش آورده است: برادران و خواهران بزرگوارم را به صبر و هوشياري و متانت اكيداً توصيه مي كنم و ملت و كشور و مظلوم را به صاحب اصلي ولايت مولانا و صاحبنا حضرت مهدي موعود ارواحنا فداه مي سپارم و دست همه طبقات را به رسم وفا و صفا مي فشارم.&lt;br /&gt;كساني كه با ادبيات آيت الله طاهري اصفهاني آشنايي دارند و سخنراني ها و نوشته هاي ايشان را خوانده اند، احتمالا ترديد نمي كنند كه اين نامه، انشاي او نيست، و بعيد مي نمايد كه برخي موضعگيري ها نيز متعلق به آقاي طاهري نباشد.&lt;br /&gt;متأسفانه برخي از علما- از جمله آقاي منتظري- اين توصيه امام عزيزمان(ره) را (كه آقاي طاهري، افتخارش، كسب مجوز اقامه نماز جمعه از اوست) مبني بر پاك كردن بيت شان از افراد ناباب و ناصالح جدي نگرفتند و آن بلايي به سرشان آمد كه نبايد مي آمد.&lt;br /&gt;كاش اين خبر را نداشتيم كه عده اي از عناصر نه چندان ناشناس از مدت ها قبل تصميم داشتند وجاهت اين پيرمرد روحاني را خرج اهداف سياسي شان كنند و سابقه علمي و انقلابي اش را يك شبه ذبح كنند.اظهارات منتسب به آيت الله طاهري، گاهي چنان موضع مخالف با سخنان گذشته او دارد كه يا بايد حرف هاي گذشته را خداي ناكرده آلوده به غرض سياسي خاصي دانست (كه چنين ظني نمي رود) و يا ناگزير بايد سخنان امروز را نتيجه القائات شيطانك هايي گرفت كه از كهولت آيت الله سوءاستفاده مي كنند.&lt;br /&gt;اين جمله را بخوانيد: «شوراي نگهبان، گلوگاه قانون است و من تصورم اين است كه ما بالاتر از اين نهاد، در جمهوري اسلامي نداريم.» اين سخنان در اوج اختلافات دولت وقت و مجلس سوم با شوراي نگهبان در سال 1363 بيان شده است. اين سخن كجا و اظهارات اخير آقاي طاهري كجا؟! هيچ كس مدافع تمام عملكردهاي دولت و نظام نيست. اشتباهات فراواني را شاهد بوده ايم كه بسياري از آنها قابل پيش بيني و پيشگيري بود و اهمال و ندانم كاري و بي تدبيري پاره اي از مسئولان عامل آن بوده است. اما اينكه آيت الله طاهري، به قول خودشان در واپسين روزهاي عمر، همه آنچه را كه در 23 سال اخير انجام شده زير سؤال ببرد، نه در خور شأن يك روحاني مريد امام است و نه با واقعيت ها مي خواند. بي ترديد در 5-6 سال گذشته نيز نابساماني هاي فراواني در عرصه هاي سياسي و اجتماعي كشور وجود داشته كه آقاي طاهري نيز آنها را مي داند و به آنها اشاره كرده است. گراني و تورم و مشكلات معيشتي مردم، كلمات حقي است كه از قلم ايشان تراويده، اما انسانهاي منصف، حتي اشكالات سالهاي اخير را به طور دربست، به دولت و مجلس كنوني نسبت نمي دهند. با اين حال، ايجاد يأس و نوميدي از آينده، چرا؟ آيا مشي امام (ره ) همين بود ؟&lt;br /&gt;آيت الله طاهري از مخدوش شدن شأن مرجعيت گلايه دارد. اما حاضر نشده از ترّهاتي كه در روزهاي اخير، عليه روحانيت و از آن بالاتر، عليه قداست اسلام مطرح شده، سخني بگويد. شايد هم اين انتقاد به آيت الله طاهري كه خبرهاي روز جامعه را از طريق بولتن هاي خاص و جهت دار مي خواند وارد نباشد وايشان از اهانتهايي كه به دين و ائمه معصومين(ع) شده بي خبر باشد. متأسفانه اين بليه اي است كه باند مهدي هاشمي بر سر آن شيخ ساده لوح آوردند و او نيز دنيا را فقط از شيشه عينكي مي ديد كه نمره و رنگش را مشتي رجاله و آدمكش تعيين كرده بودند.&lt;br /&gt;امروز جمله اي را از گذشته هاي آيت الله طاهري ديدم كه دريغم آمد براي يادآوري شخص خودشان ذكر نكنم: «توصيه مي كنم به همه مردم ايران و منجمله مردم اصفهان كه مواظب باشيد، خداي ناخواسته، اعمال گذشته شما بر باد نرود.»&lt;br /&gt;كاش كساني كه طي سالهاي اخير، گوش آقاي طاهري را از حرفهاي يأس آور و روضه هاي سوزناك براي عناصر ضدانقلاب و بي دين پر كردند، جمله بالا را هم براي آيت الله بخوانند.&lt;br /&gt;اكثر سخنان آقاي طاهري، نياز به نقد ندارد. آنها كه سابقه ايشان را در حمايت از انقلاب و نظام و امام در خاطر دارند، چاره اي ندارند جز اينكه:&lt;br /&gt;-يا به افرادي كه مي خواهند اين ذريه پيامبر(ص) را از مسير حق جدا كنند ، نفرين نمايند.&lt;br /&gt;-يا براي آيت الله طاهري، تقاضاي طول عمر باعزت كنند تا ايشان يكبار ديگر به واقعيتهاي گذشته و سوابق خود رجوع كند.&lt;br /&gt;نمي دانيم، اينكه آيت الله، از كرسي خطابه جمعه كنار مي روند و مملكت را به امام زمان(عج) مي سپارند، تصميمي درست است يا نه. اما كاش اين افتخار براي همه ما و به خصوص آيت الله طاهري وجود داشته باشد كه دوران ظهور آن منجي عالم بشريت را درك كنيم و لااقل، در زمان ظهور او، حق و باطل را از يكديگر تشخيص دهيم. گرچه هم اينك نيز، اين تشخيص، چندان سخت نيست.&lt;br /&gt;ذخيره اي بنه از رنگ و بوي فصل بهار&lt;br /&gt;كه مي رسند ز پي، رهزنان بهمن و دي&lt;br /&gt;×××&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78771894?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78771894'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78771894'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78771894' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78744638</id><published>2002-07-10T00:56:00.000+04:30</published><updated>2002-07-10T00:56:44.553+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>1- ظاهرا بعضی از ما در فهم مطالب فارسی و معنی درست بعضی از اصطلاحات ادبی مشکل داريم.&lt;br /&gt;2- ظاهرا بعضی از ما هميشه دنبال نکته‌ای ميگرديم تا به بهانه بحث پيرامون آن و در حقيقت با راه انداختن جار و جنجال راهی پيدا کنيم برای مظلوم نمايی‌های بعدی.&lt;br /&gt;3- ظاهرا بعضی از ما گاهی خود را خيلی نابغه و با هوش ميدانيم و اگر کسی خواست فقط دو کلمه حساب با ما حرف بزند شروع ميکنيم به بد و بيراه گفتن به طرفمان و متهم کردن او به انواع مسائل و اگر هم طرف خواست توضيحی بدهد چنان جوابهای دندان شکنی حواله‌اش ميکنيم که اصلا از خير توضيح و جواب و بحث و هرچيز ديگر بگذرد.&lt;br /&gt;4- ظاهرا بعضی اوقات هر سه مورد بالا شامل حال بعضی از ما می‌شود ولی باز هم هيچگاه از اينکه خود را روشنفکرترين آدم بدانيم يک پله هم پايين نمی‌آييم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اعتراف ميکنم که ممکن است گاهی هر چهار مورد بالا يا هر ترکيبی از آنها شامل حال خودم هم شده باشد چون به هر حال غفلت يکی از مهمترين مشخصات انسانهاست.&lt;br /&gt;همچنين از پاسخ دادن و وارد گفتگو شدن با آنهايی که اصرار دارند با چهار مورد بالا از بقيه زهر چشم بگيرند معذورم هر چند خيلی دوست داشته باشند آزادی خواهی هم از صفات آنها باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(اين مطلب قبلا در وبلاگ ياد داشتهای سياسی-اجتماعی منتشر شده است)&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78744638?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78744638'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78744638'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78744638' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78744458</id><published>2002-07-10T00:52:00.000+04:30</published><updated>2002-07-10T00:55:14.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>در رابطه با &lt;a href="http://rahbord.blogspot.com/2002_06_30_rahbord_archive.html#78616543"&gt;مطلبی&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئله به صورت خيلی ساده اين است:&lt;br /&gt;اگر نيروی انتظامی در برابر مزاحمان خيابانی و هرزه های ولگرد و مزاحم نواميس مردم و گسترش فساد و فحشا دست روی دست بگذارد زمين و زمان را پر ميکنند از اخبار گسترش فساد و فحشا و حتی همانهايی که خود از هيچ کاری رويگردان نيستند شروع ميکنند به داد وبيداد که چه نشته‌ايد در جمهوری اسلامی فحشا بيداد ميکند!&lt;br /&gt;و در صورت اقدام و برخورد نيروهای انتظامی با مزاحمان و ولگردان همانها دوباره فرياد واجوانانشان و شايعه پراکنيهاشان که هيچکدام را هم نميتوانند ثابت کنند گوش فلک را کر می‌کند. &lt;br /&gt;البته اين به اين معنا نيست که همه افراد پليس فرشته و معصوم هستند و امکان هيچ خلافی در بين آنها نيست. فقط مسئله اين است که فعلا دستور آمده همه بايد بر ضد پليس بنويسند و خوب در روزهای آينده اين شايعات بيشتر هم خواهد شد.&lt;br /&gt;آيا يک زوج جوان بايد حق داشته باشند که بدون مزاحمت آدمهای ولگرد و چشمهای هرزه برای استراحت و تفريح به پارک بروند يا نه؟ آيا يک دختر جوان دانشجو حق اين را دارد که توقع داشته باشد امنيت او در رفت و آمد در خيابان تضمين باشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(اين مطلب قبلا در وبلاگ ياد داشتهای سياسی-اجتماعی منتشر شده است)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78744458?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78744458'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78744458'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78744458' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78744315</id><published>2002-07-10T00:48:00.000+04:30</published><updated>2002-07-10T00:51:55.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>ادا و شکلک:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://rahbord.blogspot.com/2002_06_30_rahbord_archive.html#78500781"&gt;مطلبی&lt;/a&gt; در وبلاگ يادداشتهای سياسی- اجتماعی توسط محرم راز نوشته شده بود که ديدم بد نيست دو خطی در پی آن بنويسم:&lt;br /&gt;در رابطه با مسئله دست دادن يا ندادن ديلماتها با ديپلماتهای زن خارجی هيچ احتياجی به ادا و شکلک در آوردن نيست. چون اگر چه مردم عادی گاهی در وضعيتی قرار ميگيرند که مجبور به دست دادن هستند، ولی در بين ديپلماتها ما چيزی داريم به نام پروتوکل و همه چيز از قبل تعريف شده و مورد توافق قرار گرفته است. بنابر همه کارهای ظاهری طبق توافق قبلی انجام ميشود و امر غير مترقبه‌ای در کار نيست که کسی بخواهد شکلک در بياورد.&lt;br /&gt;در مورد فتوای ادعايی آيت الله محمدی گيلانی هم دو مسئله هست. اولا بايد ثابت شود که اصل فتوا در صورت وجود چه بوده، و ثانيا قضيه وهن تعريف شود. اگر قرار باشد که هر مسئله‌ای که در اسلام ممنوع شده من جمله تماس جسمی ميان زن و مرد نامحرم به صرف اينکه اگر موجب وهن اسلام نشود اشکال ندارد پس ديگر چه چيزی باقی ميماند؟ فردا يکی ديگر پيدا خواهد شد که بگويد اگر مشروب خوردن و کاباره رفتن و رقصيدن با دختران 99% برهنه اروپايي و آمريکايی اگر موجب وهن اسلام نشود اشکال ندارد. که البته من فکر کنم اين مسئله دوم کمتر موجب وهن اسلام شود. چون اولا در يک چنين جاهايی چه کسی خبر دارد که شما مسلمانيد يا گبر؟ و ثانيا شايد اين خود فتح بابی شود برای آشنايي دختران زيباروی خارجی با جوانان مؤمن مسلمان و در نتيجه آشنايي آنها با اسلام  اصلاح شده و مسلمان شدن آنها از نوع اصلاح طلب (به يک قرائتی..منظور همه اصلاح طلبان نيست). راستی ما که را فريب ميدهيم که اينقدر دنبال بحثهايی هستيم که نه دردی را دوا ميکند و نه گره ای را از کار ما ميگشايد؟ آيا واقعا همه مشکل و هم و غم ديپلماتهای ما در دست دادن و يا ندادن آنها با زنان خارجکی است که اگر حل شود (طبق زمزمه هايی که بعضيها شنيده اند) ديگر روابط ما با همه جا شکوفا شود؟&lt;br /&gt;دوستان اگر ما مشکلاتی در روبط خارجيمان با بعضی جاها داريم بيشتر به خاطر نداشتن مديريت درست، باند بازی،  سستی و عدم اطمينان به نفس بعضی از سفيران و ديپلماتهای ماست نه چيز ديگر. &lt;br /&gt;(اين مطلب قبلا در وبلاگ ياد داشتهای سياسی-اجتماعی منتشر شده است)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78744315?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78744315'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78744315'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78744315' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78744202</id><published>2002-07-10T00:45:00.000+04:30</published><updated>2002-07-10T00:48:05.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>محمد موحد نويسنده وبلاگ خلبان کور در وبلاگ يادداشتهای  سياسی-اجتماعی نوشته اند:&lt;br /&gt;&lt;i&gt;"ما بايد بترسيم که ما را نکشند به سمت مثلا جنگ با آمريکا ، چون اگر چه حمله آمريکا ما را از شر اين حکومت آزاد می کند اما معايبی دارد که از نفعش بيشتر است . حالا که احتمالا نقشه حمله به عراق تکميل شده و ايران را هم گذاشته اند برای سال 2003 بايد بيشتر بترسيم و ان شاء الله بعدا در اين مورد بحث خواهيم کرد."&lt;/i&gt;&lt;br /&gt;اينک من چند سؤال از ايشان دارم:&lt;br /&gt;1- لطفا کمی بيشتر در باره "معايب" توضيح دهيد با مثال.&lt;br /&gt;2- در باره "نفع" هم غير از راحت شدن از "شر اين حکومت" به قول خودتان، کمی بيشتر توضيح دهيد.&lt;br /&gt;3- ما بايد بترسيم که چه کسانی ما را به جنگ با آمريکا نکشند؟ و چه بايد بکنيم؟&lt;br /&gt;4- در مورد ترس از حمله آمريکا آيا شما معتقديد ما بايد از ترس مرگ خودکشی کنيم؟&lt;br /&gt;دست آخر لطفا نگاهی به اين خبر بيندازيد: &lt;a href="http://sg.news.yahoo.com/020707/1/30a1s.html"&gt;http://sg.news.yahoo.com/020707/1/30a1s.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(اين مطلب همزمان در وبلاگ ياد داشتهای سياسی-اجتماعی منتشر شده است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78744202?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78744202'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78744202'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78744202' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78661185</id><published>2002-07-08T03:01:00.000+04:30</published><updated>2002-07-08T03:15:05.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=red&gt;&lt;b&gt;قرتی نامه &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;شعر زير از ميلاد توجهم را جلب کرد. بد نيست شما هم نگاهی به اين قرتی نامه بيندازيد:&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;مسئله مزاحمان خياباني آن قدر بالا گرفت كه حتي بسياري از حاميان ديروز آنها هم جرئت حمايت از اين جماعت مزاحم و بي هنر را ندارند. شعر امروز را به افتخار! اين موجودات پرخرج و بي مصرف ساخته و پرداخته ايم.&lt;br /&gt;&lt;center&gt;&lt;font face="Times New Roman" Size="3" color="green"&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;در عصر موشك و جت يك مشت لات و جاهل&lt;br /&gt;عاري ز علم و دانش خالي ز هر فضايل&lt;br /&gt;بر چرس و بنگ و افيون گرديده اند مايل&lt;br /&gt;هر كس كه ديد گفتا زين كارها چه حاصل&lt;br /&gt;قرتي شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل&lt;br /&gt;اين قرتيان مضحك باري به روي بارند&lt;br /&gt;بيحال و سست و تنبل و بيكار و بي بخارند&lt;br /&gt;در هر كجا كه باشند اسباب ننگ و عارند&lt;br /&gt;بايد شدن فراري از دست اين اراذل&lt;br /&gt;قرتي شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل&lt;br /&gt;مانند او نديدم مضحك ميان افراد&lt;br /&gt;اينگونه لوس و قرتي بي بندوبار و آزاد&lt;br /&gt;وضع سرولباسش برعكس آدمي زاد&lt;br /&gt;كرده به صورت خود موهاي كله را ول&lt;br /&gt;قرتي شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل&lt;br /&gt;منفور خلق گشته تقليد و اقتباسش&lt;br /&gt;مردم كنند خنده بر هيكل قناسش&lt;br /&gt;بر هيكل قناسش بر آن مد لباسش&lt;br /&gt;رقاصه است اما اسمش بود محصل&lt;br /&gt;قرتي شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل&lt;br /&gt;اصلاح كرده سر را چون رقاصه هاي پاريس&lt;br /&gt;بر كله اش نهاده او جاي مو، كلاه گيس&lt;br /&gt;بر اين و آن فرو شد دايم افاده و فيس&lt;br /&gt;بر روي سينه خود چسبانده عكسي از دل&lt;br /&gt;قرتي شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل&lt;br /&gt;هر روز در خيابان دنبال دخترانند&lt;br /&gt;آن دسته مزاحم بر هر طرف روانند&lt;br /&gt;نه فكر زندگاني نه فكر آب و نانند&lt;br /&gt;اوقات عمر كرده در راه فسق باطل&lt;br /&gt;قرتي شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل&lt;br /&gt;مردم از آن فراري از بس چموش و هيزه&lt;br /&gt;چون قورباغه دايم در حال جست و خيزه&lt;br /&gt;هنگام رقص كردن از بس كه تند و تيزه&lt;br /&gt;گويي كه خورده جاي شام و ناهار فلفل&lt;br /&gt;قرتي شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل&lt;br /&gt;در جمع دين ستيزان دارند يار و حامي&lt;br /&gt;گردد نصيب آنان اي كاش تلخكامي&lt;br /&gt;هم حالشان بگيرد نيروي انتظامي&lt;br /&gt;ورنه شوند گستاخ زين پس شوند قاتل&lt;br /&gt;قرتي شدن چه آسان آدم شدن چه مشكل&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;«ميلاد»&lt;/center&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78661185?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78661185'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78661185'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78661185' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78634611</id><published>2002-07-07T07:06:00.000+04:30</published><updated>2002-07-07T07:06:03.480+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>نامه‌ای به رييس جمهور:&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;آقاي رئيس جمهور!اي پدر همه شنگول هاوهمه منگول ها و حتي همه حبه انگورهاي سرزمين ما,سلام ! &lt;br /&gt;20سال پيش وقتي كه حتي &lt;حبه انگور&gt; خانواده شما, &lt;عباد عزيز&gt;به دنيا نيامده بود,4 تن از شنگول هاومنگول هاي سرزمين مابه نام هاي &lt;ميرمحسن موسوي&gt;, &lt;احمدمتوسليان&gt;, &lt;كاظم اخوان&gt; و&lt;محمدتقي رستگارمقدم&gt; درپست بازرسي &lt;برباره&gt; توسط &lt;آقاگرگه&gt; هايي دركشورلبنان ربوده شدند و پس ازآن حبه انگورهاي بسياري به جست وجوي آنها رفته اند تا ردي هرچند كوچك ازآنهابيابندولي هيچ آقاگرگه هايي ,بردن آنها را به گردن نگرفته اند. &lt;br /&gt;آقاي رئيس جمهور!دراين بيست سال اشكهاي بسياري به خاطرآنها ريخته شده و تلاشهاي زيادي انجام گرفته و نذرهاي بيشماري براي آنان شده است ولي هيچ كدام ازاين كارها باعث نشده تا مشخص شودكه آقاگرگه هايي كه آنها را برده اند, همان موقع آنها را خورده اند و يانه هنوزهم زنده اند و منتظر, منتظرما تا آنها را بياوريم ! &lt;br /&gt;اي رئيس جمهور آسماني تبارسرزمينمان !اين بار دست ياري به سوي شمادراز كرده ايم تا از شما بخواهيم كه همه آسماني تبارهاي خود را به ياري بطلبيد و همه مردان زميني خودرا نيز فرا بخوانيد و در اين عصراينترنت وماهواره و انفجار اطلاعات, ما را از وضعيت اينها با خبر كنيد و آنها رابه سرزمينمان بازگردانيد! &lt;br /&gt;آقاي رئيس جمهور!ما دلمان خيلي زيادبراي آنهاتنگ شده است ,لطفاادست ردبه سينه ي ما نزنيد مي‌دانيد كه همه شنگول ها و همه منگول ها و حتي همه حبه انگورها, نمره بيست را خيلي دوست دارند پس شماهم به اين صبر20 ساله ي مانمره 20 بدهيدوآنها را بياوريد زيرا سخت مشتاق ديدار آنانيم ! &lt;br /&gt;حبه انگورچشم انتظار &lt;br /&gt;يگانه آويني &lt;br /&gt;***&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78634611?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78634611'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78634611'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_07_07_archive.html#78634611' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78581095</id><published>2002-07-05T14:03:00.000+04:30</published><updated>2002-07-05T14:03:00.296+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>مقاله‌ای انتخابی در باره سرنگونی پرواز 655&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;بررسي جنايت آمريكادرحمله به هواپيماي مسافري ايران وشهادت 290مسافر &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يكشنبه دوازدهم تيرماه 1367 بندرعباس &lt;br /&gt;هواپيماي ايرباس 300 متعلق به هواپيماي جمهوري اسلامي ايران درفرودگاه بندرعباس به زمين نشست و طبق برنامه پيش بيني شده ,قرار بوداين هواپيماباشماره پرواز 655بادويست ونودسرنشين (156مرد53زن 57كودك 2 تا12ساله و8كودك زيردوسال و42نفربامليتهاي يوگسلاو پاكستاني هندي عرب و16 خدمه پروازي )درساعت 10 صبح به مقصددوبي پروازكند0 &lt;br /&gt;ساعت 9 صبح (خليج فارس ) &lt;br /&gt;تعدادي ازقايقهاي تندروي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه مشغول گشت زني درجنوب قشم بودند,باتهاجم نيروهاي آمريكايي مواجه شدند0 رزمندگان دريادل اسلام بلافاصله به مقابله بانيروهاي آمريكايي مستقردرناوها مي پردازند. درجريان اين درگيري چندفروندچرخبال آمريكايي برفرازقايقهاي تندرو به پروازدرآمده وبه سوي آنها شليك مي كنند0 &lt;br /&gt;دلاورمردان سپاه اسلام , همزمان به مقابله باناوهاي آمريكايي به آتش چرخبالهانيز پاسخ مي دهندودراين درگيري يك فروندچرخبال آمريكايي موردهدف قرارگرفته وبه قعر آبهاي نيلگون خليج فارس سقوط مي كند.&lt;br /&gt;ساعت 10صبح (بندرعباس ) &lt;br /&gt;هواپيماي جمهوري اسلامي ايران پرواز655با15دقيقه تاخيردرساعت 05/10ازبرج مراقبت فرودگاه بندرعباس تقاضاي پروازكرد,مدت پرواز تادوبي 30دقيقه وحداكثر14 هزارپاتعيين شد0درساعت 17/10دقيقه ,هواپيماي ايرباس 3000به پروازدرآمد. دقايق نخستين پروازومراحل اوج گيري تاارتفاع 12هزارپايي مطابق طرح پروازانجام شدو خلبان به طورپيوسته بابرج مراقبت فرودگاه بندرعباس و مركزكنترل راههاي هوايي ايران وامارات تماس داشت.&lt;br /&gt;خليج فارس &lt;br /&gt;ناوجنگي آمريكايي &lt;وينسنس &gt;كه درتاريخ هفتم خردادازبندر&lt;سان ديه گو&gt; واردخليج فارس شده بود,به قصديك ماجراجويي هوايي به آبهاي مرزي ايران نزديك شد0 &lt;ايچنرمارك &gt;قلب اين رزم هاو به شمارمي رفت. وظيفه اصلي آن ,كشف هدفهاي پرنده ,اعم از موشك ,هواپيماوپردازش اطلاعات ,تعقيب صدهاهدف به طول همزمان وكنترل آتش آنهابود,همچنين اين رزمناوبه موشكهاي زمين به هوابابرد 408كيلومترنيزمجهزبود.&lt;br /&gt;چندلحظه پيش ازورود هواپيماي ايرباس 3000به منطقه كنترل هوايي امارات ,در محلي به نام &lt;مولبيت &gt;,خلبان به مركزكنترل هوايي كشوراطلاع دادكه قصدداردبه 14هزار پايي صعودكند0 &lt;br /&gt;ساعت 22/10دقيقه خليج فارس &lt;br /&gt;دراين لحظه ناووينسنس كه خودرابه بهترين ونزديكترين موقعيت رسانده بود,به دستور ناخدا&lt;ويل راجرز&gt;,فرمانده ناو, موشك استاندارد2به سوي پرواز655شليك كرد0ناگهان هواپيماازصفحه رادارهاي زميني محوشده ودرطوفاني از دودوآتش به پهنه آبهاي نيلگون خليج فارس فرورفت 0باعدم اطلاع ازسرنوشت هواپيما,برج مراقبت فرودگاه بندرعباس ,در تماس بادوبي ,پيگيرسرنوشت پرواز655شده ولي آنهااظهار بي اطلاعي كردند0بلافاصله ستاد تامين استان هرمزگان وضعيت اضطراري اعلام وفعاليت خود راآغازكرد0 &lt;br /&gt;باشناسايي دقيق محل سقوط ,چرخبالهاوشناورهابه موقعيت 26و42عرض شمالي و56درجه و3دقيقه طول شرقي منتقل شدند0 &lt;br /&gt;بلافاصله پس ازاين جنايت هولناك ,مقامات آمريكايي اعلام كردندكه يك فروند هواپيماي اف 14 جمهوري اسلامي ايران رامورد هدف قرارداده اند0پس از روشن شدن نوع هواپيما, آمريكاييهاسعي كردندتابه نحوي وانمودكنندكه دراين موردمرتكب اشتباه شده اند,اما شواهدبعدي ,اين نظرآنان را كاملامردودجلوه داد0مقامات نظامي آمريكااعلام كردندكه هواپيماي ايرباس درخارج از دالان هوايي پروازمي كرده و رزمناوآمريكايي نيزهفت بار اخطارراديويي براي هواپيماي ايران مخابره كرده ولي جوابي دريافت نكرده است ! &lt;br /&gt;اين ادعابه دلايل زير,غير قابل قبول بود,زيرا:1قطعات متلاشي شده هواپيماواجساد سرنشينان آن درسطح وسيعي از آبهاي سواحل جنوبي جزيره هنگام ,درست درداخل آبهاي ايران پراكنده شده بودند0اين محل درست درزيرمركزدالان هوايي بين المللي بندرعباس دوبي (آمبر56)قرارداردو نشان مي دهدكه هواپيمادرست درمسيرپيش بيني شده درحال پروازبوده است وهمانطوركه چهارسال بعدروزنامه &lt;نيويورك تايمز&gt;,درگزارشي كه حاوي چندين نكته تازه بود,گفت كه ناووينسنس درآبهاي فلات قاره ايران بوده است نه درآبهاي بين المللي وپنتاگون (وزارت دفاع آمريكا)درآن زمان براين حقيقت سرپوش گذاشته شده است.&lt;br /&gt;همچنين درياسالار&lt;ويليام كراو&gt;رئيس ستادمشترك نيروهاي مسلح آمريكادردوره زمامداري ريگان درگفتگوبا شبكه &lt;بي ,بي ,سي &gt;تاكيدكرد, ناووينسنس بدون هيچ دليل روشني باوجودبرخورداري از توپهاوموشكهاي دوربردبه كمانه آبهاي ايران آمده بود0اين نشان دهنده آن است كه ناوبه عمدبراي عمل سوآماده شده بود0 &lt;br /&gt;2هواپيماي مسافربري ايرباس ازنظرحجم ,شكل , اندازه وتوانايي پروازكاملابا هواپيماي اف 14متفاوت است 0 &lt;br /&gt;3باتوجه به ارتباط كلامي وارتباط ناوبري هرهواپيماي بازرگاني ومسافربري ,ناو آمريكايي مي توانست براحتي با شنيدن مكالمات خلبان به ماهيت هواپيماي مسافربري پي ببرد0 &lt;br /&gt;4مقامات ناوآمريكايي ادعاكرده اندكه سه اخطارروي باندنظامي فرستاده اندولي پاسخي دريافت نكرده اند0 مسلمااخطارنظامي ارسال شده به گوش خلبان 655نرسيده است ,ولي سه اخطارروي باند غيرنظامي (اضطراري )راهيچ منبع غيرنظامي دريافت نكرده است وازآنجاكه كليه خلبانان دومنطقه هميشه دراين باندبه گوش هستند,اين دعاوي واهي بيش نبود0 &lt;br /&gt;مقامات آمريكايي كه سرنگوني يك هواپيماي مسافربري كره جنوبي درسال 1362را&lt;بربريت &gt;ناميدندو خواستارتحريم بين الملل خطوط هواپيمايي شوروي سابق شدند0پس ازارتكاب به جنايت حمله به هواپيماي مسافربري ايران سعي كردندباتوسل به تبليغات كذب وطرح ادعاهاي بي اساس ,فاجعه راكوچك و كشتار290انسان بي گناه راكه در نوع خوددرتاريخ هواپيماي غيرنظامي بي سابقه است ,امري عادي جلوه دهند.&lt;br /&gt;درشهريور62يك هواپيماي بوئينگ 747شركت هواپيمايي كره جنوبي (ك.ال.ال ) درحاليكه با269مسافرازمسير عادي خودمنحرف شده بودو حدود500كيلومترمسافت را زماني نزديك به دوساعت در داخل خاك شوروي سابق طي كرده بود,به دليل بي توجهي به اخطارهاي مكررهواپيماهاي شكاري اين كشورتوسط سيستم دفاع موشكي شوروي سرنگون شد0دراين ماجراريگان ابراز عقيده كردكه هيچ مطلبي نمي تواندتوجيه كننده سرنگون ساختن يك هواپيماي غيرمسلح باشد. وي اعلام كردشوروي (سابق )باحمله به يك هواپيماي مسافربري ,دست به يك عمل تروريستي زده است و يكي ازاعضاي كميته امور خارجه مجلس آمريكا,دولت اين كشوررابه مقابله به مثل ترغيب كرد.&lt;br /&gt;تبليغات وسيع آمريكادر اين خصوص ,دست كم براي مدت 6ماه ادامه داشت. شوراي امنيت پيرامون اين واقعه و جهت محكوم كردن عمل شوروي (سابق )چهاربار تشكيل جلسه دادومتحدين اروپايي آمريكاپيرامون اين موضوع شديدااعكس العمل نشان دادند.&lt;br /&gt;لازم به ذكراست آمريكا براي رسيدن به اهدافش از بكارگيري هيچ وسيله اي ابا ندارد,حقوق بشر,حقوق بين الملل ووجدان بين الملل و افكارعمومي درراستاي اهداف مذبورتوجيه وياسركوب مي شوند0درفاجعه ايرباس , اساسي ترين حقوق بشرپايمال گرديدوحقوق بين الملل به بازيچه گرفته شد0وجدان بين المللي مجبوربه سكوت شد وافكارعمومي منحرف گرديد, سايردولتهاي جهان با بي تفاوتي خود,ميدان رابراي ارائه چنين بازي اي ازسوي آمريكابازگذاشتند,اين گوياي اين حقيقت تلخ است كه حقوق بشرتحريف شدوحقوق بين الملل به راحتي قابل نقض است 0واشنگتن هنوزهم واقعيت نقض حقوق بشردر موردايرباس راردمي كنددر حاليكه باتعريفهاي خاص خود حتي درامورداخلي ديگر كشورهاي جهان ازايران گرفته تا چين دخالت كرده وهيچگونه انتقادي درمورداقدامات سبعانه پنتاگون رانمي پذيرد.&lt;br /&gt;فاجعه ايرباس مهمترين موردنقض حقوق هواپيماي كشوري درتاريخ محسوب مي شود. فرمانده ناووينسنس بخاطرجنايتش نشان لياقت گرفت وپرصداترين محافل سياسي غرب درمقابل اين فاجعه سكوت اختياركردندويا آنرادرچارچوب اخباركذب پنتاگون ارزيابي وتحليل نمودند.&lt;br /&gt;هرگونه كوتاه آمدن يابه فراموش سپردن اين حادثه ويا موضع گيري نكردن درمقابل چنين حوادثي درعرصه جهاني , پيامدهاي بسياردردناكي رابراي بشريت خواهدداشت.  اگرآن روز,مردم ژاپن &lt;قانون تسليم زورشدن &gt;رانپذيرفته بودند, پس ازآن مردم جهان اين همه تاوان تسليم زورشدن را نمي پرداختند,ولي اين قانون بايدروزي شكسته شود0گويا تحولات امروزه جامعه بشري , زمينه مساعدي رادركشورهاي تحت ستم براي درهم شكستن اين قانون وساختن نظام نوين برپايه اخلاق وعدالت فراهم ساخته است. بزرگترين عامل ماندگاري وجاودانگي قيام امام حسين (ع )درهمين اصل &lt;تسليم زورنگشتن &gt;بوده است.  هرچند ايشان بهاي گراني رابراي آن پرداخت ,امادرس بزرگي به انسانهاآموخت ,درسي كه امروزه درچهره انقلاب اسلامي درسراسرجهان خودنمايي مي كند0انقلابي كه باتكيه بر &lt;ارزشهاي ديني واخلاقي &gt;در صددنجات بشرامروزاست و بشرامروزنيزبانااميدي از تمدن مادي غرب به سوي آن آغوش گشوده است.&lt;br /&gt;درموردايرباس ,واشنگتن مدعي است همه چيزباقرار پرداخت خسارت پايان يافته است اماپرداخت خسارت شايدبتواندبخشي ازجنايات مادي جنايت راجبران كند0ولي ضايعات معنوي آن جبران ناپذيراست. &lt;br /&gt;نكته آخراينكه آنهايي كه هنوزچشم به سوي غرب دارند وفكرمي كننددرسايه تمدن غرب ورابطه باآمريكا,زندگي راحتي خواهندكردبايدبدانند كه اساس تمدن غرب بر&lt;تسليم وذلت ديگران &gt;پايه ريزي شده است وآنهاجهان رابه ورطه نيستي ونابودي كشانده اند0مانه تنهابايدبه نجات خويش بينديشيم بلكه بايدبه نجات همه جهان فكركنيم واين امر تنهادرسايه مبارزه ومقاومت درمقابل اين منطق مخرب غرب ممكن است 0حقوق بشر, دمكراسي ,صلح وثبات ,علم و تكنولوژي رشدوتوسعه 000اينها همه خوبندوشايسته كه همه بدنبال آنهاباشند,اماهمه اينها امروزبه دست سردمداران غرب گرفتارندووسيله اي براي سركوب جهان سومي هاشده است 0 &lt;br /&gt;وينسنس هرچه بودماشين بودوفاقداراده انگشت &lt;ويت راجز&gt;,فرمانده وينسنس اگرچه ماشه راچكاندامابه تيمارستان روانه شد0اوهيچ كاره بودوفقط يك آدمك بود0فرمان حمله از واشنگتن صادرشده بودو موشكهاي وينسنس ازپنتاگون دستورآتش گرفتند0 &lt;br /&gt;بدون شك اين روسياهي , هميشه برچهره كريه آمريكاي جنايتكارباقي خواهدماندو سقوط ايرباس سندمحكمي بر اين حقيقت است كه آمريكا مسئول تروريسم درعصر ماست 0 &lt;br /&gt;وامروز14سال پس ازآن حادثه غيرانساني وموحش , خوي وخصلت تجاوزگروخود محورآمريكاهيچ تغييري نكرده است 0 &lt;br /&gt;14سال ازفاجعه اي سخت كه قلب هرانساني رابه درد مي آوردگذشته است وملت ايران همچنان سوگواركودكان و زناني است كه درحادثه ضدبشري جان باختند0 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باتشكرازستادكل نيروهاي مسلح &lt;br /&gt;***&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78581095?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78581095'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78581095'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_06_30_archive.html#78581095' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-78377817</id><published>2002-06-30T13:42:00.000+04:30</published><updated>2002-06-30T13:42:32.373+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>گويا گويا چند روزی است که پيرامون نامه های رد و بدل شده بين آقای يزدی و آقای محقق داماد معرکه ای گرفته و لابد اين کار را برای آشنا شدن هر چه بيشتر مردم با دين انجام داده. &lt;br /&gt;مطلب زير ياد داشتی است که من در صفحه نظرخواهی &lt;a href="http://mahdi1979.blogspot.com/2002_06_23_mahdi1979_archive.html#78268508"&gt;دوست عزيزی &lt;/a&gt;گذاشتم (دوستی که هر چند در خلوص نيت او شکی ندارم ولی فکر ميکنم هنوز بايد در کوره زمان بايد پخته شوند)  و بد نديدم اين جا هم آن را بگذارم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;**٭  در اينجا نميخواهم وارد اصل مطلب شوم و از کسی هم (يزدی يا غيره) نميخواهم دفاع کنم. ولی منطق آقای محقق داماد هم ضد و نقيض است. او به چه حقی برای خود فقط به صرف فرند يک عالم بودن فضيلت قايل است؟ گيرم پدرتو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل؟ مگر خود من کم ديده ام علما و روحانيانی را که خود خيلی آدمهای محترمی بودند ولی فرزندانشان آبروی هر چه روحانی است را برند؟ آيا آنها هم ميتوانند بگويند ولد العالم نصف العالم؟&lt;br /&gt; در مانده اند. چه کسی ادعا کرد که معنی ولايت مطلقه همان ولايت الهی است؟ چطور است آقای محقق که تشکيل شورای مصلحت را از امور بدع ميدانند در زمان امام در مورد احکام ثانويه در اسلام سکوت کرده بودند؟ آيا به نظر ايشان امام هم تقيه ميکردند؟ از که؟ &lt;br /&gt;جدای از بحث اينکه آيا به مصوبات مجمع تشخيص مصلحت اشکالی هست يا نه آيا آقای محقق داماد اصل احکام ثانويه را منکرند و عدم امکان موقتی عمل به حکمی را با تعطيل نهايی آن حکم و تبديل احکام الهی يکسان ميبينند؟ &lt;br /&gt;اين بحث طولانی است و اگر وقت کردم در تارداشت به آن خواهم پرداخت هرچند پدر من عالم نيست..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-78377817?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78377817'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/78377817'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_06_30_archive.html#78377817' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-77804004</id><published>2002-06-16T13:22:00.000+04:30</published><updated>2002-06-16T13:23:23.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>اين مطلب را در جواب مطلب 25 خرداد در وبلاگ &lt;a href="http://atefe.persianblog.com/"&gt;عاطفه نعيمي&lt;/a&gt; نوشتم. به علت محدوديت صفحه نظرخواهي در پرشين بلاگ مجبور شدهم اين مطلب را در آنجا چند تكه كنم كه همان مطلب را اينجا دوباره به صورت يك قطعه كامل تكرار ميكنم:&lt;br /&gt;====&lt;br /&gt;در مورد ايرانيهاي خارج از كشور ..مگه همين حالا اگه جنايتي نكرده باشند كسي كاريشون داره اگه برگردند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتي اونايي هم كه سابقه مبارزه مسلحانه داشته اند ولي كسي را نكشته اند خيليهاشون برگشته اند و فقط يك ندامت نامه امضا كرده اند.&lt;br /&gt;اين همه ننه من غريبم را فقط بعضيها برا اين در ميارند تا مثلا خودشونو مهم نشون بدند. من خودم يكيشونو از نزديم ميشناختم كه خارج از ايران خيلي ادا اطوار در مياورد و خودشو سرهنگ معرفي ميكرد با اينكه تو ايران فقط يك نانوا بوده و البته سردسته چماقداران در دوران شاه. اين بابا كلي آب غوره ميگرفت كه اگه برم ايران فلان و بيسارم ميكنند و بالاخره يك قضيه اي پيش اومد كه تنها راهش اين بود كه بره ايران..&lt;br /&gt;خوب او هم برگشت و اصلا كسي نگفت تو كي هستي! با اينكه هم قبل از انقلاب چماقدار بود و هم بعد از آن در خارج براي اعلا هرزه پول جمع ميكرد و در بين ايرانيان اعلاميه پخش ميكرد.&lt;br /&gt;مشكلي كه بعضي از اين آقايون در خارج دارند خود بزرگ بينيشونه و اينكه بعد از اين همه سال ولنگاري در خارج تازه ميخواند يكي نازشون را هم بكشه! من اينو ميگم چون از نزديك اين جور آدما را ديده ام.&lt;br /&gt;====&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-77804004?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/77804004'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/77804004'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_06_16_archive.html#77804004' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-77493107</id><published>2002-06-08T11:48:00.000+04:30</published><updated>2002-06-08T12:06:24.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>جشنواره کن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدتی است که جشنواره فيلم کن هم به پايان رسيده است و شايد ديگر کسی حوصله نداشته باشد سخنی هم پيرامون آن بشنود يا بخواند. ولی خوب در اينجا قصد ندارم مستقيما چيزی در باره آن جشنواره بنويسم. بلکه مطلبی که وادارم کرد در اين باره بنويسم وجود فيلمی با نام "دَه" از کيارستمی در اين جشنواره بود. در سايت جشنواره هم قسمتی از فيلم را گذاشته بودند. با اينکه ميدانم بعضی از افراد ممکن است از يک چنين فيلمهای بی سر و تهی خوششان بيايد ولی نظر شخصی من اين است که اين فيلم چيزی بيشتز از يک افتضاح نبود. نه تنها برای کيارستمی بلکه برای کل دستگاه و سازمان عريض و طويل فرهنگی کشور ما ايران. در اين فيلم کيارستمی بی شرمانه زنان را سبک کرده و آنها در حد ديوانه هايی که با کارهای مسخره خود را سرگرم ميکنند به تصوير کشيده و به وقاحت تمام حجاب را هم مسخره ميکند. البته بوی تعفن سر گنديده آن زن نما نه با تراشيدن موها از بين ميرود و نه با برداشتن حجاب در خيابان و در مقابل دوربين به بهانه سبک شدن و هوا خوری. &lt;br /&gt;هدف از اين جشنواره ها و جايزه هايی هم که به فيلمهای ايرانی ميدادند هم از اول برای خيليها مثل روز روشن بود. هدف در درست گرفتن نبض فيلمسازان ايرانی بود که دولت هم از فرط سادگی آن را نشانه پيشرفت و پيشتازی صنعت فيلمسازی و هنر با پشتوانه دولتی ميدانست و رسانه های دولتی اخبار فيلمهای برنده شده در اين جشنواره ها را با آب و تاب تمام نقل ميکردند غافل از آنکه برای چه کسانی دانه ريخته شده و با چه اهدافی. و بالاخره  با پوشش جهانی که به فيلمهای جشنواره‌ای داده ميشود و با دستور العمل نانوشته‌ای که هر فيلمساز ايرانی برای درخشيدن در اين جشنواره ها بايد به آن عمل می‌کرد کار به آنجا رسيد که هر خارجی که در دنيا اسم ايران را ميشنود ايران را جايی تصور ميکند که در آن بچه ها کورند، در حسرت يک بادبادک ميسوزند، ديواراش گليه، جاده هاش خاکيه، تنها وسيله سواری خره و از اين دست مسايل. البته اين تصور از ايران را هم را هم استکبار جهانی نساخته بلکه فيلمسازان خودمون با کمک يارانه دولتی ساخته‌اند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-77493107?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/77493107'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/77493107'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_06_02_archive.html#77493107' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-77137645</id><published>2002-05-30T15:15:00.000+04:30</published><updated>2002-05-30T21:34:40.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-77137645?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/77137645'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/77137645'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_26_archive.html#77137645' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-77034535</id><published>2002-05-28T00:47:00.000+04:30</published><updated>2002-05-30T14:58:25.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;b&gt;يک مطلب ديگر در باره اصلاحات:&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;من شخصا فکر ميکنم آقای خاتمی پس از دوم خرداد 76 و با آن پشتوانه بالای آرای مردم بهترين فرصت را داشت که سر و سامانی به اوضاع ايران بدهد، ولی چه ميشود کرد که عده‌ای فرصت طلب حقه باز همينجوری خودشان را چسباندند به خاتمی و با سر و صدا و غوغا سالاری در اين چند سال بهترين فرصتها را از ما گرفتند. اين قلدران جديد هر کاری دلشان خواست بر سر فرهنگ و هنر و دين اين مردم در اين چند سال آوردند و در حالی که شعار آزادی مخالف آنها گوش فلک را کر ميکرد هر ندای مخالفی يا اظهار نظری را که بر طبق ميلشان و منافع حزبيشان نبود را در گلو خفه کردند و با ترور شخصيت چنان چماق دوم خرداد را بر سر او کوفتند که ديگر از جايش بلند نشود. حالا که پس از 4-5 سال قرار است حساب پس بدهند مثل هميشه همه گناهها را می‌اندازند گردن رقيبشان. البته منظور من اين نيست که قبل از 2 خرداد همه چيز عالی بود ولی بايد ديد که چه کسانی قبل از آن در راس امور بودند. آيا مگر غير از اين است که بدنه کابينه آقای رفسنجانی را کارگزاران تشکيل ميدادند که هر چه فساد و مشکلات است ريشه اش در ندانم کاريهای همانهاست و آيا غير از اين است که اين آقايان در انتخابات 76 پوست عوض کردند و در زير پرچم دوم خرداد به همان کارهای قبلی خود ادامه دادند؟ واقعا اينها فکر ميکنند مردم فريبی تا کی ميتواند ادامه داشته باشد؟&lt;br /&gt;====&lt;br /&gt;مثل كنده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر دوم خردادي ها اصلاحات را از همان اول و «درست» تعريف مي كردند غريبه ها غلط مي كردند كه آن را تحريف كنند. تمام مشكل حضرات به اين بر مي گردد كه خيال كردند ريشه اصلاحات به انقلاب بر نمي گردد. آقايان خيال كردند اصلاحات يك چيز است، انقلاب يك چيز ديگر، دوم خرداد يك چيز است سوم خرداد يك چيز ديگر، انتخاب يك چيز است انتصاب يك چيز ديگر، عشق يك چيز است، ولايت يك چيز ديگر و «خامنه اي» يك چيز است «خميني» يك چيز ديگر.&lt;br /&gt;من مي خواهم يك چيز بگويم؛ اصلاحات از تراوشات سبز انقلاب ماست. برماست كه تشنه لبان گرد بيگانگان نگرديم و بدانيم كه هر كهنه اي دورانداختني نيست. چه بسا كهنه اي كه هرچه كهنه تر مي شود، قديمي تر مي شود و قيمتي تر درست مثل كنده اي كه «دود عود» فقط از آن بلند مي شود.&lt;br /&gt;اكبر شهيدي&lt;br /&gt;====&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-77034535?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/77034535'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/77034535'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_26_archive.html#77034535' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76985730</id><published>2002-05-26T14:52:00.000+04:30</published><updated>2002-05-26T14:57:19.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt;&lt;b&gt;پاسخگويی&lt;/b&gt; &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;اين آقايان نميدانند که واژه پاسخگويی پس از دوم خرداد دچار «&lt;b&gt;اصلاحات&lt;/b&gt;» شده و پس از اصلاح معنی پاسخگويی اين است که کسی به کسی پاسخ ندهد. يا اگر قرار شد کسی به کسی پاسخ بدهد اين مردم باشند که با دست کردن در جيب خود هزينه ندانم کاريهای آقايانی را که با هزار ادعا در انتخابات چند سال اخير به قدرت بازگشته‌اند (ملاحظه بفرماييد که آقايان اصلاح طلب هيچوقت کاملا از قدرت به کنار نبوده‌اند) را بپردازند. آن قبليها که قبل از 2 خرداد روی کار بودند هر کاری ميکردند حد اقل خود را پاسخگو و اصلاح طلب نمي‌ناميدند.&lt;br /&gt;=============خبر از کيهان ==========&lt;br /&gt;پاسخگويي به شيوه اصلاح طلبان !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«محمدرضا خاتمي» دبير كل جبهه مشاركت كه براي بزرگداشت سالروز دوم خرداد به بوشهر سفر كرده بود، طي سخناني مهمترين دستاورد دوم خرداد را در عرصه اجتماعي پاسخگويي مسئولان و برداشتن لكنت زبان از مردم و به زبان اخلاق و معنويت صحبت كردن دانست و گفت: قبل از دوم خرداد حاكمان مردم را تحقير مي كردند و به تكرار تجربه تلخ دوران رژيم شاهنشاهي مي پرداختند(!؟)&lt;br /&gt;پس از پايان سخنان خاتمي، در حالي كه ابتدا اعلام شده بود وي به مدت نيم ساعت به پرسش هاي حاضران پاسخ مي دهد، از اين امر طفره رفت كه اين امر اعتراض شديد حاضران را موجب شد به ويژه اينكه در ماه هاي اخير هر كدام از مسئولان دوم خردادي كه به بوشهر سفر كرده اند، به سؤالات مردم پاسخ ندادند. &lt;br /&gt;يكي از خبرنگاران نيز با معرفي خود در حال طرح سؤالاتش بود كه دبير كل جبهه مشاركت با پوزخند گفت: خبرنگاران حرفه اي شما هم نتوانستند از من حرف بكشند شما كه جاي خود داري! وي در ميان اعتراض شديد مردم به سرعت محل را ترك كرد.&lt;br /&gt;در اين هنگام چند تن از دانشجويان با صداي بلند فرياد كشيدند: آقاي دكتر! چون كاري براي مردم نكرده ايد، شرمنده ايد به سؤالات ما پاسخ نمي دهيد كه مردم براي اين دانشجويان دست زدند.&lt;br /&gt;چند نفر ديگر هم در حال خروج از سالن گفتند: معناي پاسخگويي دوم خرداد و عدم تحقير مردم و تكرار تجربه دوران شاهنشاهي را هم فهميديم! آن وقت به رقيبشان بد مي گويند. آنها كجا اين قدر بي ادب بودند؟!&lt;br /&gt;=============&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76985730?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76985730'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76985730'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_26_archive.html#76985730' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76899134</id><published>2002-05-24T02:42:00.000+04:30</published><updated>2002-05-24T06:28:53.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>بدون شرح&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;=============&lt;br /&gt;قاري برجسته قرآن چرا كارت شركت در جشنواره را پاره كرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرويس شهرستانها-&lt;br /&gt;تجمع چهارساعته دانشجويان معترض دانشگاه تبريز در مقابل دفتر رئيس دانشگاه با وعده دكتر پورفيض براي رسيدگي به موضوع مورد اعتراض ديروز پايان يافت.&lt;br /&gt;در اين تجمع كه در پي برگزاري هفته فرهنگ و هنر دانشگاه هاي شمال غرب كشور در هفته جاري صورت گرفت، معترضان از اينكه برنامه ها به طور آشكار به مجلسي گناه آلود، مفسده زا و ضدفرهنگي تبديل شد تا جايي كه حتي صداي بسياري از اساتيد دانشگاه و دانشجويان غيرحساس را نيز درآورد، اعتراض داشتند.&lt;br /&gt;از جمله موارد مورد اعتراض اين دانشجويان، اجراي رقص هاي مختلط عده اي از دختران و پسران در انتهاي سالن، قوميت گرايي افراطي و غيرمنطقي به عنوان محور اصلي مقالات، كتاب ها، اشعار، دكلمه ها و برنامه ها، اجراي كنسرت موسيقي و شادي و سرور در شب شهادت امام حسن عسكري(ع)، و در زماني كه كل ايران مراسم سوگواري چهلمين روز شهادت مسلمانان جنين را برگزار مي كرد، فروش رمان هاي عاشقانه و جنسي در نمازخانه، لغو تئاتر يكي از گروه هاي شركت كننده در حالي كه 200 ساعت براي آن تمرين كرده بودند و شايعه پراكني رئيس و معاونان دانشگاه مبني بر اينكه لغو برنامه توسط نهاد نمايندگي ولي فقيه صورت گرفته! و... عنوان شده است.&lt;br /&gt;معترضان همچنين از اينكه محيط مقدس و مطهر نمازخانه دانشگاه كه محل عبادت و نيايش است به محيط سازوآواز و رقص و پايكوبي تبديل شده و كاركرد پيش از انقلاب آن احيا شده است بشدت اعتراض دارند بخصوص آنكه مدرس رقص و حركات موزون خانمي است كه چندي قبل به خاطر مسائل اخلاقي تذكر دريافت كرده بود.&lt;br /&gt;خبرهاي رسيده حاكي است در اعتراض به وضعيت حاكم بر برنامه ها و جهت ابراز انزجار و نارضايتي، دانشجويان غيرتمند اعزامي از دانشگاه هاي اروميه ضمن انصراف از شركت در مسابقات قرآني، برنامه ها را ترك كردند و به شهر خود بازگشتند.&lt;br /&gt;همچنين گروه تواشيح اعزامي از دانشگاه هاي اردبيل نيز به عنوان اعتراض در برنامه ها شركت نكردند و بازگشتند.&lt;br /&gt;يكي از قاريان برجسته كشور نيز كه از دانشگاه زنجان آمده بود، پس از آنكه نوبت تلاوت قرآن وي فرارسيد، طي سخناني ضمن اعتراض به ابتذال شديد فرهنگي موجود در دانشگاه تبريز، كارت شركت خود را در جشنواره در همانجا و در جلوي چشمان بهت زده رئيس و مدير فرهنگي دانشگاه تبريز پاره كرد و با اعتراض جلسه را ترك كرد. به دنبال اين اقدام قاري برجسته كشور كه برادر شهيد نيز هست، بسياري ديگر از دانشجويان حاضر در مراسم سالن را ترك كردند و متعاقب آن داور جلسه نيز كارت داوري خود را پاره كرد و محيط را ترك كرد كه بلافاصله مدير فرهنگي دانشگاه دستور مي دهد اسم اين داور يادداشت شود.&lt;br /&gt;گفته مي شود دانشجويان در اين مورد شكايتي را تقديم دستگاه قضايي خواهند كرد.&lt;br /&gt;=============&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76899134?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76899134'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76899134'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_19_archive.html#76899134' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76894812</id><published>2002-05-24T00:39:00.000+04:30</published><updated>2002-05-30T15:09:19.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>در حول و حوش يک مصاحبه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اِنکه اصلا معلوم نيست اين مصاحبه کذايی واقعيت داشته باشه يا اينکه يک فيلمی باشه که هر کسی ميتونه دارماتيک تر از اون هم بازی بکنه، ولی خوب مطلب زير جواب يک جوان ايرانی ساکن نيويورک است به آن مصاحبه. با معذرت از اينکه اصل مطلب به پينگليش يا فينگليش بود و من هم وقت دوباره تايپ کردن آن به فارسی را نداشتم.&lt;br /&gt;&lt;P dir=ltr&gt;&lt;br /&gt;================Matlaby az Reza Sakene New York =====================&lt;br /&gt;&lt;br&gt;Kheili bebakhshid, midonam in masa'eye hasasiye vali mikhastam be &lt;br /&gt;onvane kasi ke dar kharej ya be ghole in khanoom dar behesht(!) &lt;br /&gt;zendegi mikone be chand mored eshare konam.&lt;br /&gt;&lt;br&gt;Dar hamejaye donya Prostitute va tan-forooshi darim. Vali to &lt;br /&gt;hichjaye donya be ye khanoome diplome 150000/maahi pool nemidan! Man &lt;br /&gt;famil daram ba PHD va 14 saal tajrobe 100000 toman/maahi bishtar &lt;br /&gt;nemisaze. Daneshgah ham natoneste bere bekhatere inneke az 20 saal &lt;br /&gt;pish tahala jamiyat 2 barabar shode va harkasi nemitone vared beshe, &lt;br /&gt;az daste kasi ham kari bar nemiyad.&lt;br /&gt;&lt;br&gt;Hala in khanoom fekr mikonan ke age alan to America bodan dige hame &lt;br /&gt;chiz roberah bood barashon. Be nazare man tanha farge America ba Iran &lt;br /&gt;in hast ke to Iran hame entezarateshon shadidan balast. Inja to NY &lt;br /&gt;ashghal-tarin daneshgah $6000/saali, ye khoneye 1 ootaghe (1 saa'at be &lt;br /&gt;shahr) $1200/maahi kharj bar midare. Kharje shakhse man dar NY bedone &lt;br /&gt;ghazaa va ba taghsime ejaare hodoode $1100/maahi mishe. Az babate &lt;br /&gt;ghazaa ke hamash sa'y mikonam khodamo yeja davat konam. harvaght az &lt;br /&gt;khone mikham beram biroon bayad kolli hesabe poole taxi va metro ro &lt;br /&gt;bokonam va kharide lebas ham ke saali yek dafast. oonvaght mane &lt;br /&gt;badbakht bayad beshinam nesfe shabi be ye mosahebeie goosh konam ke &lt;br /&gt;bale to Iran hame daran sakhti mikeshan va mardome kharej AZAD &lt;br /&gt;hastand!&lt;br /&gt;&lt;br&gt;America baraye in Americast ke midonan age zahmat bekeshan akhare omri &lt;br /&gt;be ye pool o khoshbakhtie miresan. behesh migan "The American Dream". &lt;br /&gt;Inja mardom az javoni zahmat mikeshan. Bachehaye dabirestani to &lt;br /&gt;Mcdonald toilet mishoran ye pool to jibi dar biyaran. Oonvaght to Iran &lt;br /&gt;hame bayad ya doktor beshim ya mohandes, kesi ham dast be siyah o &lt;br /&gt;sefid nemizane... akhare bicharegi ke resid mishim ranande-taxi o &lt;br /&gt;prostitute! Tanha 2 kari hast ke mitonim lebas-haye soosooli beposhim &lt;br /&gt;va hamash zabt goosh bedim!!&lt;br /&gt;Hamishe ham 2 ghorto nimemoon baghiye ke chera az kharej nemiyan &lt;br /&gt;nejatemoon bedan va ma dast o pashon ro bebosim??&lt;br /&gt;&lt;br&gt;Hichkas az kharej baraye nejat hichkas nemiyad. Hame fardaash yadeshon &lt;br /&gt;mire va miran peye dardesare khodeshon. &lt;br /&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;shabe hame bekheir&lt;br&gt;reza &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--- In dardodel@y..., "K. S." &lt;gerik**@y...&gt; wrote:&lt;br /&gt;&gt; .    Listen to an interview with a young Iranian prostitute &lt;br /&gt;&gt;       http://www.sr.se/rs/red/grpp/per/sounds/pejvak200511.ram  &lt;br /&gt;&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76894812?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76894812'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76894812'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_19_archive.html#76894812' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76876611</id><published>2002-05-23T13:50:00.000+04:30</published><updated>2002-05-23T13:50:43.650+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>خطاب به يک دوست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلام&lt;br /&gt;درست است که نابسامانی زياد است و ظلم هم بسِار. ولی متاسفم که سياست بازان يک قربانی ديگر گرفتند. &lt;br /&gt;مهم نيست که شما چه راهی را انتخاب ميکنيد. حتی ميتوانيد شبانه روز گريه و زاری کنيد و با آه و ناله و ضجه و فغان آرزوی ظهور کنيد. مطمئن باشيد که هيچکس در اين دنيا جلوی شما را نخواهد گرفت و کسی با شما کاری نخواهد داشت حتی شيوخ وهابی عربستان و يا همه آنهایی که خود بهتر از من ميشناسيد.&lt;br /&gt;نميدانم گوش شما هم قهقهه مستانه آنها را ميشنود يا نه؟ حتی مهم نيست که بشنود يا نه. چون نتيجه برای آنها مهم است و اينکه يک نفر ديگر از کسانی که آنها قرار بود از يک مطلبی دورشان کنند و پراکنده  به جمع دورشدگان پيوست. مهم نيست از چه راه و به کدام راه.&lt;br /&gt;هر راهی باشد برای آنها خوب است مادامی که آنها را در شکستن سدی که راه گلوی آنها را 20 و اندی سال است گرفته کمک کند. به جمع آنان خوش آمديد. ولی بدانيد که در جمعشان هم که باشی به غير از نيشخند تمسخر و استهزا چيزی تحويلتان نميدهند.&lt;br /&gt;البته ناگفته نماند که من در پاکی و صافی نيت شما هيچ شکی ندارم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76876611?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76876611'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76876611'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_19_archive.html#76876611' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76794046</id><published>2002-05-21T15:59:00.000+04:30</published><updated>2002-05-21T23:39:11.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;b&gt;بالاخره کی راست ميگه؟&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب ديگه فکر نکنم کسی باشه که اين شايعات اخير را نشنيده باشه. ولی بالاخره کی راست ميگه؟ اونايی که تکذيب ميکنند يا اونايي که تاييد ميکنند؟ آقای ميردامادی ميگه که از اين قضيه سند دارد. خوب پس چرا رو نميکنه تا خيال همه را راحت کنه؟ به هر حال شايد هم يک آدمی از ايران با يک آمريکايی يه جای دنيا با هم صحبت کرده‌اند همانطور که هر روز هزاران ايرانی با دوستان يا همکاران آمريکاييشون يا توريستهای آمريکايی که از ايران ديدن ميکنند صحبت ميکنند. شايد منظور آقای ميردامادی از مذاکره يک چنين گفتگوهايی است. به هر حال من يکی که پوستم در مقابل شايعات کلفت است و تا چيزی را با سند و دلايل قوی نبينم نميتونم قبولش کنم. شما چطور؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;===============&lt;br /&gt;بازشناسی جريان پسااسلاميسم: ميردامادی اسناد مذاكرات خود با خارجی ها را منتشر كند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محسن ميردامادي كه هنوز درباره موضوع مذاكرات خود با آلماني ها و فرد هاليدي توضيحي نداده، وزير اطلاعات را درباره شايعه مذاكره با آمريكا به خلاف گويي متهم كرده است.&lt;br /&gt;در پي تكذيب شايعه مذاكره رسمي ايران با آمريكايي ها از سوي حجت الاسلام والمسلمين علي يونسي وزير اطلاعات، ميردامادي عضو مركزيت جبهه مشاركت و رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس ضمن اصرار بر درستي ادعاي قبلي اش، آمادگي خود را براي تقديم اسناد و اطلاعات مربوطه به نماينده وزارت اطلاعات اعلام كرد.&lt;br /&gt;وي به خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي گفت: فعلا اين اطلاعات را منتشر نخواهم كرد و فقط آن را به نماينده وزارت اطلاعات خواهم داد. از قول ميردامادي همچنين آمده: تعجب مي كنم كه چطور وزير محترم اطلاعات قبل از انجام تحقيقات در اين باره اظهارنظر كرده است. زيرا قرار بود، معاون وزير كه مسئول انجام اين تحقيق شده، روز چهارشنبه با من ملاقات كند.&lt;br /&gt;مذاكره رسمي نشده، اما...&lt;br /&gt;دكتر حاجي بابايي عضو كميسيون سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي، در گفت وگو با واحد مركزي خبر تصريح كرد: هيچ كس به طور رسمي يا غيررسمي از طرف نظام جمهوري اسلامي ايران با آمريكائي ها مذاكره نكرده است. نماينده مردم همدان با تكذيب هرگونه شايعه اي مبني بر مذاكره ميان هيئتي از ايران با طرف امريكايي اظهار داشت: طبق قانون اساسي هيچ مقام مملكتي بدون اجازه مقام معظم رهبري و هماهنگي با شورايعالي امنيت ملي و دولت وزارت امورخارجه نمي تواند با هيچ مقام و مسئول خارجي مذاكره كند.&lt;br /&gt;حاجي بابايي در عين حال افزود: اگر چنين مذاكراتي صورت گرفته باشد غيرقانوني و غيرمسئولانه بوده است. وي همچنين از بررسي دولت درباره انتشار اين شايعه و عوامل آن خبر داد.&lt;br /&gt;چيزي شبيه مذاكره فرانكفورت!&lt;br /&gt;احمد پيش بين نماينده مردم بافت نيز درباره اصرار ميردامادي مبني بر درستي «شايعه مذاكره» خاطرنشان ساخت: ايشان درست مي فرمايند، شايد مذاكره با آمريكا نيز به سبك مذاكره بعضي ها (!) با انگليسي ها ايرلندي ها و آلماني ها صورت گرفته باشد. يعني اينكه شايد كسي به خاطر مسائل و خواسته هاي شخصي يا حزبي اش مذاكره اي انجام داده است.&lt;br /&gt;وي افزود: جاي خوشحالي است كه آقاي ميردامادي نسبت به اين موضوع حساس شده است، اما به نظر من ايشان، بايد مدارك و متن مربوط به مذاكرات با فرد هاليدي و ايرلندي ها را نيز به همراه اطلاعات مربوط به مذاكره با آمريكايي ها، يكجا به نماينده وزارت اطلاعات بدهد كه بتوان ارزيابي شفاف تر و بهتري به عمل آورد. پيش بين در همين حال يادآور شد: چنانچه ثابت شد كسي از طرف خود يا حزبش به طور مخفيانه و غيررسمي با بيگانگان گفت وگو و رايزني كرده، بايد مجازات شود. چه ميردامادي باشد، چه هركسي ديگر، از هر حزب و گروه سياسي.&lt;br /&gt;سوابق آقاي شايعه ساز&lt;br /&gt;محسن ميردامادي در شهريورماه 1379 ديدار و مذاكره اي با فرد هاليدي انگليسي داشت كه تاكنون محتواي اين مذاكره فاش نشده است. هاليدي تئوريسين نظريه «پسااسلاميسم» است كه آن را در كنفرانس ضدانقلابيون ايراني موسوم به نشست سيرا مطرح كرد. اين سياستمدار انگليسي در جايي تصريح كرد: «اصلاح طلبي در ايران زماني مي تواند در افق مطلوبي با غرب دست بدهند كه از سنگلاخ ولايت فقيه بگذرند»!&lt;br /&gt;محسن آرمين پس از ديدار و مذاكره مشكوك ميردامادي- هاليدي در تاريخ 4/7/79 اظهار داشت: از آنجايي كه سفر هاليدي در ايام تعطيلات تابستاني صورت گرفت، فرصتي براي بررسي ابعاد آن دركميسيون امنيت ملي وجود نداشت. احتمالاً بعد از تعطيلات بررسي مي شود. از وزارت خارجه خواهيم خواست اطلاعاتي به ما بدهد. &lt;br /&gt;اما ميردامادي خودش گفت: دراين ديدار تنها بحث هاي علمي و آكادميك درباره مسائل سياست خارجي انجام شد!&lt;br /&gt;فردهاليدي يكي از عناصر كليدي سازماندهي ضدانقلابيون در اروپا است كه با MI6 ارتباطات منسجم و تعريف شده اي دارد. بنابراين از «مذاكره علمي و آكادميك»(!) وي با ميردامادي مي توان تعريف شفاف تري نيز استخراج كرد.&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;محسن ميردامادي همچنين ديماه سال گذشته در قالب يك هيئت پارلماني به ايرلند سفر كرده بود، پس از پايان اين ماموريت رسمي، از همكارانش جدا و به جاي بازگشت به كشور، راهي فرانكفورت آلمان شد. درآن زمان اعلام شد كه ميردامادي براي انجام «يك كار شخصي»(!) به فرانكفورت رفته است.&lt;br /&gt;از پسااسلاميسم هاليدي تا سكولاريزم نوروز&lt;br /&gt;محسن ميردامادي با تئوريسين «پسااسلاميسم» مذاكره كرد. سپس موضوع ضرورت ساختارشكني در نظام از طريق تغيير اصول اسلامي و انقلابي قانون اساسي مطرح شد. اخيراً نيز جريان طرفدار «رفراندوم» به بحث سكولاريزاسيون و لزوم جداسازي نهاد دين از نهاد حكومت را دامن زده اند. رابطه اين حلقه ها در فرايند تعامل برخي عناصر سياسي با بيگانگان چيست؟&lt;br /&gt;روزنامه نوروز به مديرمسئولي آقاي ميردامادي فقط در شماره ديروز خود به تبليغ علني و بدون رودربايستي سكولاريزم و نفي حكومت ديني و آرمان بزرگ و نوراني حضرت امام(ره) پرداخت.&lt;br /&gt;آيا وزارت اطلاعات براي درك علت اصرار ميردامادي براي شكستن اقتدار نظام اسلامي و دامن زدن به شايعه مذاكره مشكل دارد؟&lt;br /&gt;¤¤¤&lt;br /&gt;در همين حال روزنامه جمهوري اسلامي در شماره امروز خود نوشت: از منابع مطلع خبر ميرسد شايعه انجام مذاكره با آمريكا كه به آقاي هاشمي رفسنجاني نسبت داده شد، توسط بعضي عناصر وزارت خارجه ساخته و از طريق بعضي نمايندگان مجلس به آن دامن زده شده است. همين منابع ميگويند شايعه سازان قصد داشتند با خرج كردن از اعتبار آقاي هاشمي رفسنجاني درصدد شكستن سد امتناع از مذاكره با آمريكا برآيند و اطمينان داشتند كه در اين كار موفق خواهند شد ولي تكذيب دفتر آقاي هاشمي رفسنجاني و اعلام بي اساس بودن اين شايعات توسط وزارت اطلاعات اين طرح را با شكست مواجه كرد.&lt;br /&gt;گفتني است پيش از اين روزنامه نوروز از قول محسن آرمين عضو ديگر جبهه مشاركت انجام مذاكره مذكور را به منتسبان به هاشمي رفسنجاني نسبت داده بود كه پس از تقاضاي سند ادعايش از سوي رئيس دفتر هاشمي رفسنجاني، خبر نوروز را تكذيب كرد. معلوم نيست روزنامه تحت مديريت محسن ميردامادي چه هدفي از جعل خبر مذكور داشت؟&lt;br /&gt;================&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76794046?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76794046'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76794046'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_19_archive.html#76794046' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76721202</id><published>2002-05-19T17:28:00.000+04:30</published><updated>2002-05-19T17:29:41.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt;&lt;b&gt;پناه بر خدا &lt;/b&gt; &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پناه بر خدا از چيزهاي نديده و نشيده! حالا ميترسم يه چيزي بگم اين فمينيستها بريزند و يه بلايي سرم بيارند. هيچي نگم بهتره. خودتون قضيه را بخونيد.&lt;br /&gt;=====================&lt;br /&gt;گفت و گوي رو در رو با يك مرده!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يك مرد «مرده» درگفت وگو با خبرنگارما علت فوت خود را سرطان ذكركرد و گفت همسرش يك سال پس ازمرگ او طلاق گرفته است! و اين دو واقعه درشناسنامه وي ثبت نشده است!&lt;br /&gt;با ابهام و تعجب از او مي پرسم: چه مي گوييد!.... مي گويد: من الان اينجا كنار شما نشسته ام اما اين ورقه گواهي شهود و علت فوت من است. او از لابلاي انبوه اوراق درون يك پوشه كهنه اين ورقه را به دستم داد. درسند فوت سازمان ثبت احوال كشور مشخصات متوفي به طوركامل، علت فوت و با ذكر نام شهود تحت شماره ثبت وفات 568ثبت شده است. مرد بعد شناسنامه خود را نشانم داد. شناسنامه عكسدار او با مندرجات سند فوقش مقايسه كردم. تفاوتي نداشتند. اما درشناسنامه واقعه فوت ثبت نشده است.&lt;br /&gt;اين «مرده» پس ازكلي صحبت ازجزئيات اين حوادث، فتوكپي سند وفاتش را داد و رفت تا...&lt;br /&gt;ناباوري و كنجكاوي ما را واداشت تا صحت وسقم اين حادثه را ازطريق اداره ثبت احوال خلخال پيگيري كنيم. در سند وفات محل فوت، خلخال، روستاي «كلور» ذكر شده است. موضوع ازطريق همكاران پيگيري شد و ظرف كمتر از24ساعت ثبت احوال خلخال نيز فوت «آيت الله لطفعلي زاده» درتاريخ 14/3/1374 را تأييد كرد و نيز اين كه امضاء شهود دردفتر اين اداره ثبت شده است. پس ازاين استعلام است كه شرح حال و ماحصل گفت وگوي با آن مرد «مرده» مطرح مي شود:&lt;br /&gt;لطفعلي زاده كه متولد 1327 است، گفت: «ازسال71 با خانمم اختلاف داشتم. اين اختلاف به دليل مخالفت من با ازدواج دخترم با يك شخص بود و نيز اين كه درجريان انتخابات مجلس، من ازيك كانديدا حمايت مي كردم و برادرهمسرم كه طرفدار يك كانديداي ديگر بود و درمنطقه با نفوذ بود مرا تهديد كرد كه دست ازطرفداري فرد موردنظرم دست بكشم و حتي مرا به كشتن تهديد كرد. تا اين كه سال پيش اطلاع يافتم ورقه فوت براي من صادر شده است! اين اطلاع ازآنجا حاصل شد كه شناسنامه ام درمنزل ناپديد&lt;br /&gt;شده بود. همسرم مدعي بود كه آن گمشده است.&lt;br /&gt;لاجرم براي شناسنامه المثني به ثبت احوال مراجعه كردم. در ثبت احوال خلخال گفته شد كه من 5 سال پيش يعني در تاريخ 14/3/74 فوت كرده ام. تعجب كردم. پرسيدم به چه دليل فوت كرده ام. من كه اينجا زنده هستم!؟. جواب داده شد: ولش كن. اشتباه شده است و به من پيشنهاد شد يك شناسنامه ديگر بگيرم. ظرف دو روز به نام من شناسنامه صادر و داده شد. اما ملاحظه كردم در اين شناسنامه جديد هيچ توضيحي در خصوص «المثني» ذكر نشده است. (وي اين موارد را ناشي از نفوذ برادر همسرش مي داند.) لطفعلي زاده همچنين گفت: ورقه فوت علت، مرگ سرطان ثبت شده است اما چرا گواهي پزشكي قانوني صادر نشده است؟.&lt;br /&gt;در ورقه فوت اسامي 3 نفر شهود ذكر شده كه هيچ گونه آشنايي با آنان ندارم و هركدام 15-10كيلومتر فاصله محل سكونتي با روستاي مسكوني ما داشته اند، وي گفت: سؤال ديگرم اين است: از مردي كه فوت كرده است چطور زن (همسرم) طلاق گرفته است؟! زمان فوت من بر طبق گواهي و صدور مثبوت آن، 14/3/74 است وليكن خانم من در تاريخ 11/3/75 طلاق غيابي گرفته است كه مدعي بوده به مدت 15 سال (از سال 61 تا 75) من مجهول المكان بوده ام در حالي كه در خانه بوده و مدارك دارم، از جمله اين كه در سال 61 صاحب يك دختر و در سال 62 صاحب دختري ديگر شديم. همچنين از سال 59 الي 62 گواهي انجام كار به عنوان كارمند ثابت سرايدار در بنياد مسكن انقلاب اسلامي واقع در خيابان كريمخان زند (تهران) دارم كه به اتفاق همسر و بچه ها در محل كار زندگي مي كرديم. ضمناً تا 26/2/72 در شركت هاي مختلف بيمه بوديم وحتي در تاريخ 11/1/71 در بانك رفاه وزارت كار و امور اجتماعي براي تهيه جهيزيه دخترم وام گرفتم و نيز در 10/4/72 از صندوق قرض الحسنه انصارالحسين جواديه براي دختر ديگر وام جهيزيه گرفتم. با اين اوصاف هرگونه مدرك خانمم مبني بر مجهول المكان بودن من بعد از سال 68 صحت ندارد و باطل است. من در تاريخ 14/11/68 در محضر اسناد رسمي 132 تهران نيمي (3دانگ) ازخانه ام را به نام همسرم كردم. «لطفعلي زاده» در ادامه تشريح زندگي پرماجراي خود، مي گويد: در خلال اين حوادث و اختلاف خانوادگي، همسرش غياباً 3 دانگ ديگر خانه او را به نام خودش به ثبت رسانيده است. از او مي پرسم: چگونه؟ او مي گويد: نمي دانم. «آيت الله» در ادامه صحبت هايش مدارك دادخواست و شكايت خود به مراجع قانوني و ذيربط را نشان داد. از جمله اين اقدامات، دادخواست به ديوان عالي اداري در 3/11/80 با موضوع شكايت از ثبت اسناد خلخال مبني بر صدور سند فوت خود، ارايه دادخواست به وزارت كشور در مورخ 10/11/80 و نامه به دادستاني تهران به تاريخ 18/11/80 است. وي همچنين گفت: برادر خانمم تهديدم مي كند كه به شكايات خود ادامه ندهم و گرنه تو را مي كشم. او چون اعمال نفوذ زياد دارد، كسي پا در مياني اين مسايل نكرده است. همسرم پسر 25 ساله ام ر ا كفيل خود كرده است. من به اداره نظام وظيفه هم معترض شدم كه بر چه اساس قانوني اين كفايت صورت گرفته است؟ وي داراي 5 دختر و يك پسر است و تمام زندگيش به تصاحب همسرش درآمده است، در پاسخ به اين سؤال كه: حالا كجا هستيد؟ چكار مي كنيد؟ و... ومي گويد: الان بيكار هستم و يا يك روز كارگري مي كنم و در شبها در خيابان و در پارك... مي خوابم. او كه سال 53 با همسرش ازدواج كرده است، اضافه مي كند: قبل از اين توطئه ها هيچ اختلافي با خانمم نداشتم. اختلاف با او از زماني اتفاق افتاد كه دخترم با شخصي ازدواج كرد كه من موافق نبودم. او ضمناً آخر صحبت هايش را با اين جمله پايان مي دهد: «من از برادر خانمم... اماننامه مي خواهم او الان در رشت است.»&lt;br /&gt;=========&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76721202?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76721202'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76721202'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_19_archive.html#76721202' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76694909</id><published>2002-05-18T19:41:00.000+04:30</published><updated>2002-05-18T19:41:53.806+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>راستش من دنبال اصل سخنان اين آقای داشل هستم. چون معمولا دوست دارم هر خبری را از اصلش و کامل بخونم. مقاله زير ياد داشت روز کيهان در باره سخنان داشل است. اگر شما اصل انگليسی سخنرانی را پيدا کرديد لطفا به من هم خبر بدهيد. خيلی ممنون ميشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;=====&lt;br /&gt;بي وطن ها (يادداشت روز)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;¤ ايالات متحده بايد فشارهايش را زياد كند تا اصلاح طلبان ايران بتوانند مردم را بترسانند و خواسته هاي ما (حكومت آمريكا) را تبليغ كنند...&lt;br /&gt;¤ ايالات متحده هم بايد تهديد كند و هم راه را براي مذاكره باز كند؛ البته انجام مذاكره را هم به اعلام برائت ايراني هاي مذاكره كننده از حكومت ديني و ولايت فقيه بايد مشروط كرد...&lt;br /&gt;¤ خوشبختانه تعدادي از اصلاح طلبان (آقايان...) در حال تابوشكني هستند و سكولاريسم را تبليغ مي كنند كه با آن همه خواسته هاي حكومت اسلامي نابود شود.&lt;br /&gt;جملات فوق بخشي از اظهارات سناتور «تامس داشل» رهبر فراكسيون دموكرات در كنگره آمريكاست كه در مجمع غيررسمي اعضاي حزب دموكرات اظهار داشته است.&lt;br /&gt;از اين جملات تكان دهنده موارد زير استنباط مي شود:&lt;br /&gt;1- از نگاه اين عضو بلندپايه حاكميت آمريكا، اصلاح طلباني در ايران پيدا مي شوند كه تحت تأثير فشار آمريكا خواسته آن كشور را تمكين مي كنند.&lt;br /&gt;2- اين اصلاح طلبان!؟ چنان در خدمت آمريكا هستند كه در اجراي خواسته هاي كاخ سفيد، حاضرند مردم كشور خود را بترسانند.&lt;br /&gt;3- سياست مذاكره با ايران روي ديگر سكه تهديد اين كشور است. ضمن اينكه هراصلاح طلب ايراني كه خواستار مذاكره با حاكمان آمريكاست، بايد قبلا نسبت به حكومت قانوني كشور خود اعلام برائت كند تا لياقت مذاكره با آمريكايي ها را پيدا كرده باشد.&lt;br /&gt;4- عده اي از اصلاح طلبان! در ايران طبق قرارومدارهايي كه آقاي داشل و رفقايش گذاشته اند، مأموريت خود را شروع كرده اند.&lt;br /&gt;از آن جمله تابوشكني (حمله به مقدسات ديني و ملي مردم) و تبليغ براي از ميان برداشتن همه خواسته هاي حكومت اسلامي (نظير آزادي، استقلال، عدالت اجتماعي و اجراي احكام اسلامي) مدتي است كه توسط اين عده دنبال مي شود.&lt;br /&gt;با اطمينان مي توان ادعا كرد كه اكثر اصلاح طلبان در ايران، از اينكه آنها را در حد مهره بي اراده سران كاخ سفيد- آن هم در نقش مترسك- براي ملت خود معرفي كنند، شديدا عصباني خواهند شد و اين سخنان توهين آميز را تحمل نخواهند كرد. شايد تاكنون جملاتي تا اين حد تحقيرآميز درباره اصلاح طلبان گفته نشده باشد. حتي اگر گفته شده بود كه آمريكا، عده اي را در ايران شناسايي كرده كه با سياست هاي آمريكا هماهنگند و بنا دارد براي به قدرت رسيدن آنها تلاش كند، باز قابل تحمل تر بود اما اينجا بحث استخدام مزدور مطرح است. مزدوري كه از خود هيچ اراده و انتخابي ندارد. فقط به درد ترساندن مردم خود از يك خطر موهوم مي خورد؛ درست مثل مترسك!&lt;br /&gt;از قرائن چنين برمي آيد كه كساني تا اين حدحقير، در ميان صفوف عناصر شريف و غيرتمند جبهه اصلاحات حضور دارند چرا كه مأموريت ابلاغ شده از سوي حاكميت ايالات متحده مو به مو در حال اجراست. برخي از سخنراني هاي انجام شده در نشست اخير دانشكده فني حاكي از آن است كه تقاضاي جناب «تامس داشل» در شكستن حريم ها و حرمت ها بدون پاسخ نمانده است. اظهارات وقيحانه يكي از سخنرانان در ارتباط با جايگاه ولايت و رهبري، چراغ سبز روشني است كه اجيرشدگان آمريكا به ارباب خود نشان دادند.&lt;br /&gt;اگرچه معلوم نيست در ازاي اين خوش خدمتي به بيگانه، ايشان را به چريدن در كدام بهشت خيالي وعده داده اند، اما بد نيست به خبرهاي همين روزها نظري بيفكنند تا ارزيابي واقع بينانه تري نسبت به وعده و وعيدهاي يانكي ها به دست آورند.&lt;br /&gt;يك هفته پيش مجلس نمايندگان آمريكا لايحه ممنوعيت ورود اتباع ايران به آن كشور را با رأي مثبت تمامي چهارصد و خرده اي نماينده آن مجلس تصويب كرد. اين در حالي است كه در 29 فروردين ماه همين امسال هم سناي آمريكا با 97 رأي موافق- بدون حتي يك مخالف- اين لايحه را تصويب كرده بود. به اين ترتيب، اساسا نزد آمريكايي ها، ايراني بودن جرم نابخشودني است و اين جرم چنان بزرگ است كه حتي براي مزدوران احتمالي خودشان هم جاي تخفيف باقي نمي گذارند. از اين رو جاي اين سؤال مطرح است كه آن دسته از مدعيان اصلاحات كه صابون مذاكره و گشودن باب دوستي را به شكم خود زده اند، به چه اميدي اين گونه دست و پا مي زنند؟ اگر به اميد چيزي نشسته اند كه اسفندماه سال پيش، سناتور بايدن مطرح كرد و گفت: «آماده ملاقات و مذاكره با نمايندگان مجلس جمهوري اسلامي است» با مصوبه اخير كنگره آمريكا، همه آن اميدها برباد رفت. ملاحظه كنيد. آخر به چه اميدي مي خواهند پاي در اين باتلاق گل بگذارند؟ حتي يك نماينده و سناتور در كنگره آمريكا، اينها را لايق وارد شدن به خاك آمريكا نمي داند! حتي به طور جدي اين ترديد وجود دارد كه مزدوراني از آن دست كه طي ماه هاي اخير در ايران به قدر كافي براي سران كاخ سفيد عشوه آمده اند، موفق شوند، براي دريافت مزد خوش رقصي هاي خود، پا به بهشت موعود! بگذارند.&lt;br /&gt;و بالاخره مرور اين خبر هم خالي از لطف نيست: نيروهاي آمريكايي حاضر در افغانستان، شركت كنندگان در يك مجلس عروسي را با هليكوپتر به رگبار بستند كه حداقل 15 نفر از آنها جان خود را از دست دادند. جرم آنها اين بود كه به رسم هميشگي خود و به نشانه شادماني در جشن عروسي، چند تير هوايي شليك كرده بودند. &lt;br /&gt;بي وطن هايي كه به نام اصلاحات يا غير آن، براي واكس زدن چكمه هاي افسران و سربازان آمريكايي در ايران عزيز و پرافتخار لحظه شماري مي كنند، يادشان باشد كه از جمله تفريحات سالم يانكي ها اين است كه وقتي هوسشان بالا بگيرد به جاي شورولت و كاديلاك، با هليكوپترهاي توپدار در ميهماني دوستان خود حاضر مي شوند!&lt;br /&gt;حسين صفارهرندي  &lt;br /&gt;=====&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76694909?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76694909'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76694909'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_12_archive.html#76694909' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76676909</id><published>2002-05-18T04:21:00.000+04:30</published><updated>2002-05-18T04:21:24.836+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;font color=blue&gt; &lt;b&gt;برچسبِ نچسب&lt;/b&gt; &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يك كسي بعد از كلي آتش تهيه و اين طرف آن طرف گوشه كنايه زدن و تهيه مقداري بر چسب فرد اعلاي آلماني (احتمالا چبشو گفته از محصولات كارخانه BASF استفاده كنند تا بهتر بچسبه) پاشو تو كفش آقا مهدي عزيزمون كرده و او و دوستانش را به برچسب نچسب افسردگي و تتناقض بين افكار و خواسته ها و چيزهاي از اين قبيل مزيٌن كرده، غافل از اينكه بهترين چسبهاي دنيا هم قادر به چسبوندن يك برچسب اينچنيني نيستند. خوب متن زير پاسخي است به آن اتهامات:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلام آقا مهدي عزيز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فكر ميكنم آنهايي كه تمام صبح و شبشان به «××× چيست» و «×× كيست» ميگذرد خوب نبايد هم از اين چيزها سر در بياورند. اينها  همان بهتر كه در همان مسايل زير شكمشان كه در آن متخصصند بمانند اگر چه براي اينها زير و بالا معني ندارد چون همه چيز در همانجا خلاصه ميشود. مگر نميبينيد كه در اشاره به يك سوراخ از لفظ «كيست» استفاده ميكنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه خير بچه مسلمانها بين افكار و خواسته هايشان تناقضي نيست. هر چه تناقض و دو رنگي است در همان آدمهاي به ظاهر شيك و نيك و تمدن زده است كه بوي گندشان عالم را پر كرده است. داستان ×××× سگ آن قطبشان را خوانديد؟ همان كه همه و همه كس را ادبيات و زبان و خلاصه همه چيز را به لجن كشيد (براي حفظ حرمت اينجا به جاي يك چيز ديگر از لجن استفاده كردم)  بچه مسلمانها تناقض دارند يا آنها كه سر تا پاي آنچه پس ميدهند (نوشته كه چه عرض كنم) به غير از فحش به زمين و زمان و كلمات ركيك هيچ چيز ديگري نيست؟  آيا آن همه فحش و كلمات بي ربط نشانه بشاشت و انبساط خاطر آنهاست كه براي دو كلمه زلال و صادقانه گلهاي باغ ملكوت اسم و رسم ميگذارند و هر چه در چنته دارند در مسخره كردن و دست انداختن اين عزيزان كوتاهي نميكنند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين عزيزان ما اگر گله و شكايتي ميكنند به خاطر اين همه بي حيايي و دو رويي آنهايي است كه هر وقتي نان را به نرخ روز ميخورند و عضو حزب بادند. همانهايي كه يك وقت از هرچي مسلمان است خود را مومن تر نشان ميدهند و چون به خلوتي ميروند يا آن طرف آب يا جريان سياست را بر وفق مراد ميبينند پرده از چهره حقيقيشان مي‌اندازند و نوايي ديگر ساز ميكنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله تناقض حقيقي اين است كه كسي خود را خيلي فاضل بداند و در همه چيز صاحبنظر بداند ولي فرق بين دردمند بودن و احسااسات لطيف انساني را با افسردگي و يأس نداند. پس با اين حساب بابا طاهر، حافظ و بسياري از عرفاي ديگر هم حتما آدمهايي افسرده بوده‌اند! پس تكليف شعر سعدي كه ميگويد «تو كز محنت ديگران بي غمي  نشايد كه نامت نهند آدمي» چه ميشود؟&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76676909?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76676909'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76676909'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_12_archive.html#76676909' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76443746</id><published>2002-05-12T05:34:00.000+04:30</published><updated>2002-05-12T05:34:44.120+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>مطلب زير را در &lt;a href="http://golnarbano.blogspot.com/2002_05_05_golnarbano_archive.html#76329202" target="tardasht"&gt;جواب اين مطلب &lt;/a&gt;در صفحه اظهار نظر گلناربانو نوشتم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"سلام &lt;br /&gt;برادران و خواهران عزيز؛ وبلاگ، اينترنت، ماهواره و خيلی چيزهای ديگه به خودی خود نه خوب هستند و نه بد. اين ماييم که آن را با روش و منش خود بد يا خوب ميکنيم. با اينکه خيلی ها از اينترنت و وبلاگ و ماهواره برای پيشرفت خود و جامعه شان و يا تفريحات سالم استفاده ميکنند، ولی خود من متاسفانه از نزديک شاهد اين بوده ام که اکثر کسانی که از اين وسايل استفاده ميکنند بيشتر جانب فساد و سوء استفاده از آن را در ذهن دارند. &lt;br /&gt;خدا به ما رحم کند که بيشتر از اين دستاوردها در جهت سالم آن استفاده کنيم."&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76443746?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76443746'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76443746'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_12_archive.html#76443746' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76443019</id><published>2002-05-12T04:59:00.000+04:30</published><updated>2002-05-12T04:59:57.826+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>اين مطلب را من امروز در صفحه اظهار نظر گلناربانو نوشتم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"سلام&lt;br /&gt;برادران و خواهران عزيز؛ وبلاگ، اينترنت، ماهواره و خيلی چيزهای ديگه به خودی خود نه خوب هستند و نه بد. اين ماييم که آن را با روش و منش خود بد يا خوب ميکنيم. با اينکه خيلی ها از اينترنت و وبلاگ و ماهواره برای پيشرفت خود و جامعه شان و يا تفريحات سالم استفاده ميکنند، ولی خود من متاسفانه از نزديک شاهد اين بوده ام که اکثر کسانی که از اين وسايل استفاده ميکنند بيشتر جانب فساد و سوء استفاده از آن را در ذهن دارند.&lt;br /&gt;خدا به ما رحم کند که بيشتر از اين دستاوردها در جهت سالم آن استفاده کنيم."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مطلب در &lt;a href="http://golnarbano.blogspot.com/2002_05_05_golnarbano_archive.html#76329202" target="tardasht"&gt;جواب استمداد ايشان&lt;/a&gt; برای اسپند دود کردن به خاطر چاپ مقاله‌ای در جام جم راجع به وبلاگها بود. &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76443019?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76443019'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76443019'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_05_12_archive.html#76443019' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76113661</id><published>2002-05-03T13:59:00.000+04:30</published><updated>2002-05-03T22:13:44.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>مطلب زير را در سايت حدر در باره نامه اخير سازگارا و مشكوك خواندن او از طرف حدر ديدم. از آنجا كه نويسنده ادعا كرده بود كه مطلبش قبلا توسط آقاي درخشان پاك شده ما گفتيم به مطلب اين بنده خدا يك پناهندگي سياسي يا چيزي تو اين مايه ها بدهيم. خوب اين شما و اينم مطلب بنده خدا. براي ديدن بقيه نظرات ميتونيد به &lt;a href="http://hoder.com/aspcomments/aspcomments.asp?blogid=85041720" target="tardasht"&gt;اينجا&lt;/a&gt; سري بزنيد.&lt;br /&gt;=================&lt;br /&gt;{ email | web } بنده خدا&lt;br /&gt;:: آقاي درخشان شما كه اين همه داد از آزادي ميزنيد و حتي مخالف زبان بهداشتي هم هستيد چرا مطلب من را حذف كرديد؟ من در آن مطلب گفتم كه اگر قرار باشه ما هر كي را كه خواستيم برچسپ مشكوك بزنيم خوب اين برچسپ به شما بيشتر ميخوره. حالا بيا و دوباره مطلب من را حذف كن. شما اصلا خودتون هم نميدونيد چي ميگيد. از يك طرف توطئه را توهم ميدانيد و از طرف ديگر وقتي به نفعتون باشه خيلي سرسخت معتقد به توطئه ميشيد. خوب سازگارا صرف نظر از اين كه كي هست و خودش سابقه اش چيه بخشي از حرفاش درسته آن جايي كه به رهبر ميگويد من از شما نميترسم. خوب آدم براي چي بايد از رهبر بترسد؟ آدم بايد از اون شيادهايي بترسه كه با اينكه با راي بالا و پشتوانه محكم به دولت و مجلس را پيدا كردند اولين كاري كه كردند پر كردن جيب خودشون بود و فراموش كردن مردم. قسمتي از نامه سازگارا هم نشوندهنده خامي و سادگي اوست. اين بابا خيال ميكنه حالا اگر 2-3 نفر از طرف ايران رفتند با آمريكاييها مذاكره كردند قضيه حله. آقايون چند كشور هستند كه در واشنگتن سفير دارند. وزير خارجه آمريكا هم هر چند وقت يك بار از آنها ديدن ميكنه و مذاكره. با اين حال هم در ليست كذايي هستند و هم تحريم. شما خيال ميكنيد آمريكا بچه است كه فريب اين بازيها را بخوره. شما واقعا نميدونيد آمريكا چي ميخواد تو كشورتون؟ اگر واقعا ايران كشورتون باشه. به نظر من سازاگارا شجاع نيست و نميدانم هم مشكوك است يا نه. ولي ميدانم كه بعضي در كشور ما خيلي بيشتر از آن كه چيزي بارشان باشد سر و صدا دارند. مثل همين آقاي درخشان. هر كي هم كه مياد دستشون را رو كنه فورا يه برچسب بي سواد، بي كلاس ، بي ريخت و فلان و بهمان به او ميزنند. به اين قسمت از حرفهاي آقاي درخشان دقت كنيد: { هر چند که خوش‌تيپ است و اصلا شکل حزب‌اللهی‌ها نيست.} شما فكر ميكنيد هر كي مؤمن بود بايد حتما بد ريخت و زشت لباس بپوشه؟ اين خودش سطح فكر پايين شما را نميرسونه؟&lt;br /&gt;5/3/2002 10:20:49 AM &lt;br /&gt;========================&lt;br /&gt;اين هم چند نظر ديگه از همون صفحه: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;=====&lt;br /&gt;{ email | web } باقر&lt;br /&gt;:: سلام ، بنظر من مقداري از صحبت هاي آقاي سازگارا صواب و بخشي از آن نتيجه ديد ضعيف و سطحي ايشان است . طرح توطئه و براندازي جمهوري اسلامي از سوي امريكا يا اسرائيل موضوعي است كه براي تمامي جناح ها و حتي گروههاي خارج از كشور متقن است. و آقاي خامنه اي به عنوان ليدر و رهبر حكومت حق دارد نسبت به اين موضوع حساسيت نشان دهد . &lt;br /&gt;5/2/2002 9:48:17 AM &lt;br /&gt;=====&lt;br /&gt;{ email | web } علي احمدي&lt;br /&gt;:: محمد محسن سازگارا كه زماني نون خور همين سفره بوده است اكنون به خاطر كوتاه شدن دستش از رانت هاي دولتي اينگونه سخن مي گويد. فضاي آشفته سياسي كه در آن سرمايه گزاري نابود مي شود، حقايق پنهان مي مانند ومديران جامعه از خدمت به مردم باز مي مانند تا اندازه زيادي نتيجه هوچي گري هاي سازگارا وهمفكران او است. شرايط جاري دست سازگارا را از سفره گسترده آمريكايي ها براي به آشوب كشاندن جامعه ما كوتاه كرده است . او حق دارد كه پاچه ديگران را بگيرد.&lt;br /&gt;5/2/2002 5:36:43 AM &lt;br /&gt;=====&lt;br /&gt;جواد ميری&lt;br /&gt;:: اين نظر دهی آقای درخشان ما را کشته! خيلی راحت در آمريکای شمالی نشسته و نظر می ده. طومار راست و چب و خاتمی و... همه را می پيچد و تنها کسی را که قبول داره کلينتون و شمس الواعظين است. اما بعد&gt; اگر به سازگارا مشکوکی همانطور که بی بی سی و وی او ای مشکوکند. بس به چی و چه کسی اعتقاد داری . مهم حرفی است که زده شده نه فرد. بهرحال آنچه بيش از همه مهمه واکنش افراد مختلف به اين حرفه چه چب چه راست&gt; چه سلطنت طلب چه فراری چه&lt;br /&gt;5/1/2002 12:49:11 PM&lt;br /&gt;=====&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76113661?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76113661'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76113661'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_04_28_archive.html#76113661' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76089230</id><published>2002-05-02T23:45:00.000+04:30</published><updated>2002-05-02T23:52:15.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>تا دير نشده اينو بگم که تو اون مطلب منتقل شده پايينی من منظورم از "يه آقايی..."  اصلا مسئول وبلاگ عمومی نبود و برای ايشان شخصا گفتم که کي منظورم بود...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر هم کسان ديگری مطلب سانسور شده ای چيزی دارند که جاهای ديگه بهشون ميگند پسش بگير ميتونند اونو بفرستند اينجا يا بگند اسمشونو در ليست نويسندگان اينجا بگذارم. البته اين رو هم بگم که خوب ما هم ممکنه مطالبشان را اگه صلاح ديديم سانسور کنيم يا بگيم پسش بگيرند!  ولی ما قول ميديم در اين کارمون با همه يک جور برخور کنيم و يک بوم و دو هوا نداشته باشيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حق يارتون&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76089230?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76089230'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76089230'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_04_28_archive.html#76089230' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-3488224.post-76087331</id><published>2002-05-02T22:44:00.000+04:30</published><updated>2002-05-02T22:59:07.000+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;خوب غرض از برپايی صفحه "پراکنده" اين بود که هر مطلبی از ما که قراره در جايی ديگه سانسور بشه يا کلياتش با جاهای ديگه جور در نمياد بيارمش اينجا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مطلب زير پس از اخطار وزارت ارشاد وبلاگ عمومی از آنجا به اينجا منتقل شد.&lt;br /&gt;==================================================&lt;br /&gt;سلام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب مثل اينکه اين قرار ملاقات وبلاگيستها هم خودش به يه بحث داغی تبديل شده و مثل معمول ميدون تاخت وتاز و شعار هوا کردن بعضيها که کاری ندارند جز داد و هوار کردن. آخه رو که نيست، سنگه پای قزوينه. حالا هرچی آدم ميخواد وارد معقولات نشه و سرش به کار خودش گرم باشه. ولی مگه همين "بعضيها" پاچه آدم را ول ميکنند! من اصلا نميدونم اين عقده خود بزرگ بينی تو بعضی از ما آيا حد و حصری هم داره؟ آخه چند تا بچه وبلاگ نويس که سر تا تهشون به 30- 40 نفر نميرسند و کل خوانندگانشون هم شايد بيشتر از اينها نباشه چه خطری برا کجا ميتوانند داشته باشند که يه آقايی هی ميگه مواظب باشيد و يه کسه ديگه هشدار ميده که اين رژيم جانيه و مواظب خودتون باشيد؟&lt;br /&gt;شما هيچوقت يه نگاهی به کنتور وبلاگهای خوتون انداخته‌ايد؟ ديديد از چند هزار بالاتر باشه؟ تازه اينم اگه يه نگاهی تو ليست IP بازديد کنندگان بندازيد ميبيند که اينها بيشتر بازديدکنندگان تکراريند پس تعداد واقعی همون به 100 تا 200 تا هم نميرسه. تازه مگه چند تا از اين وبلاگها بر ضد دولت مينويسند يا وارد مقولاتی مثل *** چيست و ** کيست ميشوند. اين حقير به اين کسی که اينقدر شلوغش ميکنه و هی شعارهای آتشين ميده و برای اين و اون تکليف تعيين ميکنه و خيال ميکنه همه بچه شيری هستند که اگه هشدارهای ايشون نباشه همه سر به نيست ميشند؛ پيشنهاد ميکنم که برگردند سر همون بحث "اين چيست" و "آن کيست" چون ظاهرا تخصصشون تو آن گونه مسايل بيشتر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; فعلا ما برگرديم سر همون تارداشتمون و دنباله بحث در باره &lt;a href="http://tardasht.blogspot.com/2002_05_01_tardasht_archive.html#76069830"&gt;خط ميخی در اينترنتِ باستان&lt;/a&gt;.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3488224-76087331?l=parakandeh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76087331'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/3488224/posts/default/76087331'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://parakandeh.blogspot.com/2002_04_28_archive.html#76087331' title=''/><author><name>aldad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/00481159377584276287</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author></entry></feed>
